کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
جمعه بیست و دوم مردادماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: کیمیاگر 
نام نویسنده: پائلو کوئلیو
نام مترجم: دل آرا قهرمان
نام انتشارات: نشر دارینوش

داستان کتاب: در پشت جلد چنین نوشته شده است:
در میان نویسندگان آمریکای لاتین، فقط گابریل گارسیا مارکز است که از آثار پائولو کوئلیو خوانندگان بیشتری دارد. از کتاب هایی که او نوشته تا کنون 6 میلیون نسخه به فروش رفته است و از آن میان، کیمیاگر از همه محبوبیت بیشتری دارد.
اکونو میست، مارس 1995

برای نگارش یک اثر ممتاز دانش وسیع و ژرف نگری های بسیار لازم است ... قوت اندیشه کوئلیو آنقدر است که به یک فرهنگ و یک زبان محدود نشود.
همشهری، آبان 1374



بخش هایی از متن کتاب:
  • مرد جوان شگفت زده پرسید: و این بزرگ ترین دروغ عالم کدامست؟
 -اینست: در زندگی ما لحظه ای فرا می  رسد که تسلط بر زندگی را از دست می دهیم و از آن پس، سرنوشت، بر هستی ما مسلط می شود و این بزرگ ترین گزافه عالم است. ( صفحه ی 21 )
  • -منظور آن چیزیست که تو همیشه آرزو داری که انجام دهی. هر یک از ما از ابتدای جوانی می داند که " افسانه شخصی" اش چیست.
در آن سن و سال همه چیز روشن و واضح است، همه چیز امکان پذیر است و آدم نمی ترسد که خیالبافی کند و هر چه را که در زندگی دوست دارد مجسم کند و آرزو کند. معذالک با گذشتن زمان، نیرویی اسرارآمیز شروع به مداخله می کند تا ثابت کند که تحقق " افسانه شخصی" محال است. ( صفحه ی 24 )
  • اگر تو با وعده دادن آنچه که هنوز نداری براه افتی، میل به دست آوردن آن را از دست خواهی داد. ( صفحه ی 27 )
  • آیا من گنجینه ام را خواهم یافت؟
دستش را دوباره داخل خورجین کرد تا یکی از سنگ ها را بیرون بیاورد که آنها لغزیدند و از سوراخی که در پارچه ته خورجین بود به زمین افتادند. خم شد آنها را برداشت. اصلا متوجه سوراخ ته خورجین مشده بود. وقتی خواست "اوریم" و "تممیم" را دوباره در آن بگذارد به یاد یک جمله دیگر پیرمرد افتاد:
-سعی کن نشانه ها را بیابی و به آن ها احترام بگذاری.
این خودش یک علامت بود. مرد جوان خنده اش گرفت. آن ها را داخل خورجین گذاشت بدون آنکه  قصد دوختن آن را بکند، سنگ ها می توانستند هر وقت دلشان خواست از آن سوراخ بگریزند. فهمید که مطالبی هست که نباید درباره آنها کنجکاوی کرد چون نباید از سرنوشت گریخت. ( صفحه ی 42 )
  • ناگهان این حس به او دست داد که هم می تواند دنیا را با چشمان یک غارت شده بدبخت نگاه کند و هم با چشمان یک ماجراجوی در جستجوی گنج. ( صفحه ی 43 )
  • همه چیز در زندگی نشانه است. جهان به زبانی ساخته شده که همه می توانند بشنوند ولی آن را فراموش کرده اند. من به دنبال این زبان جهانی هستم، یعنی یکی از چیز هایی که به دنبالش هستم این است. برای همین هم اینجا هستم. ( صفحه ی 68 )
  • برای همه این ها فقط یک دلیل وجود داشت، پیچ و خم ها برای کاروان مهم نبود چون هدف همواره ثابت بود. هنگامی که از همه موانع عبور می کردند دوباره ستاره ای را در مقابل خود می یافتند که راه واحه را نشان می داد و هنگامی که کاروانیان این ستاره درخشان را در آسمان سحرگاه می دیدند در می یافتند به آنها جایی را نشان می دهد که در آن آب پیدا می شود و درخت خرما و زن. ( صفحه ی 73 )
  • من پیشگویی زندگی خود را تامین می کنم و دانش ترکه ها را آموخته ام و می توانم از آنها برای نفوذ در این فضایی که همه چیز قبلا در آن نوشته شده است؛استفاده کنم. من می توانم گذشته را بخوانم و آنچه را که فراموش شده است کشف کنم و علائم حال را دریابم. اما آینده را نمی توانم بخوانم. فقط میتوانم حدس بزنم. زیرا آینده به خدا تعلق دارد و تنها اوست که آن را آشکار می کند. پس من چطور آینده را حدس می زنم؟ به کمک نشانه های زمان حال. راز آینده در زمان حال است، اگر تو به حال توجه کنی، آن را بهتر خواهی کرد و اگر حال را بهتر کنی، آنچه پس از آن می آید، بهتر خواهد شد. آینده را فراموش کن و هر روز را مطابق با قوانین شرع، با اعتماد به عنایت خداوند به بندگانش بگذران . هر روز ابدیت را در خود دارد.
  • "تنها ترس ما اینست که آنچه را داریم از دست بدهیم، خواه زندگیمان باشد و خواه مزارعمان. اما این ترس زمانی از بین می رود که بفهمیم که داستان زندگی ما و داستان جهان هر دو را یک دست واحد رقم زده است." ( صفحه ی 74 )
  • -این همان اصلی ست که همه چیز را به حرکت در می آورد و در کیمیا به آن  " روح جهان " می گویند. وقتی که انسان با تمام وجود چیزی را آرزو می کند، به  "روح جهان" نزدیک تر است و " روح جهان" نیرویی همواره مثبت است.
سپس افزود: روح در انحصار آدمیان نیست و هر آنچه که روی زمین یافت می شود روح دارد، خواه سنگ باشد، خواه گیاه، خواه حیوان یا حتی اندیشه.
هر چه در سطح زمین است بطور مداوم در حال تغییر است، چون زمین هم زنده است و زمین هم روح دارد و ما به ندرت می دانیم که زمین در جهت منافع ما کار می کند. شما باید بفهمید که در مغازه بلور فروشی، حتی گلدان ها هم در جهت موفقیت شما حرکت می کردند. ( صفحه ی 76 )
  • من دارم می خورم تا وقتی که در حال خوردن هستم حواسم فقط به این کار است، وقتی راه می روم همین طور و اگر قرار شد یک روز بجنگم، خوب خواهم جنگید، برای مردن همه روز ها مثل هم هستند. چون من نه در گذشته ام زندگی می کنم و نه در آینده. من فقط زمان حال را دارم و تنها حال برایم جالب است. آن وقت می فهمی که در صحرا زندگی هست و در آسمان ستاره ها و اگر جنگجویان می جنگند این هم بخشی از زندگی انسان هاست. اگر در زمان حال باشی زندگی تبدیل به جشنی دائمی می شود، به عیدی بزرگ چون همیشه در لحظه ای که در آن زندگی می کنیم جریان دارد و فقط در آن لحظه. ( صفحه ی 82 )
  • برای موفق شدن نباید از شکست بترسم. ترس از شکست آن چیزی است که تاکنون مانع از آغاز کار من بوده است. ( صفحه ی 95 )
  • در حقیقت اشیا به خودی خود چیزی را آشکار نمی کنند، این انسان ها هستند که با نگاه کردن به اشیا طریقه ورود به روح جهان را در می یابند. ( صفحه ی  98 )
  • - شاید هم می خواهم آینده را بشناسم تا خود را برای آنچه که اتفاق خواهد افتاد آماده کنم.
- اگر چیز های خوبی باشند تو بطور خوشایندی غافلگیر خواهی شد، و اگر چیز های بدی باشند، خیلی پیش از آنکه اتفاق بیفتد رنج خواهی برد. ( صفحه ی 98 )
  • من با پیشگویی زندگی خود را تامین می کنم. و دانش ترکه ها را آموخته ام و می توانم از آن ها برای نفوذ در این فضایی که همه چیز قبلا در آن نوشته شده است، استفاده کنم. من می توانم گذشته را بخوانم و آنچه را که فراموش شده است کشف کنم و علایم حال را دریابم. اما آینده را نمی توانم بخوانم، فقط می توانم حدس بزنم. زیرا آینده به خدا تعلق دارد و تنها اوست که آن را آشکار می کند. پس من چطور آینده را حدس می زنم؟ به کمک نشانه های زمان حال. راز آینده در زمان حال است، اگر تو به حال توجه کنی، آن را بهتر خواهی کرد و اگر حال را بهتر کنی، آنچه پس از آن می آید، بهتر خواهد شد. آینده را فراموش کن و هر روز را مطابق با قوانین شرع، با اعتماد به عنایت خداوند به بندگانش بگذران. هر روز ابدیت را در خود دارد. ( صفحه ی 99)
  • دیگر چیزی نگو، آدم دوست دارد چون دوست دارد، همین هیچ دلیلی برای دوست داشتن وجود ندارد. ( صفحه ی  117)
  • - به آنچه که پشت سر گذاشته ای فکر نکن. همه چیز در روح جهان حک شده و برای همیشه در آن باقی خواهد ماند.( صفحه ی  118)
  • اگر آنچه یافته ای خالص باشد، هرگز فاسد نخواهدشد. و می توانی روزی به سوی آن بازگردی. ولی اگر درخششی ناپایدار باشد، مثل انفجار  یک ستاره، آن وقت در بازگشت چیزی نخواهی یافت. فقط یک انفجار نو دیده ای و خود این هم ارزش تجربه کردن داشته است. ( صفحه ی  119)




نوع مطلب : نشر دارینوش، 
برچسب ها : کیمیاگر، پائلو کوئلیو، دل آرا قهرمان، نشر دارینوش،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات