تبلیغات
کتاب هایی که من خواندم - آخرین انار دنیا = بختیار علی+ مریوان حلبچه ای + نشر ثالث
 
کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
چهارشنبه چهاردهم مهرماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: آخرین انار دنیا
نام نویسنده: بختیار علی
نام مترجم: مریوان حلبچه ای
نام انتشارات: نشر ثالث

داستان کتاب: سه پسر به نام  سریاس صبحدم هستند که داستان زندگی مشابه ای دارند، هر کدام از آنها یک انار شیشه ای به یادگار از گذشته ای که از آن بی خبرند در دست دارند. مردی به نام مظفر صبحدم که پسری به نام سریاس صبحدم داشت، دو روز پس از تولدش زندانی شد. پس از بیست و یک سال آزاد می شودو پی پسرش میگردد که داستان این اتفاق ها، رفاقت ها و زندگی سه پسر هم نام  در این کتاب روایت می شود.

نظر من: جالب  بود،خیلی نچسبید ولی خب از خواندنش هم پشیمون نیستم. یکی از شخصیت هاش به نام محمد دل شیشه شخصیت جالب و خاصی هست.



بخش هایی از متن کتاب:
  • " زندگی نوری است در صندوقی دربسته. آن صندوق هم شاید در بین صندوق های دیگر باشد. هر وقت خواستی زندگی آشکار شود، باید از تاریکی بیرونش بکشی، و همه پوشش و پوسته هایش را جدا کنی ... ( صفحه ی 66)
  • شهامت آن نیست که ترسی نداشته باشیم، آن است که در مقابل ترس هایمان مقاوم باشیم. ( صفحه ی 90)
  • زندگی خوشبختی ای است که وقتی شروعش می کنی پر میشود از رنج. بهشتی است که از مجموعه ای دوزخ ریز و کوچک ساخته شده، زیبایی های بلافصلی است که زنجیر زشتی آن ها را به هم متصل کرده است. ( صفحه ی 189)
  • همیشه زنده ها خوشبخت ترند از مرده ها ... حتا اگر خاطرهایشان تلخ باشد. حتا اگر درد هایشان چون مترسکی در آتش بسوزد و در برابر باد برقصند ... در آخر زنده ها در آن دریای عظیم هستند، دریایی که نه گرفته می شود و نه آشکار می گردد و نه تفسیر می شود، مرده ها آن هایی هستند که از دریا بیرون رانده شده اند، ما تا لحظه ای که زنده ایم خوشبختیم. ( صفحه ی 190)
  • تا زمانی که انسان اسیر است زندگی برایش معنای عمیقی دارد. هیچ چیز همچون بردگی و اسارت به زندگی معنا نمی دهد. چون در آن هنگام انسان برای آزادی در پیکار بزرگی است. اما هیچ چیز هم مانند آزادی معنای زندگی را به مخاطره نمی اندازد. در آزادی است که انسان شیدایی و سرگشتگی و آرزوی خودش را به خاطر معنی از دست می دهد. گویا انسان آزاد باید انسانی تهی از معنی باشد. اما عظمت انسانی آن نیست که در بردگی معنا را جستجو کند. بلکه باید در آزادی دنبالش را بگیرد. ( صفحه ی 212)
  • زندان جای شکنجه نیست بلکه فرصتی طولانی است برای تفکر و خیال، برای تفکر به رابطه بین انسان و دیوار، انسان و طبیعت، انسان و جهان، اگر پیوسته چیزی از این جهان پهناور نبینی، بخشی از این جهان بیکرانه و بزرگ را نبینی و چیزی تو را به وجد نیاورد و چیزی را لمس نکنی، چطور تفکر و تخیل خواهی کرد؟ دوزخ آن جایی است که چیزی بر تخیلاتت زخمه نزند. یعنی هیچ چیز تو را وادار نکند که به چیز های بیکران و بزرگ فکر کنی، وادارت نکند از طریق مشاهده بزرگی جهان از دایره کوچک خودت  بیرون بیایی و نگاه کنی، و به شیوه دیگری به رابطه خودت و جهان بیندیشی. زندان واقعی تنها انسان را از انسان های دیگر جدا نمی کند، بلکه  انسان را از تمامی مظاهر زندگی، وجود و راز معنای عمیقش منفک می کند. انسان دربند کسی است که از منافذ کوچک، امیال و آرزویش را برای زندگی برانگیزد. اما وقتی تمام منافذ دیوار را بستی، زمانی که تاریک شد، دیگر از آن فراتر می رود که در زندان باشی بلکه درون دوزخی افتاده ای. ( صفحه ی 217)
  • اما شما بگویید زندگی چیست جز چرخشی عظیم حول چیز هایی عادی، چرخش عظیم حول آن چیز هایی که در مکان دیگری و طور دیگری می توانیم به آن ها برسیم و از منظر دیگری نگاهشان کنیم. ( صفحه ی 346)




نوع مطلب : نشر ثالث، 
برچسب ها : آخرین انار دنیا، بختیار علی، مریوان حلبچه ای، نشر ثالث،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :