کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
نام کتاب: داستان های پس از مرگ 
نام نویسنده: جی.دی.سلینجر
نام مترجم: بابک تبرایی 
نام انتشارات: نشر چشمه


داستان کتاب: داستان های پس از مرگ به نوشته جی.دی.سلینجر آمریکایی توسط بابک تبرایی ترجمه شده است و انتشارات زاوش ( زیر مجموعه نشر چشمه ) آن را به چاپ رسانیده است.

کتابی ست که سه داستان کوتاه نوشته شده توسط ” جی.دی.سلینجر” در آن آمده است.این سه داستان داستان هایی است که برخلاف خواسته خود نویسنده، به طوری که اجازه چاپ اش را نویسنده نداده بود، به چاپ رسیدند.
داستان اول ” اقیانوس پر از گوی های بولینگ” نام دارد که در مورد گذر یک روز زندگی پسری در کنار برادرش هست که در انتها اتفاقی به وقوع می پیوندد. پایان غیر قابل پیش بینی ای دارد.
داستان دوم به نام “پسری که روز تولدش بود” است . در مورد پسری بیمار است که به احتمال زیاد در حال ترک مواد مخدر یا از این قبیل موارد است، هست. قرار است با کسی ازدواج کند. از معشوقه اش درخواستی می کند و …
داستان سوم به نام”پائولا” به چاپ رسیده است. در مورد زن و شوهری است که بچه دار نمی شوند و بعد از مدتی زن احساس می کند حامله است. بچه که به دنیا می آید در اتاقش را می بندد و اجازه دیدن نوزاد را به همسرش نمی دهد( …)




متن پشت جلد:

سه داستان اقیانوس پر از گوی های بولینگ، پسری که روز تولدش بود و پائولا ابتدا قرار بود در دهه ی 1940 در نشریات مختلف آمریکایی منتشر شوند، اما جی.دی سلینجر در آخرین لحظات اجازه انتشار آن ها را نداد.

گمانه زنی ها در مورد زمان انتشار این داستان ها تا پس از مرگ سلینجر در سال 2010 نیز ادامه یافت، و آن طور از قرائن بر می آمد، تا دهه ها بعد از این هم امکان انتشارشان وجود نداشت. اما ، سرانجام ، در روز 27 نوامبر 2013، نسخه ای از سه داستان بر روی اینترنت و در دسترس همگان قرار گرفت. اولین داستان، حکایت برادران هولدن کالفیلد، قهرمان ناتور دشت است؛ دومی، داستانی ساده اما کماکان سلینجری و سومی، همچون طرحی از داستان بلندتری که احتمالا هرگز نوشته نشد: اولین و آخرین داستان ترسناک جی.دی.سلینجر.

او آن شب ساعت هشت و ده دقیقه مرد.

شاید ثبت همه این ها او را از این جا بیرون برد. او با هولدن رفت ایتالیا، و با من آمد فرانسه و بلژیک و لوکزامبورگ و قسمتی از آلمان. من طاقتش را ندارم. او این روز ها نباید بماند.





نوع مطلب : نشر چشمه، نشر زاوش، 
برچسب ها : داستان های پس از مرگ، جی.دی.سلینجر، بابک تبرایی، نشر زاوش، نشر چشمه،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic