تبلیغات
کتاب هایی که من خواندم - احتمالا گم شده ام = سارا سالار + نشر چشمه
 
کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
دوشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: احتمالا گم شده ام
نام نویسنده: سارا سالار
نام انتشارات: نشر چشمه

داستان کتاب: دختری زاهدانی(فکر کنم) در دوران دبیرستان با کسی به نام گندم آشنا می شود. آن دختر پدرش را از دست داده است و مادری معتاد همراه با دو برادر کوچکتر از خودش دارد. گندم تک فرزند است و پدری پولدار دارد و مادرش از پدرش جدا شده است. گندم دوست صمیمی او می شود. با هم دانشگاه تهران قبول می شوند. با هم در یک اتاق در خوابگاه زندگی می کنند. در آن زمان پسری به نام فرید رهدار با گندم قصد آشنا شدن دارد.  آن دختر با فردی به نام کیوان که او هم از بچه های دانشگاه شان هست ازدواج  میکند. پس از آن دیگر دوستی اش را به خاطر دختر درستی نبودن گندم، به پایان می رساند. اما در طول این هشت سال یک لحظه هم نشده است که همراه او نباشد و ....

نظر من: در طول یک روز این کتاب را خواندم. از خواندش لذت بردم. توضیحاتش به جا بود و حوصله سر نمی رفت . انتهای آن اگر من درست متوجه شده باشم آن دختر خود گندم است یعنی خودش را گم کرده است. اسم کتاب هم با این رابطه جور در می آید اما چند درصد احساس می کنم چنین چیزی شاید اشتباه باشه.



بخش هایی از متن کتاب:
    • اَه، اَه، اَه، مرده شور هر چه معذرت خواهی است توی دنیا ببرند، چرا آدم می توانند به این راحتی به نقش خودشان توی زندگی فاتحه بخوانند؟ اصلا حاضر نیستم یک کلمه ی دیگر گوش کنم، ( صفحه ی 103)
    • فرید رهدار عاشق راه رفتن بود، توی خیابان ها، توی کوچه و پس کوچه ها، توی پارک ها، توی اتوبان ها، توی کوه ها، توی بیابان ها ... میگفت آدم تا وقتی راه می رود وجود دارد، تا وقتی این دوتا پا را محکم می کوبد روی زمین و زمینی را زیر پاش له می کند.... ( صفحه ی 104)
    • و چه عجیب است این ته دل که وقتی چیزی را ازش بخواهی به همان طرف می کشاندت، که وقتی چیزی را ازش تمنا می کنی به همان سمت می چرخاندت، که اگر از ته دل احساس کنی تنهایی، که اگر از ته دل بخواهی دوستی را، دوستی که فقط مال خودت باشد که مثل خودت نباشد ... ( صفحه ی 107)





    نوع مطلب : نشر چشمه، 
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر


    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :