کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
نام کتاب: شیطان و دوشیزه پریم
نام نویسنده: پائولو کوئلیو
نام مترجم: آرش حجازی
نام انتشارات: نشر کارون

داستان کتاب: 
مردی ثروتمند که کارخانه تفنگ سازی داشت، گروهی همسر و دخترانش را گروگان می گیرند تا به آن ها خلاف قوانین انسانیت و کار تفنگ بدهد اما او که مرد نیکو ای بود این مورد را قبول نمی کند. او هم مانند همه انسان ها  با پلیس تماس حاصل می کند. هنگامی که پلیس تعدادی از افراد دون پایه در آن دستگاه را می کشند، آنها تا متوجه می شوند دختران و همسر آن مرد ثروتمند را می کشند. مرد به این نتیجه  می رسید که نیکی در دنیا معنا ندارد و دنیا فقط پلیدی و بدیست. بر اساس این دستاورد شیطان با او همنشین می شود و نور وجودی اش را کامل خاموش می کند. او برای مهر تایید زدن بر این دستاوردش یک روستا را شانسی انتخاب می کند و با هفت شمش طلا به آنجا می رود. در آنجا دختری به نام دوشیزه پریم  در هتلی کار می کند. او در زمان تولدش مادرش را از دست داده و چندی بعد پدرش را. تنها با مادر بزرگش زندگی می کرد که او را هم از دست می دهد. مرد ثروتند روستای او را انتخاب می کند ...

نظر من: یکم شاید بعضی مواقع حوصله سر برود ولی ارزش خواندن دارد.




بخش هایی از متن کتاب:

  • نخستین اسطوره شکاف، در ایران باستان زاده شد: ایزدِ زمان _زُروان_ پس از خلق گیتی، هماهنگی گردا گردش را دریافت، اما کمبود بسیار مهمی را احساس کرد_ یک همراه، که در این زیبایی با او سهیم شود.

    یک هزار سال، برای آوردن پسری نیایش کرد. داستان نمی گوید به کدام درگاه نیایش کرد، چرا که او قادر متعال بود، پروردگار یگانه و اعلی؛ هر چه بود، نیایش کرد، تا سرانجام باردار شد.

    آن گاه که ایزد زمان به تمنای دلش دست یافت، پشیمان شد، زیرا دریافت تعادل جهان بسیار ناپایدار شده است. اما دیگر بسیار دیر شده بود و پسرش در راه بود. پشیمانی اش تنها به یک نتیجه انجامید، پسر دیگری نیز از زهدانش پدید آمد.

    اسطوره می‌گوید از نیایش آغازین خدای زمان، نیکی (هورمزد ) پدید آمد و از پشیمانی اش، بدی ( اهریمن ) جفت همزاد هورمزد شد.

    پدر،نگران، همه چیز را چنان نظم داد تا هرمزد پیش از برادرش از زهدان بیرون بیاید، تا اهریمن را از شر رساندن به جهان باز دارد. اما، از آنجا که بدی چیره دست و تواناست، اهریمن توانست به نیرنگی، پیش از هورمزد زاده شود و پیش از او ستارگان رخشان را ببینند.

    خدای زمان، برآشفت و تصمیم گرفت هورمزد را یاری کند: پس زمان را کرانه‌مند کرد و نبرد میان هورمزد و اهریمن را در این زمان کرانه‌مند مقدر کرد. سپس، هورمزد تصمیم گرفت در این نبرد، برایخویش یارانی بیافریند؛ پس انسان را خلق کرد تا در پیروزی بر اهریمن یاری اش کند، تا اهریمن نتواند بر سراسر گیتی استیلا یابد.

    در اسطوره ایرانی، انسان پدید آمد تا یار نیکی باشد، و سنت میگوید که نیکی سرانجام پیروز خواهد شد. اما، سده ها بعد، داستان دیگری نیز از این شکاف عظیم شکل گرفت؛ با دیدگاهی متفاوت: در این داستان، انسان ابزار بدی بود. گمان می‌کنم همه بدانند منظورم چیست: مرد و زنی در باغ عدن می‌زیند، غرق در تمام نعمت های تصور پذیر. اما یک چیز ممنوع است: این زوج، هرگز نباید معنای نیک و بد را درک کنند. خدای متعال می گوید اما زنهار، از درخت شناخت نیک و بد نخوری.

    و روزی زیبا، مار از راه می‌رسد، و سوگند می خورد که اهمیت این شناخت، از خود بهشت، بیش تر است و باید به آن دست یابند.

    زن سر باز می‌زند و می گوید خداوند او را به مرگ تهدید کرده است، اما مار سوگند می خورد که چنین نیست: برعکس، روزی که تفاوت میان نیک و بد را بشناسند، با خدا برابر خواهند شد‌.

    حوا سرانجام می پذیرد و میوه ممنوع را می خورد و از آن به آدم نیز می‌دهد. از آن به بعد، تعادل آغازین بهشت بر هم می خورد، و این زن و شوهر گرفتار نفرین، و از بهشت رانده می‌شوند. اما خداوند، جمله بهت آوری بر زبان می‌آورد که ادعای ما را تایید می‌کند: و خداوند خدا گفت: همانا انسان همچون یکی از ما شده است که شناسای نیک و بد گردیده است

    این جا نیز، همانند خدای ایرانی زمان که هر چند خود پروردگار مطلق بود، اما به درگاه چیزی نیایش می کرد، کتاب مقدس توضیح نمی‌دهد که منظور خدای یگانه چیست، و _ اکر او یکتا است_ پس چرا می گوید یکی ار ما؟

    پاسخ هرچه باشد، نوع بشر از همان آغاز، محووم به حرکت در شکاف ابدی میان دو ضد است‌ هدف از این کتاب، پرداختن به این موضوع است؛ در بخش هایی از داستان، از اساطیر چهارگوشه زمین یاری گرفته شده است.

    با شیطان و دوشیزه پریم، سه گانه " و در روز هفتم" تکمیل می شود. دو بخش نخستین این سه گانه، رمان های کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم و ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد بوده اند.در هر سه کتاب، به یک هفته زندگی انسان هایی معمولی پرداخته می‌شود، که هر کدام، به یک باره خود را پیش‌روی عشق، مرگ، یا قدرت می یابند. همواره اعتقاد داشته ام که در هر انسان و چه در سراسر جامعه، دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهی رخ می دهند درست آنگاه که هیچ انتظارش را نداریم، زندگی پیش روی ما مبارزه ای می نهد تا شهامت و ارادا مان را برای دگرگونی بیازماید. از آن لحظه به بعد، حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده است، یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم. این مبارزه منتظر ما نمی‌ماند. زندگی به پشت سر نمی نگرد. یک هفته فرصت زیادی است تا تصمیم بگیریم که سرنوشت خود را بپذیریم یا نه. ( یادداشت نویسنده)

  • سالخورده ها معمولا همین کار را می کنند: رویای گذشته و جوانی را می بینند، به جهانی می اندیشند که دیگر در آن سهمی ندارند، موضوعی برای گفت و گو با همسایگان می جویند. (صفحه ی 19)
  • -"به من قول دادی که اگر بیایم، به سوال هایم جواب می دهی."
-" اول آن که، به وعده ها اعتماد نکن. جهان پر از وعده است: وعده ثروت، رستگاری ابدی، عشق مطلق. بعضی فکر می کنند می توانند وعده هر چیزی را بدهند، دیگران هر وعده ای را که روزگار بهتری را برای آن ها تضمین کند، می پذیرند. این که چطور، مشکل خودشان است. کسانی که وعده می دهند و وفا نمی کنند، به اختگی و ناتوانی می رسند؛ و همین بلا به سر آن هایی می آید که دلشان را به وعده ها خوش می کنند." ( صفحه ی 32)
  • -"می خواهم معمایی برایت بگویم: از روزهای زندگی، کدام روز هرگز نمی رسد؟"
پاسخی نبود.
خارجی گفت: " فردا. اما ظاهرا تو خیال می کنی فردا می رسد، و مدام انجام کاری را که از تو خواستم، به تاخیر می اندازی. امروز آخربن روز هفته است؛ اگر چیزی نگویی، من خودم این کار را می کنم." ( صفحه ی 89)
  • آوا گفت: " نیکی وجود ندارد: پارسایی فقط یکی از چهره های وحشت است. اگر انسان این را بفهمد، پی می برد که این دنیا چیزی فراتر از یک شوخی خدا نیست." ( صفحه ی 116)
  •  - " تلاش برای کشف دلیل وجودی ات بی فایده است. اگر توضیحی می خواهی، می توانی به خودت بگویی من روشی هستم که خدا برای تنبیه خودش به خاطر این که در یک لحظه غفلت، تصمیم گرفت جهان را خلق کند." ( صفحه ی 119)
  • کشیش فکر کرد:" همیشه ترس. برای غلبه بر هر کس، کاری کن تا بترسند." (صفحه ی 195)




نوع مطلب : نشر کاروان، 
برچسب ها : نشرکاروان، آرش حجازی، پائولو کوئلیو، شیطان و دوشیزه پریم،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات