تبلیغات
کتاب هایی که من خواندم - و نیچه گریه کرد = اروین یالوم + مهشید میر معزی + نشر نی
 
کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
یکشنبه بیست و دوم اسفندماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: و نیچه گریه کرد
نام نویسنده: اروین یالوم
نام مترجم: مهشید میر معزی
نام انتشارات: نشر نی

داستان کتاب: دکتر برویر دکتر عمومی ست و دارای همسری با پنج فرزند است. یکی از پزشکان معروف در وین هست و دلیل آن پی بردن به مایع درون گوش که باعث تعادل می شود از طریق تحقیق بر روی کبوتران بود. زمانی که به تعطیلات می رود نامه ای دریافت میکند که در آن خبر از ملاقات در یک کافه با کسی به نام لو سالومه میدهد. دکتر به این قرار می رود و تحت تاثیر لو سالومه قرار میگیرد و درخواست او را برای مداوای نیچه قبول میکند. نیچه و لو سالومه به همراه  فیلسوف دیگری که دوست صمیمی نیچه هست مثلث دوستی رو تشکیل میدهند که پس‌از عنوان کردن درخواست ازدواج توسط نیچه به لو سالومه و رد آن توسط این زن باعث از هم گسستن این مثلث می شود.  لو سالومه بر اساس نامه هایی که از نیچه دریافت می کند متوجه می شود که نیچه  در فکر دست زدن به خودکشی ست به همین دلیل به دیدن این  پزشک چیره دست می آید. از او میخواهد از طریق بیان‌درمانی به مداوای او دست بزند بدون آنکه نیچه متوجه شود این درخواست لو سالومه هست. ملاقات با نیچه شکل می گیرد و در این بین اتفاق هایی می افتد که بسیار جالب هست و انتهای جالبی دارد.
لازم به ذکر هست که در انتهای کتاب پی گفتاری نوشته شده هست که در آن چه قسمت هایی از داستان واقعی و چه قسمت هایی ساخته ذهن نویسنده هست آمده هست که بر اساس آن میتوان گفت حدود ۸۰ درصد داستان و شخصیت ها واقعی است.

نظر من: کتاب حدود ۴۶۰ صفحه هست و این مقدار صفحه یکم حوصله سر بر برای من هست.  خیلی قسمت هاش  حوصله ام رو سر برد ولی این که چه تدبیری در قدم بعدی هر دو دکتر و بیمار برای هم می اندیشند برام ایجاد کشش و ادامه دادن کتاب رو میکرد. بابت خوندنش از خودم راضی ام.


بخش هایی از متن کتاب:
  • "امیدواری؟ امیدواری بدترین بدهاست!" نیچه صدایش را بلند کرد: " من در کتابم، انسانی، زیادی انسانی چنین ادعایی کرده ام: هنگامی که پاندورا در خمره را گشود و شرارت هایی که زئوس در آن گذاشته بود در جهان انسان ها به پرواز در آمد، یکی از شرارت ها یعنی امیدواری، توجه کسی را جلب نکرد. از آن زمان انسان ها، آن خمره را که پر از امیدواری است، گنج و بزرگ ترین سرمایه خوشبختی می دانند و این بزرگ ترین اشتباه است. در حالی که فراموش کرده ایم که آرزوی زئوس برای انسان ها رنج کشیدن بود. امیدواری بدترین بدهاست، زیرا رنج انسان ها را تمدید می کند." ( صفحه ی 110)
  • نیچه عاقلانه برای تمام آن چیز هایی که برویر می گفت سرش را تکان داد و خواب های او را در دفتر یادداشتش نوشت: " میدانید من اینگونه شب ها را خوب می شناسم. دیشب من فقط یک گرم کلرال خوردم و پنج ساعت بی وقفه خوابیدم. اما چنین شب هایی بسیار نادر است. اغلب اوقات مانند شما می شوم. خواب می بینم که از وحشت شبانه خفه می شوم. من هم اغلب از خود می پرسم که چرا ترس بر شب حکومت می کند؟ پس از بیست سال اندیشیدن به این نتیجه رسیده ام که شب زائیده تاریکی نیست بلکه بیش تر شبیه ستارگان است. همواره هست و فقط در نور قابل رویت نیست." ( صفحه ی 259)
  • نیچه داد زد: " نه! من این را تعلیم می دهم که هرگز نباید به خاطر وعده های پوچ یک زندگی دیگر در آینده، زندگی کرد یا زندگی را خراب کرد. تنها این زندگی و این لحظه ابدی است. دیگر بعد از آن زندگی وجود ندارد، هدفی نیست که این زندگی به طرف آن متمایل باشد و محکمه ای هم وجود ندارد. این لحظه تا ابد به طول خواهد انجامید و شما تنها تماشاچی خود هستید." ( صفحه ی 369)




نوع مطلب : نشر نی، 
برچسب ها : و نیچه گریه کرد، اروین یالوم، مهشید میر معزی، نشر نی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :