کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: کوه پنجم
نام نویسنده: پائولو کوئلیو
نام مترجم: دل آرا قهرمان
نام انتشارات: نشر آسیم

داستان کتاب:  کودکی بر او حرف هایی نازل می شود که در شهرش، ا را پیامبر می‌نامند. پس از آن که بزرگ می‌شود، در کشورش بر سر خدا جنگ می شود و در پی کشتن پیامبر ها بر می آید ...

نظر من:  کتاب از پائولو کوئلیو  هست که دیگه حرفی توش نیست.



برش هایی از متن کتاب:

ایلیا گفت:
-من به خداوندی خدمت کردم که اکنون مرا به دست دشمنانم رها کرده است. کاهن یهودی که از لاویان بود پاسخ داد:
- خدا، خداست. او به موسی نگفت که من خوبم یا بد فقط گفت: من هستم. او همه آن چیزی است که در زیر آسمان وجود دارد، او برق درخشانیست که خانه را می‌سوزاند، و دست انسان است که خانه را دوباره می‌سازد. (صفحه‌ی ۹)


کاهن می‌دانست که از همه سلاح های مخربی که بشر اختراع کرده است، کلام وحشتناک ترین و قوی ترین سلاح است. خنجر و نیزه  رد خون به جا می‌گذاشتند، نیزه پرتاب شده از دور دست دیده می‌شد، زهر ها را می‌شد شناخت و از آن ها اجتناب کند. اگر آیین و رسوم مقدس منتشر می‌شد بسیاری از آدمیان می کوشیدند تا برای تغییر در مسائل جهان از آن ها استفاده کنند و خدایان از این بابت آشفته می شدند. تا آن زمان تنها قشر روحانی خاطرات اجدادی را حفظ می کردند و این اسرار شفاها نقل می شد و سوگند وفاداری برای پنهان نگاه داشتن آنها واجب بود. از طرفی برای درک و فهم  حروف مصری که در دنیا پراکنده شده بود سال ها مطالعه و زحمت لازم بود و از این طریق تنها کسانی که آماده شده بودند یعنی کاتبان و کشیشان اجازه داشتند و قادر بودند که اطلاعاتی را منتقل کنند. ( صفحه ی ۷۲)

- تو نمی‌دانی چه می گویی. فاجعه ای در کار نیست. تنها چیزی که وجود دارد "گریز ناپذیر" است. هر چیزی دلیل وجودی خود را دارد و این تو هستی که باید بین آنچه گذراست و آنچخ مایدار هست تمیز و تشخیص دهی.
ایلیا پرسید:
- چه چیزی گذراست؟
- "گریز ناپذیر".
- وچه چیزی پایدار است؟
- درس هایی که از  "گریز ناپذیر" می‌آموزیم. ( صفحه ی ۱۵۲)

- اندوهی که شما در چشمان من خواندید، بخشی از داستان زندگی من است. اما بخشی کوچک که فقط چند روز بیشتر طول نمی کشد. فردا هنگامی که در جهت اورشلیم به راه بیفتم، نیروی خود را از دست می دهد و کم کم ناپدید می شودگ غم ها برای ابد ادامه ندارند، وقتی که ما به سوی آن چیزی که همواره خواسته ایم حرکت می کنیم.
-آیا همیشه باید رفت؟
-همیشه باید دانست که چه زمانی یک مرحله از زندگی پایان می یابد. اگر برای باقی ماندن در آن مرحله بیش از زمان لازم پافشاری کنی، شادی و احساس آسایش را از دست می دهی و ممکن است که خداوند تو را به راه آورد.
-خداوند سخت گیر است.
-فقط با برگزیدگانش. ( صفحه ی ۲۶۲)

ایلیا به اکبر در آن پایین نگاه کرد. بله خداوند می تواند گاهی خیلی سخت گیر باشد، اما هرگز ماورای توان یک فرد از او چیزی نمی خواهد، کودک نمی دانست که آنان در مکانی نشست اند که ایلیا به فرشته خدا ملاقات کرده و فرمان یافته بود که او را از میان مردگان بازگرداند. ( صفحه ی ۲۶۲)






نوع مطلب :
برچسب ها : کوه پنجم، پائولو کوئلیو، دل آرا قهرمان، نشر آسیم،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic