کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
جمعه نوزدهم آذرماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: هشت و چهل و چهار
نام نویسنده: کاوه فولاد نسب
نام انتشارات: نشر چشمه

توضیح کتاب: شخصیت اول داستان مردی به نام نیسان است که مغازه ساعت فروشی و تعمیر ساعت داره. این شغل، شغل پدر و پدر بزرگش نیز بود. پدر بزرگ داستان عاشقانه ای برایش رخ میدهد و متاسفانه پایان خوشی ندارد و این خاطره را با نوه اش در میان می گذارد. نیسان پس از فوت پدرش، دکور مغازه را تغییر میدهد و همیشه در خیالاتش در حال گفت و گو با پدر، مادر و پدر بزرگش هست. این کتاب دو زمان را روایت می کند. یکی زمان قبل از تصادف و یکی بعد از تصادف نیسان.

نظر من: کتاب رو وقتی دستم گرفتم نتونستم زمینش بذارم و در عرض یک روز خوندمش، ولی آخرش برام گنگ بود و اگه این گنگی رو نداشت جز بهترین کتاب ها برام می شد ولی این گنگی و سوال موندنش از درجه محبوبیتش کم کرد
پ.ن: کسی اگه این کتاب رو خونده میشه لطف کنه بگه نظرش در مورد ارتباط نیسان با زنی که باهاش تو بیماستان بود بگه؟ آخر داستان حس میشه اون همسرشه ولی بعد بدر به خونه اش زنگ میزنه؟! بدر مگه همون زنه نبود تو بیمارستان؟ چون داستان آشنایی شون شبیه همون آنا بدر بود ،من متوجه نشدم.



متن پشت جلد:
هشت و چهل و چهار اولین رمان کاوه فولاد نسب (1359) است. او که چندین سال است به عنوان منتقد، مترجم و مدرس داستان نویسی فعالیت های فراوانی انجام داده است، این رمان را با درون مایه ای اجتماعی- تاریخی نوشته است. رمان درباره ی یک ساعت ساز و ساعت فروش تنهاست که عاشقه  پرسه زدن در خیابان ها و کوچه های قدیمی تهران است. مردی منظم و دقیق که دوستان اندکی دارد و جهانی مملو از خاطرات. اما یک اتفاق عجیب این آرامش را بر هم می زندو منطق روزمره زمان را به هم می ریزد.اتفاقی که باعث ماجرا های تازه ای می شود ... رمان کاوه فولادی نسب با توجه به وابستگی های زمانی و مکانی ای که نوشته شده که ناگهان و طی یک فرایند تکنیکی از هم می پاشند و اجازه می دهند مخاطب او در چند وجه از تاریخ کمی دورتر ایران و تکه هایی از آن سفر کند. از سویی سوالی مهم نیز پیش روی این خواننده قرار می گیرد که اوج رمان محسوب می شود: آیا می توان به عقب بازگشت؟ با این رویه رمان هشت و چهل و چهار خواننده اش را به یک پرسه زنی پر اتفاق و غافلگیری دعوت می کند.




نوع مطلب : نشر چشمه، 
برچسب ها : هشت و چهل و چهار، کاوه فولاد نسب، نشر چشمه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه هجدهم آذرماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: همسایه ها
نام نویسنده: احمد محمود

داستان کتاب: این رمان داستان جوانی به نام "خالد" را پیش از کودتای ۲۸ مرداد و دوران نهضت ملی شدن نفت طی سال های 1320 تا 1330 در شهر اهواز روایت می‌کند.  آن ها در منطقه فقیر نشین در خانه ای که دور تا دور آن پر از اتاق است با افراد دیگر در کنار هم زندگی می کنند. خالد، در طول داستان از نوجوانی پانزده ساله بی‌تجربه به فردی سیاسی تبدیل می‌شود. در این دوران که دوران بلوغ او است با حس های مختلفی که درون او شکل می گیرد دچار کشمکش می شود. پدر او که جوشکار بوده است و مدتی از نبود کار خانه نشین شده است، راهی کشور غریب می شود. پسرش را به دست یکی از همسایه هایشان می سپارد تا در قهوه خانه او کار کند. او با فردی آشنا می شود که آن فرد با همکاری گروهی دیگر از افراد به نوشتن اعلامیه و پخش آن می پردازد. خالد با اینکه در درسش موفق بود ولی به خواست پدر دیگر سراغ درس نمی رود اما دوست جدید او به او کتاب هایی می دهد تا به مطالعه آن ها بپردازد و کم کم وارد جمع آن ها می شود.یک روز هنگام شرکت در جلسه ای پلیس ناگهان وارد جلسه می شود و او زمانی که فرار می کند از ناحیه پا مجروح می شود. در آن زمان در خانه ای پناه داده می شود. در آنجا دلباخته دختری می شود که او را "سیه‌چشم" می نامد. او دستگیر می شود. در آن جا شکنجه داده می شود اما حرفی از دوستانش نمی زند و پس از آن راهی زندان می شود. در آنجا هم بر اساس نامه هایی که دریافت می کند تلاش برای شکل دادن اعتصاب دست جمعی به دلیل غذای بد و منبع آب زنگ زده می کند. پس از به پایان رسیدن مدت زندانی بودنش رئیس زندان با با خبر کردن مسئولان مربوطه او را به خدمت سربازی می فرستد.

پ.ن: به دلیل اینکه این کتاب اجازه چاپ ندارد نسخه چاپی اش را نیافتم و مجبور به خوانش از روی پی دی اف شدم.

نظر من: از خیلی موارد ذکر شده در این کتاب لذت نبردم. در واقع سمت این طور کتاب ها نمیرم ولی خب چون شروع کرده بودم به انتها رسوندمش. خارج از آن قسمت ها کتاب زیبایی بود. در صورتی که با اون قسمت های کتاب مشکلی نداشته باشید از خواندنش لذت می برید. اتفاق هایش قابل حدس نیست و متنش کشش دارد.








نوع مطلب :
برچسب ها : همسایه ها، احمد محمود،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: ماه عسل
نام نویسنده: جوجو مویز
نام مترجم: آناهیتا شجاعی
نام انتشارات: نشر کوله پشتی

توضیح کتاب: داستان زندگی تازه شکل گرفته تو زوج در دو زمان متفاوت است که به نظر من داستان دختر و مادر است ولی خب این حدس من هست. این دو زوج با عجله قبل از شناخت کامل دست به ازدواج میزنند و داستان کتاب روایتگر دوران ماه عسل این دو زوج در شهر پاریس است.

پ.ن: این کتاب از برنامه فیدیبو خوانده شده است.

نظر من: بد نبود. جالب بود ولی خب کلی کتاب عالی هست میشه اول سراغ آن ها رفت.








نوع مطلب : نشر کوله پشتی، 
برچسب ها : ماه عسل در پاریس، جوجو مویز، آناهیتا شجاعی، نشر کوله پشتی،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: مردی به نام اوه
نام نویسنده: فردریک بکمن
نام مترجم: فرناز تیمورازف
نام انتشارات: نشر نون

داستان کتاب: مردی پنجاه و خورده ای ساله به نام "اوه"،همسرش  به نام "سونیا" را مدتی است از دست داده و به دلیل اخلاقی که دارد روی خوش به دیگران  نشان نمی دهد. در پی آن است که زودتر به پیش همسرش برود اما در همان زمان همسایه ی جدیدی به محله او می آید. 
هر بار که با طرح جدیدی میخواهد دست به خودکشی بزند، کسی ناخواسته مانع او می شود و  در نهایت ...

نظر من: داستان جالبی دارد اما آنقدر خاص نیست. انتهای  جالب و قابل حدسی دارد. به من حس خوبی خواندنش منتقل کرد.

همیشه ظاهر خشن دلیل سنگ دل بودن نیست میشه گفت حتی برعکس هم هست،قلب مهربون زیر ظاهر خشن پنهان میشه تا مانع از آسیب دیدن خودش بشه.
یه نقطه تو زندگی هست که آدم تغییر میکنه، تصمیم هاش عوض میشه  و متفاوت میبینه، و این نقطه ممکنه بار ها تکرار بشه به صورت های متفاوت.



بخش هایی از متن کتاب:
  • پدر اُوه غر می زد: " وقتی آدم نتونه به کسی اعتماد کنه که زمان واسه اش مهم نیست در مورد مسایل مهم تر زندگی هم نمی تونه بهش اعتماد کنه." انگار سکو های قطار هر روز صبح کار دیگری جز انتظار کشیدن نداشتند. ( صفحه ی 149)
  • این دیگه چه عشقیه که وقتی یکی دچار مشکل شد از سرت بازش کنی؟ که آدم را ول کنی واسه این که ضعیف شده؟ بهم بگین این دیگه چه عشقیه!" ( صفحه ی 332)
  • مرگ مسئله عجیبی است. آدم هادر کل عمرشان جوری زندگی می کنند که انگار مرگ اصلا وجود ندارد، در صورتی که بیشتر وقت ها مهم ترین دلیل زندگی است. بعضی ها آنقدر زود متوجه حضور مرگ می شوند که با شور و هیجان بیشتر، با لج بازی یا با دیوانه بازی بیشتر زندگی می کنند. بعضی ها باید حضور مداوم مرگ را حس کنند تا بفهمند نقطه مقابلش چیست. بعضی ها آن قدر درگیرش هستند که حتی قبل از اینکه اجلشان سر برسد، توی اتاق انتظار نشسته اند. ما از مرگ می ترسیم ولی ترس واقعی بیشترمان از این است که این شتر در خانه شخص دیگری بخوابد. همیشه بزرگ ترین ترسمان از این است که مرگ سراغمان نیاید و در این مدت دنیا تک و تنها بمانیم. ( صفحه ی 359)




نوع مطلب : نشر نون، 
برچسب ها : مردی به نام اوه، فردریک بکمن، فرناز تیمورازف، نشر نون،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic