کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
شنبه بیست و سوم مردادماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
وبلاگ دیگر  من که در آن نوشته های خودم را قرار می دهم:






معرفی کتاب و برش هایی از کتاب



* صفحه ی اینستاگرام:

https://www.instagram.com/fly74book

** کانال تلگرام:
@fly74book





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نام کتاب: نامه های عاشقانه
نام نویسنده: جبران خلیل جبران
نام مترجم: آزاد مسعود نیا
نام انتشارات: نشر ثالث

داستان کتاب:  نامه‌های جبران خلیل جبران به معشوقه‌اش، امی در این کتاب آمده است. جبران خلیل جبران در اروپا زندگی می‌کند اما امی در قاهره و از طریق نامه نگاری با هم در ارتباط هستند.

نظر من:   قسمت‌‌های جالبی داشت. خواندنش خالی از لطف نیست.




برش هایی از متن کتاب:

چه می‌توانم بگویم در باره غار های ظلمانی روحم؟ من هر زمانی از رفتار و سلوک آدم ها و از باغ‌های به طرز زننده‌ای پر شکوفه‌شان و جنگل‌های زیادی پر دار و درختشان خسته می‌شوم به آن غار هایی پناه می برم که تو رل این چنین ترسانده است‌ من هر زمان که نتوانم جایی برای آرمیدن و غنودن پیدا کنم به غار های روحم پناه می برم؛ و اگر برخی از آن هایی که دوستشان می دارم به خود جرات دهند و وارد این غار ها شوند چیزی را نخواهند دید جز مردی را که روی زانوهایش نشسته و مشغول دعا کردن است. (صفحه‌ی ۵۲)

من همه نامه‌های دیگری را که روی میزم انتظارم را می‌کشیدند نادیده گرفتم، تا روزم را صرف گوش‌دادن به حرف‌هایت، که بین ملاحت و شماتت در نوسان است، بکنم. من می‌گویم شماتت، زیرا در نامه دومت برخی نکات را دیدم که اگر به آن‌ها اجازه می‌دادم، می‌توانستند درون شادم را غمگین کنند. اما چگونه می‌توانستم به خودن اجازه دهم که دلمشغول تکه ابری در یک آسمان روشن و پرستاره شوم؟ چگونه می‌توانستم چشم از یک درخت پرشکوفه برگیرم و به بی اهمیت ترین سایه یکی از شاخه‌هایش نگاه کنم؟ چگونه می‌توانستم به ضربه آرامی که از یک دست معطرِ آکنده از سنگ‌های قیمتی خورده‌ام اعتراض کنم؟
گفتگوی ما، که من و تو آن را از پنج سال سکوت نجات داده‌ایم، هرگز به سرزنش و مجادله رجعت نخواهد کرد. زیرا من همه آنچه را که تو می‌گویی می‌پذیرم، زیرا معتقدم هیچ چیزی نباید باعث شود که حتی یک اینچ هم به این هفت هزار مایلی که ما را از هم جدا کرده اضافه شود؛ به راستی، ما باید بکوشیم که کوتاه تر کنیم فاصله با آنچه را که پروردگار در ما به ودیعه نهاده، به لحاظ گرایش ما به زیبایی‌ها، اشتیاقمان برای آنچه منبع جاودانگی است، و تشنگیمان برای وصل به ابدیت. دوست من، در این روز ها به اندازه کافی درد و رنج و آشفتگی و مشکلات و موانع وجود دارد. به نظرم ایده‌ای که بتواند در برابر حقیقت مطلق و نیروهای طبیعت پایدار بماند از تاثیرات فلان کلمه یا فلان عبارت در یک کتاب یا فلان اظهارنظر در یک نامه مصون خواهد بود‌. پس بگذار و اجازه بده که این تفاوت ها را در داخل جعبه‌ای مطلا بگذاریم و آن را به دریای لبخند‌ها پرتاب کنیم. ( صفحه‌ی ۵۷)

تو همچنین از من پرسیدی‌ای که آیا در این گوشه دنیا هیچ دوست و رفیقی هم دارم.
سوگند به زندگی و همه شیرینی‌های آزارنده و همه تلخی‌های معرکه‌اش، تو دوستی در این گوشه دنیا داری و این دوست عزم خود را جزم کرده تا از تو دفاع کند، و آرزو دارد که تو خوب باشی و مراقب خواهد بود که هیچ گزندی به تو نرسد. یک دوستی که در دور دست‌ها به سر می برد بعضی وقت‌ها می‌تواند بسیار نزدیک‌تر از آن دوستی باشد که در نزدیک توست. آیا کوهستان از دریچه چشم آن کسی که در دره عبور می‌کند ابهت برانگیز تر و نمایان‌تر نیست تا آن کسی که در خود کوهستان ره می سپارد؟ ( صفحه‌ی ۶۷)

اگر تو این جا بودی به صدایم بال‌هایی ( برای پرواز) می‌دادی و نجوا هایم را به آواز ها مبدل می‌کردی. با این حال سخن خواهم گفت با علم به این که در بین آن "غریبه‌ها" یک "دوست" نامرئی هست که دارد به من گوش می‌دهد و به ملاحت و مهربانی می‌خندد. ( صفحه‌ی ۸۷)

عشق من به راهبه‌ها شاید برآمده از آن رویاهای " پر رمز و راز"ی باشد که در دوران جوانی مادرم بر ذهن و روان او مستولی شده بود. یادم هست که بیست سالم بود که یک بار مادرم به من گفت: " برای من و برای هرکس دیگری از اطرافیانم، بهتر همان بود که من وارد صومعه و راهبه می‌شدم."
من گفتم: " اگر شما وارد صومعه شده بودی، من به دنیا نمی‌آمدم."
جواب داد: " پسرم، تولد تو از پیش مقدر شده بود."
من گفتم: " بله، اما قبل از این که متولد شوم، تو را از زمان‌های بسیار دور به مادری خودم برگزیده بودم."
او جواب داد: " اگر متولد نمی‌شدی، الان به همراه فرشتگان در آسمان‌ها بودی."
من گفتم: "الان هم فرشته‌ام."
خندید و گفت: " اگر فرشته‌ای پس بال‌هایت کو؟"
دست مادرم را گرفتم و آن را روی شانه‌ام گذاشتم، و گفتم: "این جاست‌." ( صفحه‌ی ۹۵)

از بین همه عناصر "خود" هیچ عنصری تلخ‌تر از نومیدی نیست. هیچ چیزی در زندگی دشوارتر از اعلام این موضوع به "خود" نیست که : " تو مغلوب شده‌ای."
مِی، نومیدی فرونشستن موج‌های قلب. مِی، نومیدی یعنی احساس بی صدا.
...
اما در قلب هر زمستانی یک بهار می‌تپد، و در پشت پرده هر شبی سپیده دارد می‌خندد؛ بنابراین نومیدی‌ام به نوعی امید تغییر شکل داده است.( صفحه‌ی ۱۰۹)

خداروشکر ما در "این جا متوقف" نشدیم. برای این که، می، زندگی در جایی متوقف نمی‌شود، و این کاروان عظیم حیات با همه زیبایی‌اش کاری نمی‌تواند بکند جز پیش تاختن از یک ابدیت به ابدیتی دیگر.  ( صفحه‌ی ۱۲۳)

بانوی عزیزم، من می‌گویم که زندگی مردم همچون صحرایی بی آب و علف می ماند مگر این که خداوند به او دختری همچون شاهدخت کوچولوی من اعطا کند. و بانوی عزیزم، این را هم بگویم که آن کسی که دختری ندارد باید دختری را به فرزند خواندگی خویش بپذیرد، زیرا راز و معنای زمان در قلب‌های دخترکان پنهان است.( صفحه‌ی ۱۳۳)

خانم، شما از من می‌پرسید که آیا از حیث فکری، قلبی یا احساسی آدم تنهایی هستم یا نه؟ چگونه باید به این پرسش پاسخ دهم؟ احساس می کنم تنهایی من بزرگ‌تر یا شدید تر از تنهایی دیگر آدم‌ها نیست. هر یک از ما برای خودش معمایی است. هر یک از ما پوشیده در هزاران پرده‌ایم.
و چه تفاوتی بین این آدم و آن آدم تنها وجود دارد، جز این که یکی از تنهایی‌اش حرف می‌زند و آن دیگری چیزی بروز نمی‌دهد؟ آن که حرف می‌زند شاید اندکی آرامش و تسلی خاطر پیدا کند، در حالی که سکوت اختیار کردن هم می‌تواند نوعی فضیلت باشد.( صفحه‌ی ۱۴۶)

از بین همه آدم‌ها تو نزدیک‌ترین فاصله را به روحم، و نزدیک‌ترین فاصله را به قلبم داری و روح‌ها و قلب‌هایمان هرگز با هم دعوا نکرده‌اند. فقط اندیشه‌هایمان درگیر دعوا با یکدیگر شده‌اند، و اندیشه مقوله‌ای اکتسابی است که از محیط اطراف، از آنچه ما در برابرمان می بینیم، از آنچه هر روز برایمان رخ می‌دهد، منشا می‌گیرد؛ اما روح و قلب جوهره متعالی‌ای را از مدت‌ها قبل از این که اندیشه‌هایمان شکل بگیرند، در وجودمان پدید آوردند. عملکرد اندیشه سازمان دادن و مرتب کردن است، و این عملکرد خوبی است و برای زندگی‌های اجتماعیمان ضروری است، اما هیچ جایگاهی در زندگی قلبی و روحی ما ندارد.( صفحه‌ی ۱۶۴)

" ما ادبا و هنرمندان کارخانه تولید محصولات ادبی نیستیم، ما ماشین‌هایی نیستیم که بتوان از یک طرفشان جوهر و کاغذ داخل کرد و توقع داشت از طرف دیگرشان شعر و مقاله بیرون بیاید. ما موقعی می‌نویسیم که دلمان بخواهد بنویسیم، نه موقعی که شما بخواهید ما برایتان بنویسیم. پس لطفی در حق ما کنید و ما را به حال خودمان بگذارید، برای این که ما به دنیایی تعلق داریم که با دنیای شما فرق دارد، شما از ما نیستید و ما از نوع شما نیستیم." ( صفحه‌ی ۲۰۴)






نوع مطلب : نشر ثالث، 
برچسب ها : نامه های عاشقانه، جبران خلیل جبران، آزاده مسعود نیا، نشر ثالث،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
سال میلادی  ۲۰۱۷ چند روزی هست که به پایان رسیده. در طی این یک سال همچون سال گذشته روند کتابخوانی‌ام را در سایت گود ریدز ثبت کرده‌ام و در آخر سال خلاصه‌ای از فعالیتم را به من نشان داد.
امسال به گفته او ۴۶ کتاب خوانده‌ام که مجموع صفحات آن‌ها ۱۳۶۰۱ بوده. البته قابل ذکر هست تعدادی از کتاب ها را در سایت ثبت نکردم در نتیجه در شمارش قرار نگرفته‌اند و متاسفانه نام‌هایشان هم فراموشم شده.
 
نام‌های کتاب‌هایی که خوانده‌ام به شرح زیر است: 
۱. مادر- ماکسیم گورکی- علی اصغر سروش- نشرهیرمند 
۲. جستار هایی در باب عشق- آلن دو باتن- گلی امامی- نشرنیلوفر 
۳. عقاید یک دلقک- هاینریش بل- محمد اسماعیل زاده- نشر چشمه 
۴. کوری- ژوزه ساراماگو- زهره روشن فکر 
۵. تاکسی نوشت- ناصر غیاثی- نشر کندر 
۶.  ۱۹۸۴- جورج اورول- صالح حسینی- نشر نیلوفر 
۷. بهترین بچه ی عالم- جیمز توماس- اسدالله امرایی- نشر قطره 
۸. چقدر خوبیم ما- ابراهیم رها- نشر مروارید 
۹. وقتی نیچه گریست- اروین یالوم- مهشید میرمعری- نشر نی 
۱۰. فراتر از بودن و موتسارت و باران- کریستین بوبن- نگار صدقی 
۱۱. من دانای کل هستم- مصطفی مستور- نشر ققنوس 
۱۲. بار هستی- میلان کندرا- پرویز همایون پور- نشر قطره 
۱۳. قلب سگی- میخاییل بولگاکف- آبتین گلکار- نشر ماهی 
۱۴. عطر سنبل، عطر کاج- فیروزه جزایری دوما- محمد سلیمانی نیا- نشر قصه 
۱۵. سرپناه کاغذی- مارگارت اتوود- گلاره جمشیدی- نشر نون 
۱۶. مارک و پلو- منصور ضابطیان- نشر مثلث 
۱۷. ناتور دشت- جی.دی سلینجر- محمد نجفی- نشر نیلا 
۱۸. بایکوت- علی قاضی نظام- نشر 360 
۱۹. کافکا در کرانه- هاروکی موراکامی- مهدی غبرایی- نشر نیلوفر 
۲۰. جز از کل- استیو تولتز- پیمان خاکسار- نشر چشمه 
۲۱. مزرعه حیوانات- جورج اورول- احمد کسایی پور- نشر ماهی 
۲۲. کجا ممکن است پیدایش کنم- هاروکی موراکامی- بزرگمهر شرف الدین- نشر چشمه 
۲۳. سال بلوا- عباس معروفی- نشر ققنوس 
۲۴. منِ او- رضا امیرخانی 
۲۵. درمان شوپنهاور- اروین دی. یالوم- سپیده حبیب- نشر سوره مهر 
۲۶. هزار و یک شب- عبدالطیف تسوجی  
۲۷. عطیه برتر- پائولو کوئلیو- آرش حجازی- نشر کاروان 
۲۸. قهوه ی سرد آقای نویسنده- روزبه معین- نشر نیماژ 
۲۹. سووشون- سیمین دانشور- نشر خوارزمی 
۳۰. دنیای قشنگ نو- آلدوس هاکسلی- سعید حمیدیان- نشر نیلوفر 
۳۱. جاسوس- پائولو کوئلیو- اعظم خرام- نشر پارسه 
۳۲. دروغگویی روی مبل- اروین دی.یالوم- حسین کاظمی یزدی- نشر صبح صادق 
۳۳. دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد- شهرام رحیمیان- نشر نیلوفر 
۳۴. آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند- انیس مارتن- لوگان- ابوالفضل الله دادی- نشر به نگار 
۳۵. کنت مونت کریستو- الکساندر دوما- محسن فرزاد- 
۳۶. اثر انگشت علیرضا آذر- نشر نیماژ 
۳۷. هرس- نسیم مرعشی- نشر چشمه 
۳۸. خرده جنایت های زناشوهری- اریک امانوئل اشمیت- شهلا حائری- نشر قطره 
۳۹. گیتار عشق- ا. چشمه خضر- نشر ورسه 
۴۰. خیانت- پائولو کوئلیو- اعظم خرام- نشر پارسه 
۴۱. عامه پسند- چارلز بوکوفسکی- محمد صادق سبط الشیخ- نشر چلچله 
۴۲. کوه پنجم- پائولو کوئلیو- دل آرا قهرمان- نشر آسیم 
۴۳. جنگل نروژی- هاروکی موراکامی- م.عمرانی- نوای مکتوب 
۴۴. همسایه ها- احمد محمود 
۴۵. موش ها و آدم ها- جان اشتاین بک- سروش حبیبی- نشر ماهی 
۴۶. ابن مشغله- نادر ابراهیمی- نشر روزبهان 
۴۷. هر سه کتاب عادل دانتیسم 
 
خب! هرکدام عطر و طعم خودشان را داشتند. تعدادی از کتاب‌ها باعث شدن من سمت دیگر کتاب‌های آن نویسنده بروم، تعدادی فقط برای یک بار نوشته آن نویسنده را خواندن کفایت کردند و تعدادی هم نصفه نیمه رها شدند ( البته کم پیش میاد چون خودم رو مجبور می کنم تا انتها بخونمشون). تعدادی را تنها به قصد خرید همان کتاب‌ها به کتاب‌فروشی رفتم، تعدادی را گذری انتخاب کردم و گرفتم و تعدادی را هم هدیه گرفتم. 

نام کتاب‌هایی که به شدت پیشنهاد شان می کنم: 
۱۹۸۴ ( داستان زندگی متفاوت یک فرد آزادیخواه زیر حکومت یک دیکتاتور واقعی در عصری متفاوت) – کوری( داستان رخ دادن کم کم نابینایی میان مردم به جز یک نفر و ...) - چقدر خوبیم ما ( نگارشی به حالت طنز دارد. به خصوصیات و اخلاق‌های نادرست مردم ایران می پردازد_داستان نیست-) – فراتر از بودن و موتسارت و باران ( نویسنده همسرش را از دست می‌دهد و توسط نوشته‌های پراکنده از حس حضور او می‌نویسند _ داستان نیست_ به نویسنده‌اش علاقه‌مند شدم ولی باید کتاب بیشتری ازش بخوانم تا مطمین بشوم)- قلب سگی ( داستان یک پزشکیست که می‌خواهد با قرار دادن قسمتی از سر انسان در سگ آزمایش کند ببیند سگ می‌تواند همچون انسان رفتار کند)-مزرعه حیوانات ( حیواناتبه خاطر ظلم مزرعه دار شورش می‌کنند و می‌شوند صاحب مزرعه اما ...)- من او ( ...)-  

 نام کتاب‌هایی که تنها پیشنهادشان می‌کنم: 
بایکوت (مجموعه ای از نوشته‌های علی قاضی نظام) - جستار هایی در باب عشق ( داستان یک آشنایی، ازدواج و سپس جدایی در کنار بررسی دلایل آن) – مارک و پلو ( مارک و دو پلو هم فکر کنم نام جلد دیگرش هست. سفرنامه‌های منصور ضابطیان)- قهوه‌ی سرد آقای نویسنده ( داستان نویسنده‌ای که با کسی قصد ازدواج دارد برای نوشتن در مورد شخصیتی سعی می‌کند شرایط او را زندگی کند اما ناگهان ناپدید می‌شود و نامزدش در پی پیدا کردن او ...)- سووشون ( ...) – دنیای قشنگ نو (داستان- زندگی انسان‌ها در آینده‌ای شاید دور شاید نزدیک ) – سه کتاب عادل دانتیسم که مجموعه‌ای از نوشته‌هایشان هست. 

 نویسنده‌هایی که حتما مجموعه‌ای از تمامی کتاب‌های آن‌ها در آینده خواهم داشت: 
اروین دی یالوم ( وقتی نیچه گریست- دروغگویی روی مبل- مامان و معنی زندگی- درمان شوپنهاور . نویسنده خودش روانشناس هست و کتاب‌هایش تم داستانی ولی با موضوعات رواشناسی دارد) 
پائولو کوئلیو ( ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد- کوه پنجم- خیانت- جاسوس- شیطان و دوشیزه پریم- کیمیاگر- عطیه برتر) 
هاروکی موراکامی- البته فقط رمان ها نه داستان‌های کوتاهشان ( کافکا در کرانه- جنگل نروژی) 
 
 نویسنده‌هایی که دیگر سمت کتاب‌هایشان نمی‌روم: 
مصطفی مستور ( استخوان‌های خوک و دستان جذامی- من دانای کل هستم)






نوع مطلب : خوانش ها، 
برچسب ها : خوانش ها، 2017،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: هرس
نام نویسنده: نسیم مرعشی
نام انتشارات: نشر چشمه

داستان کتاب:  داستان زندگی زن و شوهری خرمشهریست که در زمان جنگ پسرشان را از دست دادند پس از آن در شهر اهواز زندگی کردند و دو دختر به جمع خانواده‌شان اضافه شد. از سر از دست دادن مَرد های فامیل و آشنایان و فرزندش همیشه می‌گفت که دیگر مردی وجود ندارد و مردی متولد نمی شود. زمانی که برای بار سوم پس از فوت پسرش باردار شد انتظار داشت نوزادش پسر باشد طبق گفته های شوهرش ...

نظر من:  با کلی ذوق از سر کتاب پاییز فصل آخر سال است که از این نویسنده خوندم این کتاب رو خریداری کردم ولی این کتاب انتظارم رو برآورده نکرد. داستانش از یه جایی به بعد لو میرفت البته باز هم گیرایی خودش را تا حدی داشت.


برش هایی از متن کتاب:

"یه کوهی بود، از ئی کوه بلند بلندا. کوهه یه بچه ای هم داشت... اسمش یادم رفت بابا."
رسول گفت:" کوهه اسمش عذرا بود. یه کوه بلندی بود تا خود آسمون. اسم بچه‌ش هم عفرا بود."
رسول قصه را با صدای نوال به یاد می‌آورد، وقتی ظهر های تابستان اهواز زیر باد خوش بوی کولر گازی دختر هایش را با آن میخواباند. مهزیار گفت: " بچه‌ش یه کوه کوچیکی بود."
رسول گفت: " عذرا و بچه‌ش از صبح تا شب با هم بودن. ابرایه نگاه میکردن که از روشون رد می شدن. قلقلک شون می اومد. می خندیدن. رودخونه ها ازشون پایین می رفتن. عقابا می اومدن روشون خونه می ساختن. عفرا شبا سرشه می ذاشت رو شونه ی مادرش و می خوابید."
"بعد رعد و برق اومد."
"یه دیوی بود، عاشق عفرا بود. اسمش عمران بود. یه بار که سر عذرا رفته بود تو ابرا، عمران یه رعد و برق بزرگ زد. عفرایه دزدید و برد یه جای دور. خیلی دور. دیگه صداش هم نمی اومد."
"مادرش گریه کرد."
"ئی قد گریه کرد تا دیگه هیچ ابری نیومد بالا سرش. بعد دیگه بارون نیومد. آب رودخونه ها تموم شد. زمینا خشک شدن. درختا، نخلا. دیگه هیچی نبود آدما بخورن. آدما همه مردن. خدا عصبانی شد. با یه صدای بلندی عمرانه صدا زد تا بیاد. گفت عمران، عمران، عفرایه بده مادرش. عمران گفت اگه ازم بگیریش از صبح تا شب رعد و برق می زنم که زمین همه‌ش بسوزه. خدا گفت اصلا نصف‌سال برای تو، نصف سال برای مادرش. عمران قبول کرد. عفرایه فرستاد بیاد. صدای پاش که اومد عذرا دیگه گریه نکرد. عفرا که رسید به مادرش ابرا دوباره اومدن بالا سرش. بارون اومد. آب اومد تو رودخونه ها. درختا سبز شدن. عید شد. بهار شد. از او به بعد هر سال بهار و تابستان عفرا پیش مادرشه، پاییز دوباره میره پیش عمران. هر وقت که عفرا میره دوباره عذرا گریه می کنه. ابرا میرن، زمینا خشک می شن، هوا سرد میشه. بهار که عفرا می آد دوباره همه جا سبز می شه."
" گفت صدای پاش تیک تیک می‌کنه. گفت اگه دم عید سرمه بذارم رو زمین صدایه می شنوم. آره؟ می‌شنوم؟"






نوع مطلب : نشر چشمه، 
برچسب ها : هرس، نسیم مرعشی، نشر چشمه،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند
نام نویسنده: آئیس مارتن 
نام مترجم: ابوالفضل الله دادی
نام انتشارات: نشر به نگار

داستان کتاب:  زنی همسر و فرزند خردسالش را در یک تصادف از دست می‌دهد و از آن پس تنها در خانه زندگی می‌کند و بیرون نمی‌رود‌‌. مایحتاج او توسط شریکش در  کافه کتابی که باز کرده بودند خریداری می‌شد. روزی برای تغییر کردن و رهایی از شریک و مادر و پدرش تصمیم میگیرد به کشور دیگری سفر کند. در آنجا خانه و ماشینی اجاره می‌کند. در همسایگی او مردی عکاس زندگی می کند ...

نظر من:  


برش هایی از متن کتاب:




نوع مطلب :
برچسب ها : آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند، آئیس مارتن، ابوالفضل الله دادی، نشر به نگار،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: خرده جنایت های زناشوهری
نام نویسنده: اریک امانوئل اشمیت
نام مترجم: شهلا حائری
نام انتشارات: نشر قطره

داستان کتاب:  زنی شوهرش را که حافظه‌اش را از دست داده به خانه می‌آورد و سعی می‌کند خاطرات را برای او یادآوری کند و امید به آن دارد که با دیدن وسایل شخصی‌اش حافظه او برگردد،در این میان شوهر از حرف‌های زد و نقیض همسرش به فکر فرو می‌رود و ...

نظر من:  



برش هایی از متن کتاب:

ژیل: درباره ی همه چیز این طوری نظریه می دم؟
لیزا: تقریبا.‌ خدا نکنه روی میز کارت رو مرتب کنم دیگه واویلا! اسم شلوغی کاغذ های انبار شده روی میزت رو گذاشتی " نظم بایگانی تاریخی". دایم میگی که کتابخونه بدون خاک مثل کتابخونه های اتاق انتظاره. به نظر تو چون خود نون رو میخوریم خرده های نون هم کثیف نیستن. حتا همین چند وقت پیش با اطمینان ادعا می کردی که خرده های نون اشک های نون هستن که وقتی میبریمش از شدت درد از چشم هاش سرازیر میشه. نتیجه این که تو دل مبل ها و تخت ها پر از غم و غصه است. لامپ های سوخته رو عوض نمی کنی به بهانه ی اینکه باید چند روزی برای مرگ روشنایی عزاداری کرد. 

ژیل: تازه مسخره ام هم میکنی؟
لیزا: (دارد کیف میکند) ژیل، محشره، حالت بهتر شده، داری خودت می شی: این تکیه کلام توست: "این دیگه چه مرضیه که هر بار سراغم می آد میخواین دوا به خوردم بدین؟" این خود خودته. همیشه از آدمایی که از خشم،غصه دلهره یا عصبانیت شون فرار می کردن و قرصای آرام بخش می خوردن بدت می اومد. فرضیه ات هم این بود: این دوره زمونه مردم رو ان‌قدر ناز نازی کرده که حتی میخواد وجدان آدما رو هم به دوا ببنده ولی موفق نمیشه که انسان بودنمونو معالجه کنه.

ژیل: " خرده جنایت های زِناشوهری"، مجموعه داستان‌های کوتاه، بهتره بگم مجموعه داستان‌های کوتاه مزخرف، بسکه نظریه‌هاش بدبینانه است. تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می‌کنم. چرا؟ برای این‌که از همون اول، تنها چیزی که باعث می‌شه یک زن و مرد با هم باشن خشونته، این کششی که اونارو به جون هم می‌اندازه، که بدنشونو به هم می‌چسبونه، ضربه‌هایی که با آه و ناله و عرق و داد و بیداد توأمه، این نبردی که با تموم شدن نیروشون خاتمه می‌گیره، این آتش‌بسی که اسمشو لذت می‌ذارن همه‌اش خشونته. حالا اگه این دو قاتل شراکتشونو ادامه بدن و ترک مخاصمه کنن و با هم ازدواج کنن، با هم متحد می‌شن که علیه جامعه بجنگن. ادعای حق و حقوق و مزایا می‌کنن، ثمره‌ی کُشتیشون یعنی بچه‌هاشونو به رخ جامعه می‌کشن تا سکوت و احترام بقیه رو کسب کنن. دیگه شاهکاری می‌شه از کلاهبرداری! دو تا دشمن با هم سازش می‌کنن تا تحت عنوان خانواده پدر همه‌رو درآرن. خانواده! این دیگه حد اعلای کلاهبرداری‌شونه! حالا که هم‌آغوشی وحشیانه و پرلذت‌شونو به‌عنوان خدمت به جامعه جا زدن، دیگه هر کاری می‌تونن بکنن: به اسم تعلیم و تربیت به بچه‌هاشون اردنگی و توسری بزنن و برای بقیه مزاحمت ایجاد کنن و حماقت و سر و صداشون رو به همه تحمیل کنن. خانواده یا به‌عبارتی دیگه خودخواهی در لباس نوع‌دوستی... بعد قاتل‌ها پیر می‌شن و بچه‌هاشون می‌رن تا زوج‌های قاتل دیگه‌ای بسازن. این بار این درنده‌های پیر که دیگه نمی‌دونن چطوری خشونت‌شونو خالی کنن به جون هم می‌افتن، درست مثل اوایل آشنایی‌شون، با این تفاوت که از ضربه‌های دیگه‌ای به‌جای پایین‌تنه استفاده می‌کنن. دیگه ضربه‌ها کاری‌تر و ماهرانه‌تر. تو این نبرد هر کاری مجازه: مریضی، کری، بی‌تفاوتی، خرفتی. اونی پیروز می‌شه که بیش‌تر عمر کنه. آره اینه زندگی زناشویی، مشارکتی که اولش پدر مردمو درمی‌آره بعدش پدر همدیگه‌رو. یک راه دور و درازیه به‌طرف مرگ با جنازه‌هایی که به‌جا می‌ذاره. یک زوج جوان می‌خواد از شر بقیه راحت شه تا با هم تنها بمونن. وقتی پیر شدن هر کدوم می‌خوان از شر اون یکی خلاص شن. وقتی یه زن و مرد را سر سفره‌ی عقد می‌بینین هیچ‌وقت از خودتون می‌پرسین کدوم‌شون قراره قاتل اون یکی بشه؟ 

لیزا: تو هیچ‌وقت مأیوس نمی‌شی؟
 ژیل: چرا.
 لیزا: اون‌وقت چه‌کار می‌کنی؟
 ژیل: به تو نگاه می‌کنم و از خودم سؤال می‌کنم که علی‌رغم تردیدها، سوءظن‌ها، خستگی‌ها، آیا دلم می‌خواد این زنو از دست بدم؟ و جوابشو پیدا می‌کنم. همیشه یکیه. با این جواب، امید و شجاعتم هم برمی‌گرده. عشق و عاشقی کار غیرعاقلانه‌ای است، یک آرزوی واهیه که دیگه مال این دوره زمونه نیست، اصلاً معنی نداره، عملی نیست، تنها توجیهش خودشه.
لیزا: اگه یک روزی قادر شم به تو اعتماد کنم دیگه اون‌وقت به خودم اطمینان نخواهم داشت. برام  سخته اعتماد داشته باشم.
 ژیل: اعتماد «داشتن». آدم هیچ‌وقت اعتماد «نداره». اعتماد مالکیت‌پذیر نیست. می‌تونه در اختیار کسی قرار بگیره. آدم اعتماد «می‌کنه».
 لیزا: دقیقاً. همین برام سخته.ژیل: برای این‌که در جایگاه تماشاچی و قاضی قرار می‌گیری. از عشق توقع داری.
 لیزا: آره.
 ژیل: درحالی‌که این عشقه که از تو توقع داره. تو می‌خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره. چه اشتباهی! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره.
 لیزا: چطوری؟
 ژیل: با اعتماد کردن. 
 لیزا می‌فهمد ولی قادر به درک و احساس حرف‌های ژیل نیست. احساس ناامنی تمام وجودش را احاطه کرده است. نمی‌داند با خودش و بدنش چه‌کار کند.







نوع مطلب : نشر قطره، 
برچسب ها : خرده جنایت های زناشوهری، اریک امانوئل اشمیت، شهلا حائری، نشر قطره،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: ابن مشغله
نام نویسنده: نادر ابراهیمی
نام انتشارات: نشر روزبهان

داستان کتاب:  ابن مشغله نام شخصیت این کتاب است که از تجربیات خود در پیدا کردن کار و رفتار های متفاوت کارمند ها و رییس ها نوشته است. در واقع به صورت طنز از چگونگی پیدا کردن کار و تاثیر آن بر روابط و زندگی گفته است.

نظر من:  حجمش کم بود تونستم تمومش کنم. اوایل جذاب ولی آخراش به دلیا به انتها نزدیک بودنش، تمومش کردم.



برش هایی از متن کتاب:

زندگی، مِلک وقف است دوست من!تو، حق‌ندادی روی آن فساد کنی و به تباهی اش بکشی،یا بگذاری که دیگران روی آن فساد کنند.
حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بی خاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند. حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را، روی آن، بر تن و روح خویش، خاموش و سر به زیر،بپذیری.
حق نداری در برابر مظالمی که دیگران روی آن انجام میدهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگر ِناتوانِ مظلوم ِ بی پناه بنمایی. حق نداری به بازی اش بگیری، لکه دار و لجن مالش کنی، آلوده و بی حرمتش کنی،‌ یا دورش بیندازی.
حق نداری در آن، چیزی  که به زیان ِ دردمندان و ستمدیدگان باشد بکاری، برویانی و بار آوری.
حق نداری علیهش، حتی در بدترین روزگار و سخت ترین شرایط، اعلامیه صادر کنی، یا به آن دشنام بدهی.
حق نداری با رنگ های چرک و تیره‌ی شهوت، نفرت، دنائت و رذالت، رنگینش کنی.( مقدمه)

ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم. ( صفحه‌ی ۷۱)






نوع مطلب : نشر روزبهان، 
برچسب ها : ابن مشغله، نادر ابراهیمی، نشر روزبهان،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
نام نویسنده: شهرام رحیمیان
نام انتشارات: نشر نیلوفر

داستان کتاب:  دکتر نون و زنش از بچگی عاشق و معشوق بودند. دکتر فاطمی و دکتر نون از آشنایان دکتر مصدق بودند. قبل از کودتا با مصدق هر دو دست می دهند تا هم پیمان مصدق بمانند، سر کودتا دکتر فاطمی می ماند اما دکتر نون ...

نظر من:  به افرادی که غرق یک ماتم از سر قولی که دادن و نتونستن عمل کنن یا اشتباه کردن و از سر این پشیمانی تمام ثانیه های پس از اون زندگیشون رو غرق غم و ماتم میکنن این کتاب پیشنهاد میشه. به قول معروف اونایی که از نبود ماه تمام  روز رو گریه میکنن سرشون رو بالا نمیبرن که خورشید رو هم ببینن خیلی مفید هست. کتاب بدی نبود.



برش هایی از متن کتاب:




نوع مطلب : نشر نیلوفر، 
برچسب ها : دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد، شهرام رحیمیان، نشر نیلوفر،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: دروغگویی روی مبل
نام نویسنده: اروین دی.یالوم
نام مترجم: حسین کاظمی یزدی
نام انتشارات: نشر صبح صادق

داستان کتاب:  روانشناسی برای گذراندن دوره کارآموزی هر بار در مورد بیمارانش و حرف هایی که به آن ها می زند با روانشناسی دیگر به گفت و گو می نشیند.  این روانشناس ۵ سال تلاش می کند یکی از  بیمارانش بتواند از همسرش جدا شود.  اما در یک روز خیلی عادی خبر جدا شدنش را به این روان شناس میدهد. روان شناس جا می خورد چون با حرف های او این اتفاق رخ نداده بود. همسر این بیمار دلیل این رخداد را روانشناس همسرش میداند و بر اساس تجربه های تلخی که در گذشته با چندین روانشناس مرد داشت، برای رو کردن دست او و بیکار کردن از کارش به پیش او می رود ...

نظر من:  نویسنده این کتاب خودش روانشناسه، بر اساس همین اتفاق ها داستان پردازی میکنه. کسانی که به علم روانشناسی علاقه دارند یا در این رشته تحصیل می کنند پیشنهاد میکنم حتما سراغ کتاب های این نویسنده برن. کتاب های دیگه از این مویسنده که خوندم و لذت بردم : وقتی نیچه گریست، درمان شوپنهاور و مامان و معنی زندگی بود تا این لحظه




برش هایی از متن کتاب:




نوع مطلب : نشر صبح صادق، 
برچسب ها : دروغگویی روی مبل، اروین دی.یالوم، حسین کاظمی یزدی، نشر صبح صادق،
لینک های مرتبط :
دوشنبه هفدهم تیرماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: قرار بود باسواد شویم
نام نویسنده: حسین حائریان
نام انتشارات: نشر نزدیک تر

داستان کتاب:  زمجموعه‌ای از  متن‌های کوتاه که به بیانی تِم خاطره داشته و در انتها نتیجه گیری به طریقی صورت گرفته بود. در صفهات انتهایی چندین دیالوگ نوشته شده.


نظر من:  من صفحه‌ اینستاگرام نویسنده رو دنبال میکردم، بر این اساس تعدادی از متن‌های کتاب رو از این طریق قبلا خوانده بودم. من از خواندنشون کیف کردم، شاید نکات عادی زندگی مطرح شده باشه ولی گاهی به ساده ترین صورت اون نکات گفته بشه یا شرایطی به تصویر کشیده بشه که آن موقعیت رو زندگی کردی، بیشتر آدم رو به فکر فرو میبره. تعداد از متن‌هایی که بیشتر ازشون لذت بردم رو استوری کرده بودم و در هایلایت اینستاگرام صفحه موجود هست.




برش هایی از متن کتاب:




نوع مطلب : نشر نزدیک تر، 
برچسب ها : قرار بود باسواد شویم، حسین حائریان، نشر نزدیک تر،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: صبحانه در تیفانی
نام نویسنده: ترومن کاپوتی
نام مترجم: بهمن دارالشفایی
نام انتشارات: نشر ماهی

داستان کتاب:  داستان مردیست که در تلاش برای نوسنده شدن هست و در طبقه پایین آپارتمانش، زنی زندگی می‌کند که با تعدادی مرد رفت و آمد دارد، یه وقتی آن زن برای کمک گرفتن به پیش همسایه بالایی خود رفته و ....

نظر من:  راستش من کتابش رو نپسندیدم، در واقع از خوندن کتابش لذت نبردم. البته این نکته هم قابل توجه که کتاب سلیقه‌ای هست.




برش هایی از متن کتاب:




نوع مطلب : نشر ماهی، 
برچسب ها : صبحانه در تیفانی، ترومن کاپوتی، بهمن دارالشفایی، نشر ماهی،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: میشل اوباما
نام نویسنده: میشل اوباما
نام مترجم: سپیده حبیبی
نام انتشارات: نشر موسسه نگارش الکترونیک کتاب

داستان کتاب:  زندگی‌نامه میشل اوباما، همسر باراک اوباما هست. از زمان کودکی میشل اوباما که زندگی سطح پایینی در محله و شهری که  سیاه پوستان مورد حمله قرار می‌گرفتند گفته شده تا زمانی که  کاخ سفید  را به رئیس جمهور بعدی که ترامپ باشد واگذار کرده.

نظر من: مانند تمامی بیوگرافی ها که نوشته شده است، تلاش فرد برای دگرگون کردن دنیایش گفته شده. خانواده او، اولین خانواده سیاه پوستی هستند که رئیس جمهور آمریکا شدند، به نظرم ارزش خواندن داره، اما خب یکم تفاسیرش در مورد هر موضوعی زیاد هست یکم حوصله میخواد خواندنش. ولی خب بستگی به علاقه فرد داره. من از زندگی نامه خواندن لذت میبرم.




برش هایی از متن کتاب:

  • در مقدمه‌ی کتابم، به سوالی اشاره کردم که بزرگ‌ترها از بچه‌ها می‌پرسند و من از آن متنفرم. به نظرم این زشت‌ترین سوال دنیاست، این که " وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟" انگار بزرگ‌شدن متناهی است! انگار آدم هر کاره‌ای هم که بشود، همین بس است و دگر والسلام و نامه تمام! اما حقیقت این است که ممکن است انسان در زندگی چندین و چندکاره شود، مثلِ خود من که چندکاره شدم: وکیل، نائب رئیس بیمارستان، همسر، مادر و در نهایت بانوی اول آمریکا. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است، مسیری که هیچ‌وقت کامل نمی‌شود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شُدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی می ماند؟ ( سخن مترجم)
  • پدر و مادرم همیشه می‌گفتند تمام انسان‌های اطراف ما، گذشته‌ای ناگفته دارند و همین گذشته کافی است تا با آن‌ها مدارا کنیم. ( صفحه‌ی ۱۵)
  • تازه داشتم می‌فهمیدم که مرحله‌ی بعدی زندگیِ من خودبه‌خود باز نمی‌شود و صرفا داشتن یک مدرک تحصیلی آن‌چنانی، مرا به سمت شغلی رضایت‌بخش نمی‌برد. فهمیدم برعکس یک شغل، مسیر و حرفه‌ی آدم با دنبال کردنِ اسم‌های درون کتاب فارغ‌التحصیلان، خودبه‌خود سر نمی‌رسد و به تعمق و تلاش بیش‌تری نیاز دارد‌. من باید عجله می‌کردم و یاد می‌گرفتم. ( صفحه‌ی ۱۹۱)
  • ما نیز مثل تمام زوج‌های جدید، داشتیم دعوا کردن را یاد می‌گرفتیم. دیر به دیر دعوایمان می‌شد، اغلب بر سر چیز‌های بی‌اهمیت و بی‌خود بود. هر موقع یکی از ما یا جفتمان زیادی خسته و یا دلواپس می‌شدیم، رشته‌ای از ناراحتی‌هایی که در دلمان مانده بودند، ناگهان بیرون می‌ریخت. اما در هر صورت ما دعوا می‌کردیم، چه خوب چه بد. هر موقع من عصبانی می‌شوم، فریاد می‌زنم. هربار چیزی مرا عصبی می‌کند، احساساتم بعدی فیزیکی به خود گرفته و حس میکنم نوعی توپ آتشین در ستون فقراتم به سمت بالا حرکت می‌کند و سپس چنان منفجر می‌شود که بعد ها یادم نمی‌آید در آن لحظه چه چیزهایی گفته‌ام، اما برعکس، باراک خونسرد و منطقی می‌ماند و حرف‌هایش را پشت سرهم، اما با شیواییِ کامل بیام می‌کند که این خودش بیش‌تر حرص مرا در می‌آورد. مدت‌ها طول کشید -شاید سال‌ها- تا بفهمیم این بعد از شخصیت ما نیز جزوی از وجودمان است، ما مجموعه ای از رمز های منحصر‌به‌فرد ژنتیکی هستیم که توسط پدر و مادرمان و همین طور پدر‌ها و مادر‌های آن‌ها در ما تعبیه شده‌اند. بعد از مدتی، فهمیدیم که چطور بر عصبانیت و خشمِ گهگاهی خود چیره شویم. امروز آرام‌تر باهم دعوا می‌کنیم، اکثر اوقات به نتیجه می‌رسیم و همیشه، بی‌توجه به این که چقدر از این دعوا‌ها ناراحت هستیم، عشقمان را به همدیگر نشان می‌دهیم ( صفحه‌ی ۲۱۰)
  • قابل توجه تمام کسانی که وارد این اتاق می‌شن: اگه می‌خوای با تاسف وارد این اتاق بشی یا می‌خوای واسه زخم‌های من دلسوزی کنی، برو یه جا دیگه. من این زخم‌ها رو موقع انجام کاری که عاشقشم، به خاطر مردمی که بهشون عشق می‌ورزم و آزادی کشوری که عمیقا دوستش دارم برداشتم. من خیلی آدم قوی‌ای هستم و زود درمان می‌شم. ( صفحه‌ی ۴۴۴)




نوع مطلب : نشر موسسه نگارش الکترونیک کتاب، 
برچسب ها : میشل اوباما، سپیده حبیبی، نشر موسسه نگارش الکرتونیک کتاب،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: گربه راهنمای ما
نام نویسنده: استفان گارنیه
نام مترجم: مطهره حیدری
نام انتشارات: نشر شمعدونی

داستان کتاب:  در ارتباط با چگونه زندگی کردن،  به خود پرداختن و از این دست موارد با سنجیدن این ویژگی‌ها در گربه ها در این کتاب بیان می شود. 

نظر من: من از خواندن موارد ذکر شده در کتاب لذت نبردم. دلیلش را می‌توانم بگویم به خاطر نکات تکراری و دم دستیی بوده که بیان کرده و این موضوع مانع آن شده است که این کتاب را به پایان بگذارم. البته این نکته قابل گفته است که مترجم این کتاب ترس شدید( فوبیا) گربه داشته و پس از خوندن این کتاب با ترسش مبارزه کرده و در حال حاضر خود نیز گربه‌ای خانگی دارد.


برش هایی از متن کتاب:
  • این همان درس بزرگی است که می‌توان از زندگی گربه فراگرفت: برای داشتن رفتاری طبیعی و در عین حال، جاذبه بیشتر، فقط باید "بود!"
  • خودتان را مخفی نکنید، پشت چهره‌های ساختگی دروغ نگویید. نقشی که در وجود شما نیست به عهده نگیرید و برای اینکه توجه دیگران را به خود جلب کنید، هرگز خود را با حرکت‌های اغراق شده به تکاپو نیندازید.( صفحه‌ی ۱۸)
  • حتی جذاب‌ترین و کاریزماتیک‌ترین افراد نیز لزوما عجیب و غریب نیستند، آن‌ها ففط حضور دارند و همیشه نیز با خویشتن‌داری خاصی رفتار می‌کنند. کافی است با خودمان و دیگران صادق باشیم و خود را درست همان ‌طور که هستیم بپذیریم، بدون اینکه در غالب نقشی تصنعی قرار بگیریم که با خود واقعی ما هیج سنخیتی ندارد، در این صورت است که جذابین کاریزماتیک به تدریج در وجود ما شکل می‌گیرد( صفحه‌ی ۱۹)
  • منتظر کسی نباشید که از راه برسد و این حباب آسایش و شادکامی را برایتان به ارمغان بیاورد، رسیدن به آن تنها به دست خودتان میسر می‌شود.
  • مطمین باشید هیچ‌کس برای شما کاری نخواهد کرد. به عبارت دیگر، هیچ‌کس نمی‌داند که برای شما آسایش و شادکامی چگونه معنا می‌شود.
  • بنابراین مهار زندگیتان را در دست بگیرید و همانند گربه، قلمروی خودتان را بسازید. منطقه‌ای که در آن آسایش، شادکامی و شکوفایی فردی شما جای گرفته باشد.
  • هر روز شادی‌های کوچک را در خود پرورش دهید و هرگز این فرصت را از دست ندهید که اوقاتی خوش برای خودتان بسازید یا هدیه‌ای کوچکی برای خودتان بگیرید، چرا که شما کاملا سزاوارش هستید! هیچ‌وقت در این مسئله شک نکنید.( صفحه‌ی ۳۶)
  • به خودتان فکر کنید، به آسایش و شادی‌تان. از خود مراقبت کنید، هیچ‌کس بهتر از شما نمی‌تواند این کار را انجام دهد.( صفحه‌ی ۳۷)

  • اگر نتوانیم خود را آن‌گونه که هستیم بپذیریم، جز سرخوردگی و ناامیدی نتیجه‌ای برایمان نخواهد داشت. ما با تفاوت‌های بسیاری در این دنیا متولد شده‌ایم و بیشتر ما از کسی که هستیم و ویژگی‌هایی که داریم مثل ظاهر، شرایط و موقعیت اجتماعی‌مان چندان راضی به نظر نمی‌رسیم ...
  • افراد بسیاری در بین ما هستن که خود را دوست ندارند.
  • بیشتر ما ترجیح می‌دهیم جای فرد دیگری باشیم تا این که بخواهیم خود و موقعیت کنونی‌مان را به راحتی بپذیریم.
  • پذیرفتنِ خود، چندان ساده نیست، اما این امکان را فراهم می‌کند که بتوانیم توانایی‌ها و ظرفیت‌های خود را کشف کنیم، چرا که همه ما به صورت فردی از آن برخوردار هستیم، ...
  •  در واقع، بر خلافِ گربه، ما اغلب آنچه هستیم را رد میکنیم تا به شخصیتی که آرزو داریم به جای او باشیم غبطه بخوریم ...
  • بهترین روش برای رسیدن به بدبختی همین است.( صفحه‌ی ۳۹)
  • ک دلیل ضروری و کافی برای این که بتواند قدم‌هایش را محکم و استوار بردارد، این است که خودش باشد، به همین سادگی!( صفحه‌ی ۴۶)
  • افرادی که اعتماد به نفس دارند معمولا در "مرکز توجه" قرار داند، آزاد و کاریزماتیک هستند. آن‌ها اغلب افرادی شاد و خوشحال هستند و برای پرورش دادن استعداد‌های خود تلاش می‌کنند، استعداد ها و قابلیت هایی که به تدریج باعث پیشرفت این احساس اعتماد در آن‌ها می‌شوند.

  • به خودتان اعتماد داشته باشید!
  • شاید این جمله به ظاهر، ساده باشد، اما من به شما قول می‌دهم که پرورش ابعاد مختلف وجودتان که اعتماد به نفس را محکم می‌کند-درست به همان شیوه گربه- لذت و پیروزی هایی در زندگی به شما هدیه می‌کند که باید به طور طبیعی با آن‌ها زاده شده باشید!( صفحه‌ی ۶۷)





نوع مطلب : نشر شمعدونی، 
برچسب ها : گربه راهنمای ما، استفان گارنیه، مطهره حیدری، نشر شمعدونی،
لینک های مرتبط :
جمعه سیزدهم اردیبهشتماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: اولین تپش های عاشقانه قلبم
نام نویسنده: فروغ فرخزاد
نام انتشارات: نشر مروارید

داستان کتاب:   نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور  در این کتاب گردآوری شده است. این نامه ها به سه بخش قبل از ازدواج، پس از ازدواج و جداییشان که پس‌از آن فروغ به رُم ب ای تحصیل مهاجرت می کند تقسیم می‌شود. این نامه‌هادر سن  ۱۶ تا ۲۱ سالگی نوشته شده هستند، متاسفانه نامه‌های همسرش به او پیدا نشده تا در این مجموعه در کنار نامه های فروغ به چاپ برسد.

نظر من: 


برش هایی از متن کتاب:





نوع مطلب : نشر مروارید، 
برچسب ها : اولین تپش های عاشقانه قلبم، فروغ فرخزاد، نشر مروارید،
لینک های مرتبط :
جمعه سیزدهم اردیبهشتماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: اعترافات هولناک لاکپشت مرده
نام نویسنده: مرتضی برزگر
نام انتشارات: نشر چشمه

داستان کتاب:  داستان مردیست که به همسرش خیانت میکند. همسرش فوت کرده و درگیر مراسم فوت و خاکسپاریش هست. در این کتاب از لحظه فوت همسرش در بیمارستان داستان شروع می‌شود و تا لحظه خاکسپاری او ادامه دارد.

نظر من: از خواندن کتاب قلب نارنجی فرشته بیشتر لذت بردم. این کتاب نیز قبلا در صفحه معرفی شده است. البته کتاب   قلب نارنجی فرشته مجموعه ای از داستان‌های کوتاه هست اما این کتاب  تنها از یک داستان تشکیل شده است. داستان این کتاب هم کشش خاصی دارد.




برش هایی از متن کتاب:





نوع مطلب : نشر چشمه، 
برچسب ها : اعترافات هولناک لاکپشت مرده، مرتضی برزگر، نشر چشمه،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: من ملاله هستم
نام نویسنده: ملاله یوسف زی و کریستینا لمب
نام مترجم: هانیه چوپانی
نام انتشارات: نشر کوله پشتی

داستان کتاب:   ملاله دختر پاکستانی است که علاقه عجیبی به درس خواندن دارد و او برای این حق طبیعی خود و هم نوعان‌ خود که در کشورش از آنها گرفته شد جنگید و سعی در روشن کردن این حق برای مردمانش کرد ( و در واقع می کند). او پس از اینکه سوات ( روستایی که در آن زندگی می‌کند) به دست طالبان می‌ افتد و برای مدتی از آنجا رفته، سپس دوباره بازگشته اما مانند همین روز‌ها طالبان با صورت کامل از پاکستان نرفته و آن روستا نیز از این قاعده مستثنی نبود . ملاله در اتوبوسی که در راه بازگشت از مدرسه به خانه با دوستانش بود، مورد  ترور قرار میگیرد و...
این داستان واقعی ملاله‌ای هست که جایزه صلح نوبل ۲۰۱۴ را از آن خود کرد.

نظر من: ارزش خواندن دارد تا قدر مواردی که داریم به صورت عادی را بداینم. در برابر هر مشکل کوچکی کمرمان خم نشود و با هر تهدید کوچکی حرف از ترس و قایم شدن نزنیم.



برش هایی از متن کتاب:
خاطرات گل مکی توجه همه را جلب کرد. تعدادی از روزنامه‌ها خلاصه این خاطرات را منتشر کردند. حتی بی بی سی با صدای دختر دیگری این خاطرات را ضبط کرد و من متوجه شدم مداد و کلماتی که به وسیله آن نوشته می‌شود می تواند بسیار قدرتمند تر از مسلسل و تانک و هلیکوپتر باشد. به این ترتیب روش مبارزه را آموختیم و یاد گرفتیم وقتی سخن بگوییم قدرت بیشتری خواهیم داشت.( صفحه‌ی ۱۷۶)
پدر نیز به او گفت: این معجزه نیست که وقتی به ملاله تیراندازی شد شما اومدید اینجا؟
دکتر جاوید پاسخ داد: من معتقدم که خداوند ابتدا راه حل رو برای ما میفرسته و بعد مشکل رو ...( صفحه‌ی ۲۸۲)ما انسان‌ها نمی‌دانیم خداوند چقدر بزرگ است. او به ما مغری شگفت‌آور و قلبی حساس و پر از عشق بخشیده است، لب و زبانی که با آن می‌توانیم سخن بگوییم و احساساتمان را بیان کنیم، دو چشم که رنگ‌ها و زیبایی‌های دنیا را ببینیم، دو پا که به وسیله آن‌ها جاده زندگی را طی کنیم، دو دست که برای ما کار کند، یک بینی که عطر خوش زندگی را به وسیله آن استشمام کنیم، و دو گوش که سخن عشق شنیده شود. هیچ کس نمی داند که چه قدرتی در هر یک از اعضای بدنش وجود دارد مگر اینکه یکی از آن ها را از دست بدهد. من از خداوند بزرگ به خاطر این پزشکان سخت‌کوش برای بهبودی دوباره ام و برای اینکه ما را به این دنیا فرستاده است تا برای زندگی مان مبارزه کنیم سپاسگزارم. بعضی از انسان ها راه درست را انتخاب می کنند و تعدادی نیر به بیراهه می روند.( صفحه‌ی ۳۱۰)




نوع مطلب : نشر کوله پشتی، 
برچسب ها : من ملاله هستم، ملاله یوسف زی، کریستینا لمب، هانیه چوپانی، نشر کوله پشتی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات