کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
پنجشنبه بیست و یکم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: خاطرات
نام نویسنده: دیوید فوئنکینوس
نام مترجم: ساناز فلاح فر
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب:‌  پشت جلد این کتاب چنین نوشته شده است:
می‌خواستم به پدر بزرگم بگویم که دوستش دارم ولی نمی توانستم. اغلب در بیان احساسات و کلماتی که می خواستم بگویم ضعیف بودم. هرگز قادر نخواهم بود به عقب برگردم. غیر از حالا که شاید با نوشتن می‌توانم به او ابراز علاقه کنم.
 دیوید فوئنکینوس در داستانی که با ظرافت؛ شوخ طبعی و با روش های ساده و شاعرانه تعریف می کند، ما را به اندیشیدن در مورد پیری، خانه سالمندان، سختی ارتباط با والدین، عشق زناشویی و لذت رویارویی با ماجراجویی دعوت می نماید. او نویسنده ۱۳ رمان از جمله شارلوت، جدایی های ما، خاطرات ،لطافت و ... و یک نمایشنامه به نام مجردهاست.کتاب های او تاکنون به زبان های بسیاری ترجمه شده اند و ترجمه فارسی آثار را برای اولین بار از این با مترجم می خوانید.


بخشی از متن کتاب:
  •  آن ها هشت سال کنار هم زندگی کردند. وقتی به سنی رسید که می توانست تراژدی خانوادگی را درک کند، پدربزرگش به او گفت:" ما از مرگ جستیم، پس این ما را مجبور می کنه همدیگه رو دوست داشته باشیم." چهل و پنج سال بعد، او این خاطره را به یاد داشت و وقتی یک روزنامه نگار دانمارکی درمورد مرگ در آثارش از او پرسید این گونه جواب داد:" مرگ، ما را مجبور به دوست داشتن میکند." ( صفحه ی 123)




نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : خاطرات، دیوید فوئنکینوس، ساناز فلاح فر، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه بیست و یکم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب:جغرافیای من و تو
نام نویسنده: جنیفر اسمیت
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب:‌  پشت جلد این کتاب چنین نوشته شده است:
لوسی در طبقه ی بیست و چهارم زندگی می‌کند. ایوان در زیر زمین. در نتیجه طبیعی است که جایی در این میانه یک دیگر را ببینند: در آسانسوری که به علت رفتن برق در تمام شهر نیویورک گیر کرده. بعد از این که نجات پیدا می کنند در خیابان های تاریک با هم قدم می زنند و غرق تماشای ستاره های آسمان می شون که منظره ای نادر در نیویورک است. همان ساعات اندک تاریکی آن ها را به دنیایی خیال انگیز می کشاند. اما وقتی برق می آید،  واقعیت‌های تلخ هم همراهش  هست. لوسی و خانواده اش به خارج از کشور می روند و ایوان هم همراه با پدرش به سمت دیگر آمریکا.
اما مدت کوتاهی که با هم سپری کرده اند ردی در زندگی شان باقی گذاشته. آیا فاصله مرگِ دوستی ها نیست؟ چون فاصله یا با غم پر می شود ...  یا با تردید


متن پشت جلد:
لوسی در طبقه ی بیست و چهارم زندگی می کند. ایوان در زیر زمین. در نتیجه طبیعی است که جایی در این میانه یک دیگر را ببینند: در آسانسوری که به علت رفتن برق در تمامی شهر نیویورک گیر کرده. بعد از اینکه نجات پیدا می کنند در خیابان های تاریک با هم قدم می زنند و غرق تماشای ستاره های آسمان می شوند که منظره ای نادر در نیویورک است. همان ساعات اندک تاریکی آن ها را به دنیایی خیال انگیر می کشاند. اما وقتی برق می آید، واقعیت های تلخ هم همراهش هست. لوسی و خانواده اش به خارج از کشور می روند و ایوان هم همراه با پدرش به سمت دیگر آمریکا.
اما مدت کوتاهی که با هم سپری کرده اند ردی در زندگی شان باقی گذاشته.
آیا فاصله مرگ دوستی ها نیست؟ چون فاصله یا با غم پر می شود ... یا با تردید.





نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : جغرافیای من و تو، جنیفر اسمیت، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: اولین تماس تلفنی ازبهشت
نام نویسنده: میچ البوم
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب:‌  پشت جلد این کتاب چنین نوشته شده است:
یک روز صبح در شهر کوچک به نام کلدواتر، چند تلفن زنگ میخورد. آن طرف خط کسانی هستند که می‌گویند از بهشت تماس گرفته اند؛ یکی با مادرش حرف می زند و  یکی با خواهرش، هر کسی با عزیزی از دست رفته، آیا معجزه ای غریب رخ داده؟ یا فریبی بزرگ در کار است؟ وقتی اخبار این تماس های عجیب پخش می‌شود ، غریبه ها دست به دسته به شهر سرازیر می شوند تا آن ها هم بخشی از این معجزه باشند.
شهر کوچک و حتا دنیای انسانها با این معجزه زیر و زبر شده؛ اما همیشه در هر معجزه ی شادی بخش اندکی اندوه هم هست. همیشه در معجزه ای که مردم را به هم نزدیک میکند، اندکی تنهایی هست. مردی هست که دوست ندارد بپذیرد چنین معجزه ای رخ  داده، چون همسرش با او  تماس نمی گیرد تا مرهمی بر زخم دوری اش باشد؛ مادری از یادآوری اندوه فقدان پسرش دوباره افسرده می‌شود ...  امام معجزه مسیر خود را دارد: خبرنگاری که به معجزه باور ندارد، بیش از هر کس دیگری زندگی اش از نو تعریف می شود؛ مردی که با دیگران تلخ است یاد می‌گیرد محبت کند؛ مردی هم یاد می گیرد معجزه حقیقت دارد ...
 اولین تماس تلفنی از بهشت اثری دیگر از نویسنده کتاب‌هایی محبوب مثل سه شنبه ها با موری و در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند و شاید جادویی ترین و پر هیجان ترین کتاب میچ البوم باشد_ کتاب اسرار آمیز و مراقبه ای از جنس قدرت پیوند انسانی. روایت این کتاب حرکتی نرم و دلنشین دارد میان ماجراهای اختراع تلفن و روابط عاشقانه ی گراهام بل تا دنیای امروز ما که این اندازه درگیر این اختراع است. اولین تماس تلفنی از بهشت داستانی است غریب از عشق و تاریخ و ایمان.







نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : اولین تماس تلفنی از بهشت، میچ البوم، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه بیست و یکم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
از کتاب هایی که خوانده ام و برای آن ها معرفی ننوشته ام در ادامه  اسامی آن ها را ذکر می کنم:

نشر هیرمند
  • ناگازاکی = اِریک فی + محمود گودرزی
  • در پناه هیچ = اولیویه آدام + راحله فاضلی
  • عقده ی اُدیپ من = فرانک اُکانر + نسرین طباطبایی
نشر آموت
  • یک جفت چکه برای هزار پا = فرانتس هولر + علی عبداللهی
نشر افق
  • داستان هایی برای شب و چند تایی برای روز = بن لوری+ اسد الله امرایی
  • بابا لنگ دراز= جین وبستر + محسن سلیمانی
  • تام سایر= مارک توین+ محسن سلیمانی
  • سرود کریسمس= چارلز دیکنز + محسن سلیمانی
نشر خرم
  • سنگی بر گوری= جلال آل احمد
نشر ژکان
  • مدیر مدرسه = جلال آل احمد
  • زن زیادی= جلال آل احمد
  • پنح داستان = جلال آل احمد
نشر چشمه
  • بیا با جغد ها درباره ی دیابت تحقیق کنیم = دیوید سدارس + پیمان خاکسار
  • هیاهوی زمان= جولین بارنز+ پیمان خاکسار
  • مثل خون در رگ های من= نامه های احمد شاملو به آیدا
  • ناشناخته ماندگان= پاتریک مُدیانو + ناهید فروغان
  • فرار از اردوگاه 14= بلین هاردن + مسعود یوسف حصیرچین
نشر نیکا
  •  کتابخانه ی عجیب = هاروکی موراکامی+ مهدی غبرایی
نشر ثالث
  • خاکستر گرم = شاندور مارائی + مینو مشیری
  • دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل = هاروکی موراکامی + محمود مرادی
نشر ماهی
  • مجموعه بچه های بد شانس ( 13 جلد) = لمونی اسنیگت + رضا دهقان
  • زندگی نامه لمونی اسنیگت
  • مجموعه سرزمین سایه های دلتورا + امیلی رودا + محبوبه نجف خانی
  • دوست بازیافته = فرد اولمن+ مهدی سحابی
  • داستان ملال انگیز= آنتوان چخوف + آبتین گلکار
  • مترجم درد ها= جومپا لاهیری+ امیر مهدی حقیقت
نشر مشکی
  • مجموعه داستان های مینیمال گلوله= اسدالهه امرایی( برگردان)
  • احمق! ما مرده ایم= داستانک های رسول یونان
نشر ققنوس
  • شروع یک زن= فریبا وفی
نشر بهجت
  • جاناتان مرغ دریایی= ریچارد باخ + لادن جهان سوز
نشر تخت جمشید
  • بخارای من، ایل من= محمد بهمن بیگی
نشر دارینوش
  • هدیه پرواز= ریچارد باخ+ فرنوش گیوه کی
نشر قطره
  • نوه ی آقای لین= فیلیپ کلودل+ سوسن ضیا
  • دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد= آنا گاوالدا+ الهام دار چینیان
  • داستان مکاشقه= فرحناز علیزاده
نشر مرکز
  • روی ماه خدا را ببوس= مصطفی مستور
نشر ثالث
  • داستانک ها= روبرت والزر و یورگن بکر و ... + ناصر غیاثی
؟؟
قلندر و قلعه

نشر 360
  • بایکوت= علی قاضی نظام

    شعر ها

    نشر نون
    • کتابِ نیست= علیرضا روشن
    نشر  نگاه
    • تقدیر= مونا برزویی
    نشر شانی
    • با من برقص= نیکی فیروزکوهی
    • رفته ام از خویش= صنم نافع




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    چهارشنبه بیستم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
    نام کتاب: 1984
    نام نویسنده: جورج اورول
    نام مترجم: صالح حسینی
    نام انتشارات: نشر نیلوفر

    داستان کتاب:‌ بیشتر دنیا در دست کسی است به نام ناظر کبیر که از طریق تله اسکرین هر حرکت و هر حرفی حتی نجوا ها را زیر نظر می گیرد. در این جامعه غذا ها بر اساس رتبه افراد سرو می شود. وزارت آنها از وزارت حقیقت، وزارت عشق، وزارت فراوانی و ... تشکیل شده است. در صورتی که حرفی خلاف حکومت زده شود توسط وزارت عشق دستگیر می شود. این حکومت همیشه درگیر جنگ برای به تصرف در آوردن کشور های بیشتری هست. در صورتی که خطایی از کسی سر بزن او را تبخیر می کنند و اسم او را از همه جا پاک میکنند انگاری چنین فردی اصلا متولد نشده است. کودکان را چنان تحت تاثیر قرار می دهند که آنها پدر و مادرشان را در صورتی که اعمال و کار های آنها بر خلاف قوانین حکومت باشد به پلیس گزارش می دهند.
    مردی به نام وینستون که شخصیت اصلی داستان هست در یکی از وزارت خانه ها به تصحیح هر خبر، هر اتفاق‌تاریخی و پیش بینی قبلی که اکنون اشتباه از آب  در آمده است مشغول می باشد. او ازدواج میکند اما بر اساس خواست حکومت که به دلیل تفاوتشان از هم بدون گرفتن طلاق جدا می شوند( در این حکومت گرفتن طلاق مجاز نیست) . در آنجا به این فکر می افتد که در گذشته چنین نبوده است و سعی میکند علیه ناظر کبیر به پا خیزد که اولین اقدام او نوشتن متن هایی در دفتری چرمی همراه با خود نویس که با رتبه او در تناقض بود در خارج از تیرس تله اسکرین است.
    در موقع حرکت در راهرو زنی به نام جولیا به او برخورد می کند و در میان دستانش پنهانی کاغذی میگذارد و این ابتدای شروع قانون شکنی است.
    در سایت گود ریدز در قسمت معرفی این کتاب چنین نوشته شده است:
    "این کتاب بیانیه سیاسی شاخصی در رد نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) و نیز کمونیسم شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ کتابی پاد آرمانشهری به شمار می‌آید. جرج اورول در این کتاب، آینده ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعه‌ی تصویرشده گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به‌شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند."

    نظر من: قسمت هایی از متن کتاب رو می‌شد از روش پرید. ولی داستان جالبی از این نظر هست که چگونه می شود یک نفر به خاطر جاه و مقامش مردم را به تصرف خودش در بیاورد و با حضور در همه جا  آن ها را در استفاده کردن از قدرت تفکر و عقلشان منع کند.


    متن پشتت جلد:
    ... اورول در 1984 بی صبرانه درصدد پیش بینی امری ناگزیر بود، ایمان داشت که مردم عادی اگر بخواهند، هر چیزی را می توانند تغییر بدهند... مصمم و مطمین بود که ما به این باور راسخ باز می گردیم: جهان در آخرین دم به نیکی می گراید و شفقت آدمی همچون محبت پدر و مادر  به وقوع خواهد پیوست. باوری چنان شکوهمند که حالا کم و بیش می توانیم اورول، و شاید خودمان را نیز تصور کنیم، که سوگند می خوریم تا دست به هرکاری بزنیم تا مگر ممانعت کنیم از آنچه حالا پیشاپیش از وقوع آن مطلع شده ایم.
    توماس پینچون




    نوع مطلب : نشر نیلوفر، 
    برچسب ها : 1984، جورح اورول، صالح حسینی، نشر نیلوفر،
    لینک های مرتبط :
    دوشنبه یازدهم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
    نام کتاب: تاکسی نوشت ها
    نام نویسنده: ناصر غیاثی
    نام انتشارات: نشر کندر

    داستان کتاب:هر تاکسی نوشت از دو صفحه می توان گفت تشکیل شده است. تاکسی نوشت روایت هر مسافری است که راننده ایرانی در آلمان سوار میکند. مسافر می تواند آلمانی یا ایرانی و ... باشد و در مکالماتی که بین این دو نفر صورت می گیرد تاکسی نوشت نوشته  می شود. 

    نظر من:  خیلی جالب نبود اما نوع نگارش و داستان همان چند لحظه ای که مسافری‌ سوار ماشین هست جالب است.


     متن پشت جلد:
    ناصر غیاثی، یکی از وبلاگ های بسیار پر مخاطب اینترنت را به نام رقص بر بام اضطراب دارد. این نویسنده مجموعه خاطراتش را به عنوان تاکسی نوشت ها در وبلاگ شخصی اش منتشر می کرد که استقبال زیادی از آن شد. اکنون وی تاکسی نوشت هایش را در مجموعه ای گردآورده است.
    تاکسی نوشت ها، آمیزه ی خیال و واقعیت ناصر غیاثی، نویسنده و مترجم ایرانی است که بیش از بیست و اندی سال در آلمان زندگی و کار می کند. او در مقاله ای می نویسد: اگر توانسته باشم در داستان های این کتاب، ضمن سرگرم کردن و برانگیختن حس کنجکاوی خواننده و بعد ارضای آن، برخی از ویژگی های فرهنگی آلمانی ها و ایرانی های مقیم آلمان و همزیستی یا تقابل آن را نشان بدهم، به مقصودم از نوشتن تاکسی نوشت ها دست یافته ام.
    تاکسی نوشت ها را که یکی از آثار داستانی ادبیات مهاجرت است، هم می شود مجموعه داستان تلقی کرد و هم کلیتی به هم پیوسته دارد از وقایعی که میان یک راننده ی تاکسی و مسافرانش اتفاق می افتد. راننده، مثل دنیای واقعیت، خود ایرانی است و مسافرانش اما از همه جای دنیا، از ایران یا خود آلمان و یا حتی آمریکای جنوبی. داستان هایی که در این کتاب آمده ملغمه ای از واقعیت و رویا است برخی بیانگر مشکلات ایرانیان مهاجر در آلمان و برخی به مسایل دیگر می پردازند. در این کتاب نویسنده برشی از ظاهر مسافر یا حرف های او به خواننده می دهد تا خواننده بتواند با دانستن همان برش به درون شخصیت های داستان نقب بزند.





    نوع مطلب : نشر کندر، 
    برچسب ها : تاکسی نوشت ها، ناصر غیاثی، نشر کندر،
    لینک های مرتبط :
    دوشنبه یازدهم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
    نام کتاب: چقدر خوبیم ما!
    نام نویسنده: ابراهیم رها
    نام انتشارات: نشر مروارید

    داستان کتاب:این کتاب درباره ویژگی اشتباه مردم ایران  هست که به حالت طنز نوشته شده است. در مورد مواردی همچون تعارف، فضای مجازی، مد، رانندگی، خارج از ایران، کتاب خواندن  و ... در آن صحبت شده است.

    نظر من: خواندنش جالب است. واقعیت شخصیت بیشتر ایرانی ها را روایت کرده است.


    متن پشت جلد:
    ما مردم عین دسته گلیم. لااقل بخش اول این عبارت دو قسمتی را مطمینم. رفتار ما، واکنش های ما، اطوار ما، برخورد های ما ... یکی از یکی بهتر. ما مردمانی زیبا جادار مطمئن هستیم که اعتماد به نفس مان یک جاهایی از آسمان را انشقاق داده است.
    حالا من در این کتاب سعی کرده ام به زبانی که به هیچ جای هیچ کس مان بر نخورد، رفتار های اجتماعی و فراگیرمان را که تبعاتش صاف می رود توی ... توی چشم خودمان مرور کنیم. اگر از دسته گل بودن خود، اطرافیان، فامیل دوست،راننده ی خطی دور میدان یا سوپر مارکت محله تان به تنگ آمده اید ( یا به هر چیز دیگر آمده اید) این کتاب را بخوانید.




    نوع مطلب : نشر مروارید، 
    برچسب ها : چه قدر خوبیم ما!، ابراهیم رها، نشر مروارید،
    لینک های مرتبط :
    دوشنبه یازدهم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
    نام کتاب: کوری
    نام نویسنده: ژوزه ساراماگو
    نام مترجم: زهره روشنفکر
    نام انتشارات: نشر مجید

    داستان کتاب:یک مرد در حالی که رانندگی  می کند، دچار کوری می شود اما کوری متفاوت؛ کوری که به جای سیاهی سراسر سفیدی است. کسی در آن بین او را به خانه می رساند. او به خانه می رود و منتظر می شود که به همراه همسرش به دکتر بروند. دکتر تا به حال به این نوع کوری برخورد نکرده بود. او در خانه بین کتاب های خود به دنبال دلیل این بیماری میگردد که ناگهان کور می شود کوری همچون کوری سفید آن مرد راننده. در پی‌این اتفاق ها ادامه داستان روایت می شود.

    نظر من: داستان جالبی بود ولی یکم حوصله سر بر بود شاید من ترجمه اشتباهی رو انتخاب کرده بودم .  در پی این داستان  کتاب بینایی هم هست که من فعلا تهیه اش نکردم.


    متن پشت جلد:
    انتقاد ژوزه ساراماگو در این رمان از نشناختن آدم ها نسبت به وجود خود و قدرت تعقل و توانایی های درونی خودشان است. کوری ای که در این رمان شیوع پیدا می کند و در مدت کمی گریبانگیر تمام اقشار می شود بر خلاف بیماری کوری، یک مرض نامتعارف است. کور های این رمان به جای آن که در یک تاریکی مطلق غرق شوند، در یک سفیدی بی پایان و بسیار نورانی غرق شده اند و به جای آن که سیاهی باعث کوری آن ها شود، نور شدید مانع از قدرت دید آن هاست. بی شک چنین مرضی یک نوع تمثیل است و اشاره ی انتقاد آمیزی به آدم هایی دارد که با وجود روشنایی و نور کافی راه خود را گم می کنند.
    ساراماگو در این رمان مسایل اجتماعی زیادی را به باد انتقاد می گیرد. بی تحرکی و خمودگی آدم ها، اطاعت های کورکورانه، رکود در برابر فشار های اجتماعی و سیاسی، سکوت در برابر زورگویی افراد زورمدار و ... جنبه هایی انتقادی است که در این رمان به خوبی مشخص و بارز است.
    از مقدمه مترجم






    نوع مطلب : نشر مجید، 
    برچسب ها : کوری، ژوزه ساراماگو، زهره روشنفکر،
    لینک های مرتبط :
    نام کتاب: عقاید یک دلقک
    نام نویسنده: هاینزیش بل
    نام مترجم: محمد اسماعیل زاده
    نام انتشارات: نشر چشمه

    داستان کتاب:داستان دلقکی روایت می شود که پس از زمین خوردن که به شکل عمد شبیه بود از کار دلقکی برای مدتی کناره گیری می کند تا به دنبال همسرش، ماری برود. او پس از مدت ها در هتل های شهر های مختلف از برای کار دلقکی  صبح را شب کردن به خانه خودش بر میگردد و به چگونه و از چه کسی پول قرض گرفتن می اندیشد. تمام  داستان که تقریبا از ۳۵۰ صفحه تشکیل شده است حکایت چند ساعت از زندگی این دلقک است. در این چند ساعت افرادی معرفی می شوند و از شخصیتشان پرده برداری می شود که زمانی خاطره ای در ذهن این دلقک ثبت کرده اند و اکنون دلقک در حال مرور کردنشان است. 
    دلقک خود را بی دین میداند ولی همیشه بین گرایش های دینی افراد دور و برش در حال جست و جو است. از سر استمرار این بی دین بودن ماری را میتوان گفت از دست داد و در پی این مخالف و موافق بودنش نسبت به دینِ افراد در برقراری ارتباط دچار مشکل بود زیرا در هر مکالمه بر اساس دینشان حرفی به آن ها میزد.
    از دوری و نبود ماری در غم به سر میبرد اما تنها در میان مرور خاطرات فکر میکرد، دنبال راه حل مناسبی نبود. او اعتقاد به تک همسری داشت.

    نظر من:انتهاش به دلم ننشست شاید به دلیل اینکه تصور دیگه ای میکردم حس کردم این همه خوندن در انتها بهتر باید نوشته می شد البته در زیبایی کتاب شکی نیست ولی خب.




    بخش هایی از متن کتاب :
    • هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه آهن، هزاران نفر داخل شهر می شوند تا به سر کار های خود بروند و یا در همین حال هزاران نفر دیگر از شهر خارج می شوند تا به سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل های کارشان را با یکدیگر عوض نمی کنند؟ صف های طویل اتومبیل ها و راه بندان های ناشی از آن در ساعت های پر رفت وآمد از روز، خود معضلی بزرگ است. اگر این دو دسته از مردم محل کار و یا سکونت شان را با یکدیگر عوض کنند، می توان از تمام مسائلی چون آلودگی هوا، درگیری های روانی و فعالیت پلیس های راهنمایی بر سر چهار راه ها اجتناب کرد: آنگاه خیابان ها آن قدر خلوت و ساکت خواهند شد که می توان بر سر تقاطع ها نشست و منچ بازی کرد. ( صفحه ی 136)
    • در زندگی یک کودک، پوچی و بیهودگی خیلی از مسائل مشاهده می گردد، چیزی که برای ما بزرگ تر ها غریب است، زندگی بدون نظم و ترتیب است، و همیشه حزن انگیز. این بچه ها، هرگز به عنوان یک طفل، آشنایی با واژه ای به نام اوقات فراغت ندارند؛ فقط زمانی که "اصول انضباطی" از طرف آن ها پذیرفته شوند می توان صحبت از تعطیلات  و اوقات فراغت کرد. من با تعصبی خاص به اوقات فراغت انسان ها که به اشکال مختلف نیز هست، می نگرم: اینکه چگونه کارگری که پاکت حقوقش را در جیب می گذارد و روی موتور سیکلت خود سوار می شود، بورس بازی که بالاخره گوشی تلفن را به زمین می گذارد، دفتر یادداشت خود را در کشوی میز می گذارد، یک خانم فروشنده ی مواد غذایی پیش بند خود را باز می کند، دست و رویش را میشوید، موهایش را مرتب می کند و به لبانش ماتیک می زند، کیف دستی اش را بر می دارد و به راه می افتد، تمام این صحنه ها آن قدر انسانی هستند که به نظر می رسد من اصلا انسان نیستم، چون من اوقات فراغت را فقط به صورت نمایش می توانم به اجرا در آورم. ( صفحه ی 137) 
    • ماری قادر است با سرعت و مهارتی خاص کاری کند که یک اتاق به نظر مرتب و منظم برسد، گرچه او به آن صورت کار خاصی انجام نمی دهد. نمی دانم، فکر می کنم رمز آن در دست های اوست. فکر درباره ی دست های ماری- تنها تصور اینکه او دست هایش را دور گردن تسوپفنر خواهد انداخت- حالت مالیخولیایی را در من تا نهایت آن افزایش می داد. یک زن قادر است خیلی چیز ها را با دست هایش بیان کند یا اینکه با آن ها تظاهر به انجام کاری کند، در حالی که وقتی به دست های یک مرد فکر می کنم، همچون کنده ی درخت بی حرکت و خشک به نظر می رسند. دست های مردان فقط به درد دست دادن، کتک زدن، طبیعتا تیراندازی و چکاندن ماشه تفنگ و امضا می خورند. فشردن دست، کتک زدن، تیراندازی کردن، امضای چک های غیر نقدی، کار هایی به حساب می آیند که دست یک مرد توانایی انجام آن را دارد، و البته: کار کردن. اما به دستان زنان در مقایسه با دست های مردان باید به گونه ای دیگر نگاه کرد: چه موقعی که کره بر روی نان می مالند و چه موقعی که مو ها را از پیشانی کنار می زنند. هنوز هیچ فقیهی به این فکر نیفتاده است که درباره ی دست های زنان در آیین پروتستان صحبت کند: در حالی که دستان زنانی چون  ورونیکا، ماگدالنا، ماریا، و مارتا - همه از جمله دستانی هستند که در آیین پروتستان با استفاده از آن ها ظرافت، لطف و مهربانی مسیحیت را به بهترین شکل ممکن نشان داده و به اثبات رسانیده اند. ( صفجه ی280)
    • هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آن ها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد. ( صفحه ی 290)




    نوع مطلب : نشر چشمه، 
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :


    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
     
     
     
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات