تبلیغات
کتاب هایی که من خواندم - پسری با پیژامه ی راه راه = جان بوین + پروانه فتاحی + نشر هیرمند
 
کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
نام کتاب: پسری با پیژامه ی راه راه 
نام نویسنده:  جان بوین
نام مترجم: پروانه فتاحی
نام انتشارات: نشر هیرمند

در سال ۲۰۰۶ «جان بوین» نویسنده‌ ایرلندی با رمان جمع‌وجور “پسرکی با پیژامه‌ راه‌راه” به جدول پرفروش‌ترین رمان‌های دنیای ادبیات انگلیسی‌ زبان راه یافت. رمانی که نوشتنش برای «جان بوین» تنها یک هفته و چند روز طول کشیده بود، از سوی بنیاد کودکان و جنگ جایزه‌ اثر برگزیده‌ سال را دریافت کرد و کمی بعدتر دستمایه‌ فیلمی به کارگردانی “مارک هرمن” انگلیسی در سال ۲۰۰۸ شد.
در انتهای کتاب حاضر، علاوه بر گفتگوی ناشر کتاب با نویسنده رمان و یادداشتی کوتاه از جان بوین، نوشته ای تحت عنوان راهنمای خوانندگان منتشر شده که جان بوین در آن سولاتی درباره محتوا و شخصیت های کتاب برای خواننده مطرح کرده است، سوالاتی که در واقع حکم تلنگری برای فعال کردن ذهن خواننده برای اندیشیدن درباره درونمایه رمان، مطرح شده است و این تمهید در نوع خود کاری متفاوت و جالب توجه محسوب می شود. .

داستان کتاب:  شخصیت اصلی داستان پسری ۹ ساله به نام “برونو” است که همراه پدر و مادرش و خواهری به نام "گرتل "در برلین زندگی می کند. 
برونو در مور شغل پدر تنها می داند که شغل مهمی دارد و فرد مهمی است.
او در خانه ای بزرگ که از پنج طبقه تشکیل شده است زندگی می کند و می تواند از روی نرده های طبقه پنجم سُر بخورد تا به جلوی در ورودی خانه برسد. او می خواهد در آینده کاشف بشود.
گرتل با اینکه تنها نزدیک به 4 سال از برونو بزرگ تر است ولی خود را آدمی بالغ می داند و برونو را بچه ای نادان فرض می کند.
یک شب کشیش با همسرش به خانه آنها می آید و پدرش را به فرمانداری مکانی منصوب می کند.
آنها از آن خانه به جایی که مایل ها از برلین فاصله دارد نقل مکان می کنند. آنجا را برونو “پرت” می نامد ولی گرتل می گوید نام درستش”اردوگاه” است. 
در آنجا نه خبر از بچه ای هست، نه خبر از میوه فروشی و نه خبر از مکانی سر سبز. تنها آنها هستند با مردمی که در آن طرف حصار با پیژامه و کلاهی راه راه زندگی می کنند.
برونو سر در نمی آورد که شغل پدر چیست و افراد آن طرف حصار چرا چنین لباسی می پوشند؟! چرا با حصاری از آنها جدا شده اند؟!
به دلیل آنکه پدر او نظامی ست در نتیجه فرد سخت گیری هست، نمی تواند این سوال ها را در خانه از کسی بپرسد.
برای پاسخ دادن به این سوال ها به دنبال علاقه اش که اکتشاف هست می رود، در امتداد حصار قدم می زند تا به پسر بچه ای بر می خورد که آن را کشف خود می داند. با هم دوست می شوند، اما دوستی آنها متفاوت است زیرا بر عکس تمامی دوستی های قبلی شان نمی توانند بازی کنند تنها می توانند با هم به گفت و گو بپردازند. برونو از نارضایتی اش از زندگی در این جا می گوید و پسرک به درد و رنجی که در آن طرف حصار در حال دست و پنجه نرم کردن است تنها اشاره ای می کند و از زندگی آرامشان در قدیم که پدرش ساعت سازی داشت می گوید.
برونو آلمانی است و پدرش از دستورات هیتلر پیروی می کند. برونو بر روی بازو بندهای دوستان پدرش علامت فاشیسم را می بیند. دوست برونو اهل لهستان و یهودی است و بر روی لباس های یک شکل آنها ستاره ای پنج پر با رنگ های متفاوت وجود دارد.
آنها هر روز بعدظهر هم دیگر را می بینند و تا یک سال می گذرد، بعد از یک سال مادر برونو از زندگی در آنجا شکایت می کند و تصمیم به بازگشت می گیرد ولی روز آخر چند ساعت قبل از رفتن، در قرار بین برونو و دوستش حادثه ای رقم می خورد...

نظر من: پیشنهاد میکنم حتما مطالعه اش کنید. فیلم این کتاب هم هست. البته داستات تلخی ست و پایان تلخ تری دارد.


                                                     پسری با پیژامه‌ی راه راه


متن پشت جلد:
  • ” بعضی چیز ها نشسته اند و منتظرند تا کشف شوند، بعضی دیگر را هم بهتر است به حال خود رها کرد.”
    برونوی نه ساله پرسش های زیادی در ذهن دارد. پیشوا کیست؟ چرا آنها را مجبور کرد خانه ی قشنگشان را در برلین ترک کرده و به جای پرت بروند؟ آدم های پیژامه پوش آن طرف سیم های خاردار که هستند؟
    بزرگ تر ها توضیح قانع کننده ای نمی دهند. بنابراین برونو تصمیم می گیرد به تنهایی دست به اکتشاف بزند و پاسخ سوالاتش را پیدا کند. یک دوست جدید کشف می کند. پسری با تاریخ تولد یکسان با خودش، پسری پیژامه پوش.
    اما چرا آنها هیچ وقت نمی توانند با هم بازی کنند؟




نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : پسری با پیژامه راه راه، جان بوین، پروانه فتاحی، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :