کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
دوشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: مزرعه حیوانات
نام نویسنده: جورج اورول
نام مترجم: احمد کسایی پور
نام انتشارات: نشر ماهی

موضوع کتاب: حیوانات "مزرعه اربابی" روزی تصمیم به قیام علیه ارباب شان می گیرند و او را از مزرعه اش بیرون می کنند. نام مزرعه را به "مزرعه حیوانات" تغییر می دهند  و خودشان مزرعه را مدیریت می کنند. البته مدیر اصلی خوک ها هستند که دستورات را صادر می کنند و برنامه ریزی انجام میدهند و در آخر ...

نظر من:  جالب و زیباست. خواندنش توصیه می شود.


متن پشت جلد:
مزرعه حیوانات هجویه ای ویرانگر درباره ی اتحاد جماهیر شوروی است و کسی آن را نوشته که برخی او را وجدان بیدار نسل خود نامیده اند. داستان این کتاب داستان مزرعه ای است که به امید آزادی بر ضد ارباب خود شورش میکنند، اما این شورش نظام استبدادی تازه ای را به جای استبداد قدیم می نشاند. اورول در این کتاب نمادین به خوبی نشان می دهد که قدرت چگونه می تواند حتی عالی ترین و ناب ترین آرمان ها را هم به فساد بکشاند.





نوع مطلب : نشر ماهی، 
برچسب ها : مزرعه حیوانات، جورج اورول، احمد کسایی پور، نشر ماهی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: قلب سگی
نام نویسنده: میخاییل بولگاکف
نام مترجم: آبتین گلکار
نام انتشارات: نشر ماهی

موضوع کتاب: دکتری‌ در حال تحقیق کردن بر روی اصلاح حیوانات همچون سگ هست. تصمیم می گیرد قسمتی از مغز انسان را جایگزین مغز سگ کند و روند این اتفاق به زببایی در کتاب بیان می شود.

نظر من: جالب هست و بسیار توصیه  می شود.


متن پشت جلد:
داستان بلند قلب سگی مشهور ترین اثر طنز انتقادی میخاییل بولگاکف است. این اثر سال ها پس از مرگ نویسنده انتشار یافت، زیرا در زمان حیات او به هیچ وجه قابل انتشار نبود و هر که آن را می خواند از صراحت ضد کمونیستی اش به هراس می افتاد. بواگاکف در قلب سگی اسطوره ی ایدئولوژیک آفرینش " انسان نو" یا "انسان شوروی" را نفی می کند و نشان می دهد انسانی که بدو نخواندن رابینسون کروزو سرگرم خواندن مکاتبات انگلس و کائئوتسکی شود، چه ذهن خام و گمراهی پیدا می کند.




نوع مطلب : نشر ماهی، 
برچسب ها : قلب سگی، میخاییل بولگاکف، آبتین گلکار، نشر ماهی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: ناتور دشت
نام نویسنده: جی.دی.سلینجر
نام مترجم: محمد نجفی
نام انتشارات: نشر نیلا

موضوع کتاب: پسری ۱۲ ساله که طی این سال ها چندین مدرسه عوض کرده است و دلیلش علاقه نداشتن به درس و افراد مدرسه هست. در این مدرسه هم به دلیل نیاوردن نمره قابل قبول در همه دروس به جز یک درس از مدرسه اخراج می شود. از زمان اخراج تا بازگشت چند روزه اش به خانه اتفاق هایی رخ می دهد که در داستان بیان می شود.
در آخر  ....

نظر من: خیلی عالی نبود. یعنی اونقدری که ازش تعریف می کردن به نظرم نبود.







نوع مطلب : نشر نیلا، 
برچسب ها : ناتور دشت، جی.دی.سلینجر، محمد نجفی، نشر نیلا،
لینک های مرتبط :
شنبه بیست و ششم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: اتحادیه ابلهان
نام نویسنده: جان کندی تول
نام مترجم: پیمان خاکسار
نام انتشارات: نشر چشمه

موضوع کتاب:  پسری ۳۰ ساله که با مادرش زندگی میکند، پس از به پایان رساندن تحصیلش در مقطع لیسانس در خانه می نشیند و مادرش خرج او را می کشد. نوع نگاه و تفکر این پسر منحصر به فرد هست. مادر او با خانه فردی تصادف میکند. باید جبران خسارت بکنند و مادر در پی به دست آوردن پول پسر خود  را مجبور به سر کار رفتن می کند ...

نظر من:  کتاب خاصی نبود. یعنی درواقع اونقدری که تعریف کردن خوب نبود.


متن پشت جلد:
داستان انتشار اتحادیه ابلهان نوشته ی جان کندی تول داستان غریبی است. جان کندی کتاب را در سی سالگی نوشت و بعد از این که هیچ ناشری زیر بار چاپ آن نرفت به زندگی خود پایان داد. مادرش یازده سال تلاش کرد تا بالاخره دانشگاه لوییزیانا راضی به انتشار کتاب شد. کتاب به محض انتشار غوغا به پا کرد و همان سال -۱۹۸۱- جایزه ی پولیتزر را ربود و پس‌از آن تبدیل به یک کالت شد. شاید بتوان محبوبیت کتاب را با ناطور دشت سلنجیر مقایسه کرد. ایگنیشس جی رایلی قهرمان کتاب یک دن کیشوت امروزی است که وادار می شود از خلوت خود بیرون بیاید و با جامعه ای که از آن متنفر  است روبه رو شود و به شیوه ی دیوانه وار خود با آن بستیزد. بسیاری از منتقدان، اتحادیه ی ابلهان را بزرگ ترین رمان کمدی قرن می دانند.

"تو اصلا تو خیابون سن ژوزف چی کار داشتی؟ اون جا که فقط انباره و اسکله. اصلا آدم از اون جا رد نمیشه. اون جا اصلا جز مسیرای ما نیست."
"راستش این رو نمی دونستم. از سر ناتوانی اونجا توقف کردم تا خستگی در کنم. گاه گداری هم رهگذری عبور می کرد که متاسفانه میلی به هات داگ نداشت."
"پس اونجا بودی. واسه همینه که هیچی نمی فروشی‌ شک ندارم که داشتی با اون گربه ی لعنتی بازی می کردی."
"حالا که اشاره کردید یاد یک و یا شاید دو حیوان اهلی افتادم که اون حوالی پرسه می زدن."
" پس داشتی با گربه هه بازی می کردی."
" نه. من با گربه بازی نمی کردم. من فقط گربه رو برداشتم تا کمی ناز و نوازشش کنم. گربه ی گل باقلی بسیار ملوسی بود. بهش یک هات داگ تعارف کردم ولی از خوردنش امتناع کرد. حیوانی بود با سلیقه  و نجیب."





نوع مطلب : نشر چشمه، 
برچسب ها : اتحادیه ابلهان، جان کندی تول، پیمان خاکسار، نشر چشمه،
لینک های مرتبط :
شنبه بیست و ششم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: مارک و پلو
نام نویسنده: منصور ضابطیان
نام انتشارات: نشر مثلث

موضوع کتاب: نویسنده این کتاب خبرنگار هستند و به کشور های مختلف یا بر اساس انتخاب خودشان یا موقعیت های کاری که برایشان پیش می آید سفر میکنند. اتفاق هایی که در آن کشور برایشان رخ میدهد یا مناظر و دیدار هایی که به وقوع می پیوندد که نشان دهنده ی آن کشور از نظر آداب و رسوم و نوع برخورد و رفتار های مردمانش هست را بازگو می کنند. در این کتاب سفر هایی همچون هند، ارمنستان، لبنان، کره جنوبی، ایالات متحده، ژاپن و ... آمده است. در جلد دیگر این کتاب به نام مارک و دو پلو سفر های دیگری بازگو شده است.

نظر من: بر اساس تعریف تعدادی از افراد خریداریش کردم، موقع خرید هم اندکی فکر کردم آخر چگونه خواندن گزارش سفر یکی ‌دیگر میتواند دلنشین و لذت بخش باشد؟
جالب بود و خواندنش در عرض یک روز بسیار چسبید. حسابی لذت بخش و دلنشین بود، از خواندنش لذت بردم، میرم که مارک و دو پلو رو خریداری کنم و بخوانم.


بخش هایی از متن کتاب:
  • فرانسه: با دوستم تاکسی می گیریم تا ما را به مقصد برساند. راننده صندوق عقب را بالا می زند تا چمدان های ما را داخل آن بگذارد. یک نمایشگر دیجیتال توی صندوق عقب است که با گذاشتن هر چمدان، عددی روی آن ثبت می شود. اینجا دیگر کجاست؟ توی صندوق عقب تاکسی های شان هم باسکول می گذارند که همه چیز حساب و کتاب داشته باشد! عجب جای مزخرفی! ( صفحه ی 13)
  • فرانسه: کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می آورد. هر کسی را می بینی، یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمی شناسد، سیاه و سفید و مرد و زن و بچه نمی شناسد. انگار همه در یک مارتن عجیب درگیر شده اند و زمان در حال گذر است. واگن های مترو گاهی واقعا آدم را یاد قرائت خانه می اندازند، مخصوصا اینکه ناگهان در یک مقطع خاص کتابی گل می کند و همه مشغول خواندن آن می شوند. آن هایی هم که اهل کتاب نیستند حتما مجله یا روزنامه ای پر شال شان دارند که وقت شان به بیهودگی نگذرد و اگر حتی این را هم نداشته باشند، می توانند از چندین عنوان مجله و روزنامه ای که به لطف آگهی های فراوان شان به طور رایگان در مترو توزیع می شوند، استفاده کنند. فضای پاریس هیچ بهانه ای برای مطالعه نکردن باقی نمی گذارد. شاید برای همین است که پاریسی ها معنای انتظار را چندان نمی فهمند، آن ها لحظه های انتظار را با کلمه ها پر می کنند. ( صفحه ی 21)
  • فرانسه: اما یکی از راهکار های دولت فرانسه برای جلوگیری از این اتفاق، ایجاد فروشگاه هایی است که همین جنس ها را با بسته بندی های ارزان قیمت تر عرضه می کنند. در این نوع فروشگاه ها که عمدتا در مناطق کارگری برپا شده، دیگر رنگارنگی فروشگاه هایی مثل کافور را نمی شود دید، اما کیفیت آنچه داخل بسته بندی هاست یکسان است. با این روش، سیستم اقتصادی بسیاری از کشور ها، اقلام ضروری تغذیه را از زندگی اقشار فرودست جامعه حذف نمی کنند، بلکه تجملات را از آن می زدایند تا کودکی که پدری فقیر دارد با نخوردن گوشت و میوه و شیر دچار سو تغذیه نشود. شاید بزرگان جامعه چندان عاشق چشم و ابروی آن بچه های فقیر نباشند اما دست کم این را می دانند که نسلی که با سوتغذیه رشد کند، نمی توانند فردای کشورشان را بسازد. ( صفحه ی 24)
  • فرانسه: وقت ورود به موزه ی لوور، کارت بین المللی خبرنگاری ام را به مسئولی که در یکی از گیت های ورودی نشسته، نشان میدهم. او که با دیدن این کارت احتمالا تصور کرده علی آباد هم دهی است، به نشانه ی احترام با یک روزنامه نگار از جا بر می خیزد و می پرسد که دوست دارم کدام بخش موزه را ببینم. طبیعی است که برای من گنجینه های ربوده شده از ایران دیدنی تر است و البته تماشای تابلوی معروف "لبخند ژوکوند". مسئول موزه مرا به بخش ایران راهنمایی می کند و رهایم می کند میان یک شگفتی بی انتها. تعداد آثار ایرانی موجود در موزه چنان زیاد است و اندازه ی بعضی از آن ها چنان عظیم است که حیرت می کنم چطور این همه اثر را از ایران به اینجا آورده اند. ستون های تخت جمشید به اندازه ی واقعی و سالم تر از آنچه که ما در موزه ی ایران باستان خودمان داریم! دیوارنگاره های هخامنشی، گاو بالدار آشوری، لوح حمورابی ... حرصم حسابی در می آید، اما کمی که می گذرد و تعداد فراوان بازدیدگنندگان را می بینم و بچه مدرسه ای هایی که مرتب از مربیان شان درباره ی جایی به اسم ایران می پرسند، حالم بهتر می شود. دردناک است که آدم از دزدیده شدن دارایی اش خوش حال شود، اما یک لحظه می گویم اگر اینها همچنان پیش ما بود، آیا تا این حد مراقبش بودیم و آیا مردم جهان می توانستند از این گنجینه استفاده کنند؟ حالا باز وضع ایران خوب است. در سالن مربوط به مصر باستان فکر می کنم فرانسوی ها فقط اهرام ثلاثه را نتوانسته اند به اینجا منتقل کنند. در زیر زمینی که مربوط به مصر است؛ احساس می کنید همین الان فرعون آخمیتوس سر و کله اش پیدا می شود و یقه تان را می گیرد. ( صفحه ی 25)
  • اسپانیا: سنت هدیه دادن همراه با نشریات در اروپا و به خصوص اسپاینا سنتی رایج است. صرفنظر از جنبه های تبلیغاتی که در این کار برای خود نشریه دارد و جدا از معرفی محصولی که از این طریق عرضه می شود، باید دانست که بسیاری از کارخانجات و موسسات در اروپا ، چه بر اساس قوانین دولتی و چه بر اساس یک رفتار اجتماعی، درصدی از درآمد سالیانه ی خود را باید به امور فرهنگی اختصاص دهند و این نوع کار ها در همین راستا ارزیابی می شود تا به گسترش فرهنگ مطالعه کمک کرده باشد. آنچه در این میان برای من به عنوان یک روزنامه نگار جالب تر است، مسئله ی توزیع این نشریات است که به عنوان یک امر عادی تلقی می شود. در هیمن روز ها است که مرتب یاد ایران می افتم و دردسر هایی که در توزیع مجلات و روزنامه ها باید تحمل کنیم. ( صفحه ی 52)
  • کره جنوبی: حتی مرگ هم در کره فرایند گران قیمتی است. هزینه ی کفن و دفن یک مرده حدود  10 تا 15 میلیون تومان است. مرده ای که در بیمارستان می میرد تا سه روز توی سردخانه نگه داری می شود. در همان بیمارستان، سالن های کوچکی است که شکل عبادتگاه دارد و در آن سه روز فک و فامیل مرده برایش عزاداری می کنند. رسم است که هر کدام از اقوام که به مجلس ختم می آیند، یک پاکت پول هم بیاورند تا هزینه های خانواده ی مرده تامین شود.( صفحه ی 137)
  • ایالات متحده: نزدیک کاخ سفید، یک هتل قدیمی هست به نام هتل willard که لابی نسبتا بزرگی دارد. اتفاقا آنچه که این هتل را معروف کرده، همین لابی آن است. سال ها پیش  نمی دانم دقیقا چند سال) رئیس جمهوری وقت آمریکا، عصر ها که می خواسته خستگی در کند، از کاخ سفید قدم زنان به هتل می رفته، در لابی مینشسته و یک قهوه سفارش می داده. بسیاری از مردم و صاحبان صنایع یا هنرمندان که مشکل داشته اند و دست شان به رئیس جمهور نمی رسیده، این ماجرا را می دانستند. آن ها میز های اطراف رئیس جمهور را رزرو می کردند و دوتا دوتا درباره ی مسائل مملکت طوری حرف می زدند که صدایشان به گوش رئیس جمهور برسد و غیر مستقیم روی او اثر بگذارد. حتی بعضی ها هم پیشتر می رفته اند و مستقیما با خود رئیس جمهور گفت و گو می کردند و اصطلاح " لابی کردن" دقیقا از همین جا ریشه گرفته است. ( صفحه ی 148)
  • ایالات متحده: با هر کس که در واشنگتن صحبت می کنم، می گوید خیلی خوش شانسی که در این موقع سال به اینجا آمده ای. راست هم می گویند؛ از اواخر ماه مارس تا اواخر آوریل جشن بزرگی به افتخار گل کردن شکوفه های گیلاس در واشنگتن برپا ست که به آن cherry blossom می گیوند. درخت های گیلاس هدیه ی ژاپنی ها به آمریکایی هاست. سال ها پیش، آن ها ده ها درخت گیلاس را از منطقه ی فوجی یاما به واشنگتن آوردند تا به نشانه ی دوستی در آنجا بکارند. همه ی درخت ها خشک شدند، چون آمریکایی ها نمی دانستند که در سرمای سخت واشنگتن باید با آن ها چه رفتاری کنند. سال بعد با شرمندگی پیش ژاپنی ها رفتند و ماجرا را گفتند. ژاپنی ها دوباره درخت های جدیدی فرستاند و این بار خودشان چند سالی کار حفاظت از آن ها را به عهده گرفتند تا درختان پا گرفتند و رفته رفته همه ی شهر را پوشاندند.
در بعضی خیابان ها، تابلو های راهنما و چراغ های خطر با شکوفه های گیلاس پوشیده شده، مجسمه ها زیر شکوفه ها گم شده اند و همه چیز رنگی از یک صورتی آرام دارد. شکوفه های گیلاس درست شبیه شکوفه های گیلاس در ایران هستند. خورشید هم همان شکلی است و همان قدر می تابد، آسمان هم همین رنگ است و لکه های ابر که در آسمان خودنمایی می کند، اینجا هم مردم مهربانند و نمی خواهند جنگ باشد و نمی خواهند ملتی با ملت دیگر دشمن باشد و اینجا هم سیاست مداران ... ( صفحه ی 150)
  • ایالات متحده: لس آنجلس دومین شهر پر جمعیت و سومین شهر بزرگ ایالات متحده آمریکاست. شهر در سال 1781 توسط یک سرهنگ اسپانیایی بنا شذه. او اسم شهر را به اسپانیایی می گذارد:
El pueblo do Nuestra senora La Reina de Los Angeles
که معنی آن می شود:" دهکده ی بانوی ما، ملکه فرشتگان"
هر عقل سلیمی می فهمد که این اسم برای این شهر کمی طولانی است، اما نمی دانم چرا ساکنان آن موقع تا 66 سال بعد متوجه این مسئله نشدند. شهر در سال 1847 به لس آنجلس تغییر نام داد ... شهر فرشته ها! ( صفحه ی 154)







نوع مطلب : نشر مثلث، 
برچسب ها : مارک و پلو، منصور ضابطیان، نشر مثلث،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic