تبلیغات
کتاب هایی که من خواندم - اتحادیه ابلهان = جان کندی تول + پیمان خاکسار + نشر چشمه
 
کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
شنبه بیست و ششم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: اتحادیه ابلهان
نام نویسنده: جان کندی تول
نام مترجم: پیمان خاکسار
نام انتشارات: نشر چشمه

موضوع کتاب:  پسری ۳۰ ساله که با مادرش زندگی میکند، پس از به پایان رساندن تحصیلش در مقطع لیسانس در خانه می نشیند و مادرش خرج او را می کشد. نوع نگاه و تفکر این پسر منحصر به فرد هست. مادر او با خانه فردی تصادف میکند. باید جبران خسارت بکنند و مادر در پی به دست آوردن پول پسر خود  را مجبور به سر کار رفتن می کند ...

نظر من:  کتاب خاصی نبود. یعنی درواقع اونقدری که تعریف کردن خوب نبود.


متن پشت جلد:
داستان انتشار اتحادیه ابلهان نوشته ی جان کندی تول داستان غریبی است. جان کندی کتاب را در سی سالگی نوشت و بعد از این که هیچ ناشری زیر بار چاپ آن نرفت به زندگی خود پایان داد. مادرش یازده سال تلاش کرد تا بالاخره دانشگاه لوییزیانا راضی به انتشار کتاب شد. کتاب به محض انتشار غوغا به پا کرد و همان سال -۱۹۸۱- جایزه ی پولیتزر را ربود و پس‌از آن تبدیل به یک کالت شد. شاید بتوان محبوبیت کتاب را با ناطور دشت سلنجیر مقایسه کرد. ایگنیشس جی رایلی قهرمان کتاب یک دن کیشوت امروزی است که وادار می شود از خلوت خود بیرون بیاید و با جامعه ای که از آن متنفر  است روبه رو شود و به شیوه ی دیوانه وار خود با آن بستیزد. بسیاری از منتقدان، اتحادیه ی ابلهان را بزرگ ترین رمان کمدی قرن می دانند.

"تو اصلا تو خیابون سن ژوزف چی کار داشتی؟ اون جا که فقط انباره و اسکله. اصلا آدم از اون جا رد نمیشه. اون جا اصلا جز مسیرای ما نیست."
"راستش این رو نمی دونستم. از سر ناتوانی اونجا توقف کردم تا خستگی در کنم. گاه گداری هم رهگذری عبور می کرد که متاسفانه میلی به هات داگ نداشت."
"پس اونجا بودی. واسه همینه که هیچی نمی فروشی‌ شک ندارم که داشتی با اون گربه ی لعنتی بازی می کردی."
"حالا که اشاره کردید یاد یک و یا شاید دو حیوان اهلی افتادم که اون حوالی پرسه می زدن."
" پس داشتی با گربه هه بازی می کردی."
" نه. من با گربه بازی نمی کردم. من فقط گربه رو برداشتم تا کمی ناز و نوازشش کنم. گربه ی گل باقلی بسیار ملوسی بود. بهش یک هات داگ تعارف کردم ولی از خوردنش امتناع کرد. حیوانی بود با سلیقه  و نجیب."





نوع مطلب : نشر چشمه، 
برچسب ها : اتحادیه ابلهان، جان کندی تول، پیمان خاکسار، نشر چشمه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :