تبلیغات
کتاب هایی که من خواندم - عقاید یک دلقک = هاینریش بل + محمد اسماعیل زاده + نشر چشمه
 
کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
نام کتاب: عقاید یک دلقک
نام نویسنده: هاینزیش بل
نام مترجم: محمد اسماعیل زاده
نام انتشارات: نشر چشمه

داستان کتاب:داستان دلقکی روایت می شود که پس از زمین خوردن که به شکل عمد شبیه بود از کار دلقکی برای مدتی کناره گیری می کند تا به دنبال همسرش، ماری برود. او پس از مدت ها در هتل های شهر های مختلف از برای کار دلقکی  صبح را شب کردن به خانه خودش بر میگردد و به چگونه و از چه کسی پول قرض گرفتن می اندیشد. تمام  داستان که تقریبا از ۳۵۰ صفحه تشکیل شده است حکایت چند ساعت از زندگی این دلقک است. در این چند ساعت افرادی معرفی می شوند و از شخصیتشان پرده برداری می شود که زمانی خاطره ای در ذهن این دلقک ثبت کرده اند و اکنون دلقک در حال مرور کردنشان است. 
دلقک خود را بی دین میداند ولی همیشه بین گرایش های دینی افراد دور و برش در حال جست و جو است. از سر استمرار این بی دین بودن ماری را میتوان گفت از دست داد و در پی این مخالف و موافق بودنش نسبت به دینِ افراد در برقراری ارتباط دچار مشکل بود زیرا در هر مکالمه بر اساس دینشان حرفی به آن ها میزد.
از دوری و نبود ماری در غم به سر میبرد اما تنها در میان مرور خاطرات فکر میکرد، دنبال راه حل مناسبی نبود. او اعتقاد به تک همسری داشت.

نظر من:انتهاش به دلم ننشست شاید به دلیل اینکه تصور دیگه ای میکردم حس کردم این همه خوندن در انتها بهتر باید نوشته می شد البته در زیبایی کتاب شکی نیست ولی خب.




بخش هایی از متن کتاب :
  • هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه آهن، هزاران نفر داخل شهر می شوند تا به سر کار های خود بروند و یا در همین حال هزاران نفر دیگر از شهر خارج می شوند تا به سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل های کارشان را با یکدیگر عوض نمی کنند؟ صف های طویل اتومبیل ها و راه بندان های ناشی از آن در ساعت های پر رفت وآمد از روز، خود معضلی بزرگ است. اگر این دو دسته از مردم محل کار و یا سکونت شان را با یکدیگر عوض کنند، می توان از تمام مسائلی چون آلودگی هوا، درگیری های روانی و فعالیت پلیس های راهنمایی بر سر چهار راه ها اجتناب کرد: آنگاه خیابان ها آن قدر خلوت و ساکت خواهند شد که می توان بر سر تقاطع ها نشست و منچ بازی کرد. ( صفحه ی 136)
  • در زندگی یک کودک، پوچی و بیهودگی خیلی از مسائل مشاهده می گردد، چیزی که برای ما بزرگ تر ها غریب است، زندگی بدون نظم و ترتیب است، و همیشه حزن انگیز. این بچه ها، هرگز به عنوان یک طفل، آشنایی با واژه ای به نام اوقات فراغت ندارند؛ فقط زمانی که "اصول انضباطی" از طرف آن ها پذیرفته شوند می توان صحبت از تعطیلات  و اوقات فراغت کرد. من با تعصبی خاص به اوقات فراغت انسان ها که به اشکال مختلف نیز هست، می نگرم: اینکه چگونه کارگری که پاکت حقوقش را در جیب می گذارد و روی موتور سیکلت خود سوار می شود، بورس بازی که بالاخره گوشی تلفن را به زمین می گذارد، دفتر یادداشت خود را در کشوی میز می گذارد، یک خانم فروشنده ی مواد غذایی پیش بند خود را باز می کند، دست و رویش را میشوید، موهایش را مرتب می کند و به لبانش ماتیک می زند، کیف دستی اش را بر می دارد و به راه می افتد، تمام این صحنه ها آن قدر انسانی هستند که به نظر می رسد من اصلا انسان نیستم، چون من اوقات فراغت را فقط به صورت نمایش می توانم به اجرا در آورم. ( صفحه ی 137) 
  • ماری قادر است با سرعت و مهارتی خاص کاری کند که یک اتاق به نظر مرتب و منظم برسد، گرچه او به آن صورت کار خاصی انجام نمی دهد. نمی دانم، فکر می کنم رمز آن در دست های اوست. فکر درباره ی دست های ماری- تنها تصور اینکه او دست هایش را دور گردن تسوپفنر خواهد انداخت- حالت مالیخولیایی را در من تا نهایت آن افزایش می داد. یک زن قادر است خیلی چیز ها را با دست هایش بیان کند یا اینکه با آن ها تظاهر به انجام کاری کند، در حالی که وقتی به دست های یک مرد فکر می کنم، همچون کنده ی درخت بی حرکت و خشک به نظر می رسند. دست های مردان فقط به درد دست دادن، کتک زدن، طبیعتا تیراندازی و چکاندن ماشه تفنگ و امضا می خورند. فشردن دست، کتک زدن، تیراندازی کردن، امضای چک های غیر نقدی، کار هایی به حساب می آیند که دست یک مرد توانایی انجام آن را دارد، و البته: کار کردن. اما به دستان زنان در مقایسه با دست های مردان باید به گونه ای دیگر نگاه کرد: چه موقعی که کره بر روی نان می مالند و چه موقعی که مو ها را از پیشانی کنار می زنند. هنوز هیچ فقیهی به این فکر نیفتاده است که درباره ی دست های زنان در آیین پروتستان صحبت کند: در حالی که دستان زنانی چون  ورونیکا، ماگدالنا، ماریا، و مارتا - همه از جمله دستانی هستند که در آیین پروتستان با استفاده از آن ها ظرافت، لطف و مهربانی مسیحیت را به بهترین شکل ممکن نشان داده و به اثبات رسانیده اند. ( صفجه ی280)
  • هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آن ها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد. ( صفحه ی 290)




نوع مطلب : نشر چشمه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه هشتم مهرماه سال 1396 04:22 بعد از ظهر
خیلی خوب بود ممنون
موژان تقوی

خواهش می کنم.
جمعه هفتم مهرماه سال 1396 06:00 بعد از ظهر
ممنون از وبلاگ خوبتون. به سایت ما هم حتما سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :