کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
پنجشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: طریقت عشق

نام نویسنده: الیف شفق

نام مترجم: اکرم غفاروند

نام انتشارات: نشر فکر آذین


داستان کتاب:‌   زنی پس از بزرگ کردن سه فرزند،  به دنبال علاقه‌اش که ادبیات بود می‌رود و شغل ویراستاری را با کتاب طریقت عشق شروع می‌کند. در زمان خواندنش در زندگی مشکلاتی برایش پیش می‌آید. او در زندگی که باعشق شروع کرده بود دیگر اثری از عشق نمی‌بیند. او نام نویسنده کتاب را در اینترنت سرچ میکند و به سایت او دست پیدا می‌کند. او که در آن زمان نیاز داشت با کسی حرف بزند به او ایمیل می‌زند و فوری به ایمیل او بسیار دوستانه پاسخ داده می‌شود و ...
شمس برای اینکه نقش خودش را در دنیا ایفا کند  به دنبال تقدیرش میرود. به او گفته می‌شود به پیش مولانا برود و او را به درجه‌ای برساند که شعر بسراید و سماع کند و به درجه بالاتری از عرفان برسد. چگونگی این آشنایی و حرف های مردم، فرزندان و همسر مولانا در این میان نیز بیان می‌شود. چگونگی فوت شمس و روز های بدون شمس مولانا در انتها بیان میشود.  
در میان بیان داستان چهل قانون شمس برای رسیدن به خدا و خط راه عرفان نیز بیان می‌شود.

نظر من: حتما این کتاب را بخوانید. من که خیلی خیلی کیفور شدم و لذت بردم. بسیار زیباست. از این به بعد اگر بخواهم کتاب هدیه بدهم حتما یکی از گزینه هایم این کتاب هست. این کتاب در انتشارات ققنوس با نام ملت عشق به دست ارسلان فصیحی نیز به چاپ رسیده.





بخش هایی از متن کتاب:
  • عشق به هیچ صفت و ملکی نیاز ندارد. به خودی خود، دنیایی است عشق. یا درون آنی و در مرکزش یا بیرون از آن در حسرتش. (ابتدای کتاب)
  • بهنگام فرو افتادن سنگی در رودخانه، تاثیری بر جای می‌ماند، که زیاد قابل درک نیست. به شکل خفیفی سطح آب شکافته و مواج می شود. صدای «تپ » مانندی ایجاد می‌کند که در هیاهوی صدای رود، حتی شنیده نمی شود. اما همین سنگ اگر در میان برکه ای افتد، تأثیرش به مراتب ماندگارتر و تکان دهنده تر خواهد بود. آه این سنگ! چه مرداب‌هایی را که به حرکت وا می دارد. جایی که سنگ به سینه آب می خورد، ابتدا حلقه ای پدیدار می شود. این حلقه، جوانه می زند، جوانه گل می دهد، می شکفد تا چشم ببندی و باز کنی، این سنگ کوچک چه ها به روزگارت می آورد. نقش آن به تمام سطح آب کشیده می شود و ناگهان می بینی که همه جا را پر کرده، حلقه ها از حلقه ها به وجود می  آیند تا آخرین آنها به ساحل برخورد کند و بمیرد. رود به بی نظمی و جریان تند و دیوانه وار عادت دارد. در واقع برای طغیان به دنبال بهانه ای است. به تندی می خروشد و به آسانی سیلاب می شود. سنگی را که پرتاب کنی به درون می کشد. نگاهی به آن می اندازد، هضمش می کند، و به فراموشی اش می سپارد. هر چه باشد آشفتگی در طبیعت اوست. حال اگر برکه آماده چنین مواج شدنی نباشد، یک سنگ کوچک هم برای زیر و رو کردن، و تکان دادنش از اعماق، کافی است. بعد از آنکه برکه توسط سنگ گل آلود شد، دیگر هرگز مثل اولش  نمی شود. ( صفحه ی ۷)
  • زمانی که انسانی را می کشی حتما چیزی از او، به تو منتقل می شود: یک تصویر، یک بو یا نفس، یک آه، یک صدا، من به آن " نفرین مقتول" می گویم. به جسمت می چسبد و می ماند. شروع به سوراخ کردن درونت می کند تا جایی که به اعماق قلبت دست یابد. آنجا ماندگار می شود و دوبار در تو جان می گیرد. وارد رویاهایت می شود، خواب  هایت را آشفته می کند. روز ها را به شکلی می توانی بگذرانی اما شب، وقت تنهایی، روی بسترت به سردی عرق می کنی. هر مقتول در قاتل خود به زندگی ادامه می دهد. ( صفحه ی ۳۵)
  • قانون اول: کلماتی که خداوند را  با آن توصیف می کنیم، آیینه ای است که می توانیم خود را در آن ببینیم. اگر با نام خدا ابتدا موجودی به ذهنت می آید که باید از او ترسید و خجالت کشید، در آن صورت ترس و شرم بر فضای درونت حاکم است. ولی اگر با نام خدا در ابتدا عشق و رحمت و شفقت احساس می کنی، بدان معنی است که این صفات در درون تو نیز به میزان زیاد موجود است. (صفحه ی ۶۰)
  • قانون دوم: رفتن در راه حق کار دل است نه کار عقل. میزانت همیشه دل باشد نه عقل. از کسانی باش که نفس خود را می شناسد نه از آن ها که نفسشان را انکار می کنند. (صفحه ی ۶۰)
  • قانون سوم: قرآن در چهار سطح می تواند خوانده شود. سطح اول، معنای ظاهری است. بعد از آن معنای باطنی. سوم، باطن معنای باطنی است و چهارمین سطح چنان عمیق است که کلمات برای بیان کردنش بی کفایتند. ( صفحه ی ۷۲)
  • قانون چهارم: در دل هر ذره ای از کائنات می توانی صفات خداوند را بیابی. زیرا او در مسجد، کلیسا یا صومعه نیست. هر لحظه و در هر جاست. کسی نیست که بعد از دیدن خداوند زندگی کرده باشدبه همان شکل، کسی هم نیست که  بعد از دیدن خداوند، بمیرد. هر که او را یافته، تا ابد در  او باقی می ماند. ( صفحه ی ۸۱)
  • قانون پنجم: کیمیای عقل و کیمیای عشق بسیار متفاوتند. عقل محتاط است و هر قدمی را با ترس و احتیاط بر می دارد و هر آن، با جمله " مراقب باش" هشدار می دهد اما عشق! عشق مگر چنین است؟! فقط می گوید خود را رها کن، بگذار و بگذر. عقل به آسانی از پا نمی افتد عشق اما خود را خراب و ویران می کند و می  دانی، خزائن و گنج ها همیشه در میان خرابه ها یافت می شوند. هر چه هست، در دلی خراب و ویران شده است. (  صفحه ی ۸۸)
  • قانون ششم: در این دنیا بیشتر خصومت ها، تنش ها و پیش داوری ها از زبان سرچشمه می گیرند، برای کلمات اهمیت زیادی قائل نشو. چون در سرزمین عشق، زبان حاکمیتش را از دست می دهد. عشق، زبانی برای سخن گفتن ندارد. ( صفحه ی ۸۹  )
  • قانون هفتم: در این دنیا به تنهایی و در انزوا، و با شنیدن انعکاس صدای خودت نمی توانی حقیقت را کشف کنی، بلکه فقط در آینه انسانی دیگر می توانی خود را به تمامی بینی. (صفحه ی ۹۵)
  • قانون هشتم: هر چه بر سرت آید، هرگز تسلیم ناامیدی مشو. حتی اگر همه در ها بسته شود، در پایان او از جایی که هیچ کس نمی داند، پنجره ای می گشاید. هر چند تو ابتدا نمی توانی ببینی اما پشت روزنه های تنگ، چه بهشت هایی که پنهان است. شکر کن. وقتی به مراد خود رسیده باشی، شکر کردن آسان است اما صوفی کسی است که حتی زمان برآورده نشدن آرزویش هم می تواند شاکر باشد. ( صفحه ی ۹۷)
  • قانون نهم: صبر کردن به معنی نشستن و منتظر ماندن نیست. داشتن چشم اندازی برای آینده است. صبر چیست؟! به خار نگریستن و گل را دیدن، به شب نگریستن و روز را به خاطر آوردن. عاشقان الهی صبر را چون شهد گل قطره قطره می چشند و می دانند گذر ماه از هلال به بدر، زمان می طلبد. (صفحه ی ۹۸)
  • قانون دهم: به هر سمتی که می خواهی برو: شمال، جنوب، شرق یا غرب. به هر سفری که راهی شده ای، آن را سفری به درون خود فرض کن. هر که در درون خود سفر کند، در پایان ارض را طی خواهد کرد. ( صفحه ی ۱۰۹)
  • قانون یازدهم: قابله می داند که بی حسی درد، زایمانی نخواهد بود و از رحم مادر راهی برای کودک گشوده نخواند شد. برای ظهور "تویی" متفاوت تر و نو تر از " تو" نیاز است، آماده مقابله با سختی ها و درد ها باشی. ( صفحه ی ۱۰۹)
  • قانون دوازدهم: عشق یک سفر است. هر که راهی این سفر شود، خواه ناخواه از فرق سر تا  نوک پا تغییر می کند. رفتن به سفر عشق، بی تغییر امکان پذیر نیست. ( صفحه ی ۱۰۹)
  • قانون سیزدهم: در این دنیا بیشتر از ستارگان آسمان، استاد و شیخ دروغین هست. مرشد واقعی تو را به نگاه کردن در درونت و کشف زیبایی های آن رهنمون می شود. نه اینکه تمام سعی اش در این باشد که تو را مرید و شیفته خود کند. ( صفحه ی ۱۱۱)
  • قانون چهاردهم: در مقابل تغییراتی که خداوند در مسیرت قرار می دهد، به جای مقاومت تسلیم باش. بگذار زندگی نه برخلاف تو که همراهت جاری شود. نگران نباش که " زندگی ام زیر و رو می شود" از کجا می دانی زیر زندگی ات بهتر از روی آن نباشد؟! ( صفحه ی ۱۲۴)
  • قانون پانزدهم: تک تک ما چون اثر هنری نشده ای هستیم که خداوند در هر لحظه مشغول به کمال رساندن ماست. هر حادثه ای که برای ما رخ می دهد و هر جریانی که در زندگی با آن مواجه می شویم در جهت بر طرف کردن نقص های ما طراحی شده ، چون هدف از خلق اثری به نام بشریت ،بی نقصی و کمال است. ( صفحه ی ۱۲۵)
  • اگر جذامی بودن نقطه مثبتی داشته باشد، همین است. به التماس و گریه و زاری و توضیح اینکه چقدر بدبخت و پریشانم، نیازی نیست. نشان دادن صورتم با هزاران کلمه برابری می کند. امروز هم چنین کردم. زمان زیادی نگذشته بود که در کاسه ام چند سکه مسی افتاد. کاش درمانشان سکه طلایی هم بود. همراه سکه ها، چند برگ خشک هم از درختی که زیرش نشسته بودم، کنده شد و بر دامنم ریخت.. به نظرم آمد که با درخت وجوه مشترکی داریم. آیا درختی که در پاییز برگ هایش می ریزد به یک جذامی که هر روز تکه ای از بدنش جدا می شود، شبیه نیست؟! من هم چون درختی لخت و بی برگم که هر روز قسمتی از بدنم مرا ترک می کند، اما تفاوت اینجاست که بر عکس درخت، من آنچه را که از دست داده ام، به دست نخواهم آورد. برای من بهاری که در آن جوانه بزنم، وجود ندارد.  ( صفحه ی ۱۲۹)
  • خداوند در طبقه هفتم آسمان بر تختی جلوس نکرده بلکه به تک تک ما بسیار نزدیک است. تمام رنج هایی که می کشیم، همه دشواری ها و مصائب در اصل، ما را به خالقمان نزدیک تر می کند. به دست هایتان توجه کنید. مدام انگشتان در حال باز و بسته شدنند. می گیریم و رها می کنیم. رها می کنیم و می گیریم. بودنمان نیز چنین است.  گاهی دلمان تنگ می شود و گاه فراخ. این احوال متضاد، ذات هستی اند. به پرندگانی که در حال پروازند، بنگرید. پر هایشان را گاه به پایین و گاه به سمت بالا حرکت می دهند. گاهی غم و گاهی شادی، این چنین است زندگی! همه چیز با آهنگی زیبا، رو به تعادل دارد. ( صفحه ی ۱۳۱)
  • قانون شانزدهم: دوست داشتن خداوندی که هیچ نقضی در او راه ندارد، سهل است. آنچه سخت است، دوست داشتن انسان های فانی است با همه خطا و ثوابشان.فراموش مکن آدمی هر چیزی را به اندازه ای میفهمد که نسبت به آن عشق دارد. پس تا زمانی که برای دیگران از صمیم قلب آغوش نگشایی و به خاطر خالق، مخلوق را دوست نداشته باشی نه می توانی چنان که شایسته است بفهمی و  نه به شکلی لایق دوست بداری. ( صفحه ی ۱۳۴)
  • قانون هفدهم: آلودگی واقعی در ظاهر لباس نیست که در درون و قلب آدمی است. هر لکه زشتی با شستشو پاک می شود و با آب منزه. تنها چرکی که با شستن از بین نمی رود، حسد و سو نیتی است که در قلب ها جای گرفته. ( صفحه ی ۱۳۶)
  • گفتم: "هر انسانی در اصل همانند کتابی است گشوده و منتظر خوانده شدن. کافی است خود را بخوانیم و بشناسیم. خواه فاحشه باشی یا باکره، معتبر باشی یا بی اعتبار، آرزوی یافتن خداوند در اعماق قلب همه ما چون رازی پنهان است. از لحظه تولد، گوهر عشق را در درون داریم. این گوهر به انتظار کشف شدن همان جا می ماند. و این یکی از قوانین ماست." ( صفحه ی ۱۳۷)
  • قانون هجدهم: تمامی کائنات در درون ما پنهان است و شیطان آن مخلوق وحشتناکی که در ظاهر برای گمراه کردنمان تلاش می کند، نیست.. بلکه شیطان صدایی است در درون ما. او را در درون خودت جستجو کن نه در دیگران.  و بدان! هر که نفسش را بشناسد، خدای خود را می شناسد و انسانی که به جای غیر، با خود مجادله کند، در نهایت پاداشش شناختن پروردگار خواهد بود. ( صفحه ی ۱۳۸)
  • قانون نوزدهم: وقتی از دیگران انتظار احترام و محبت داری بدان که همه این ها را ابتدا بدهکار خود هستی. کسی که خود را دوست ندارد، محال است توسط دیگران  دوست داشته شود. اگر روزی در حالی که خودت را دوست داری، دنیا برایت خار فرستاد خوشحال باش، چون این بدان معنی است که به زودی سبدی پر از گل به تو هدیه خواهد کرد. ( صفحه ی ۱۶۱)
  • گذشته همچون گردابی است، بی آنکه بفهمی تو را به درون خود می کشد در حالی که آنچه تو نیاز داری فقط اکنون است. تو فقط باید حقیقت این لحظه را  بفهمی. ( صفحه ی ۱۶۲)
  • قانون بیستم: عاقبتمان را ما نمی دانیم. اندیشیدن به انتهای راهی که در آنیم، کار بیهوده ای است. تو فقط مسئول برداشتن قدم اولی، بقیه خود به خود پیش خواهد آمد. ( صفحه ی 162)
  • قانون بیست و یکم: هر کداممان به صفتی ویژه، موصوفیم. شاید اگر خداوند می خواست همه بندگانش چون یکدیگر باشند، بی شک چنین می کرد. احترام نگذاشتن به تفاوت ها و تحمیل عقیده خود به دیگران بی احترامی به نظام مقدس الهی است. ( صفحه ی ۱۶۶)
  • قانون بیست و دوم: عاشق حقیقی خداوند اگر پای به میخانه گذارد آنجا برایش سجده‌گاه می شود اما میخواره اگر به سجده‌گاه رود، میخانه اش می انگارد. در این دنیا آنچه در اعمالم مان تفاوت ایجاد می کند، نیت است، ظاهر و برچسب نیست. ( صفحه ی ۱۶۷)
  • قانون بیست و سوم: زندگی چون وسیله بازی رنگارنگی است  که به امانت در دستمان نهاده شده. بعضی ها این وسیله را چنان جدی میگیرند که برایش می گریند و حالشان پریشان می شود. بعضی ها بعد از آنکه آن را در دست گرفتند، نگاهی کرده پرتش می کنند و آن را می شکنند. یا بیش از حد اهمیت قائل می شویم یا هیچ اهمیتی نمی دهیم. از افراط بر حذر باش. صوفی نه در افراط است نه در تفریط. همواره در محل تعادل است. ( صفحه ی ۱۸۰)
  • قانون بیست و چهارم:  از آنجا که انسان اشرف مخلوقات است یعنی شریف ترین موجود هستی است، باید با هر قدمی که بر می دارد، به یاد آورد که خلیفه خدا بر روی زمین است. اگر فقیر شود، مورد تهمت و افترا قرار بگیرد، زندانی و یا حتی اسیر شود، باز هم باید همچون خلیفه ای سر بلند، محترم و مطمئن رفتار کند. ( صفحه ی ۲۱۳)
  • قانون بیست و پنجم: به دنبال جهنم و بهشت در آخرت نباش. هر دو هم اکنون موجودند. هر زمان که بتوانیم کسی را بی چشمداشت و بی معادله دوست بداریم، در بهشتیم و هر زمان که آلوده به حسد، نفرت و کین شویم، در اصل به جهنم سرنگون شده ایم. ( صفحه ی 214)
  • بی هیچ نقصانی زندگی ات را سپری می کنی یا تصور می کنی چنین است. اسیر عادات شده، به تکرار خو می کنی، فکر می کنی تاکنون به هر شکلی که زندگی کرده ای از این پس نیز چنان خواهد بود. اما در لحظه ای غیرمنتظره کسی می آید که شبیه هیچ کسی در اطرافت نیست. در آینه او شروع به دیدن خودت می کنی. این آینه ای سحرآمیز است که کاستی هایت را نشان می دهد و تو میفهمی این همه وقت در اصل چیزی کم داشته و در حسرتش بوده ای. حقیقت چون سیلی بر صورت فرود می آید. کسی که خلا درون تو را می تواند نشان دهد، ممکن است یک پیر، استاد، دوست، رفیق، همسر، یا حتی یک کودک باشد، آنچه مهم است یافتن روحی است که تو را کامل کند. همه پیامبران پندی واحد داده اند: «انسانی را که بتواند آینه تو باشد، بیاب!» و این آینه برای من، شمس است. ( صفحه ی  ۲۲۳)
  • قانون بیست و ششم: کائنات یک وجود و هستی واحد است. همه چیز و همه کس با ریسمانی نامریی به همدیگر متصلند. هرگز راه کسی را نگیر، موجب آزار کسی مشو به خصوص کسی که از تو ضعیف تر است. فراموش مکن که اندوه انسانی در آن سوی دنیا، می تواند انسانیت را تحت تاثیر قرار دهد و سعادت یک شخص می تواند بر چهره همه خنده ای بنشاند. ( صفحه ی ۲۳۸)
  • قانون بیست و هفتم : این دنیا همچون کوهی است هرگونه که آن را  صدا بزنی، او هم به همان شکل پاسخت را می دهد. اگر از دهانت سخنی خیر بیرون بیاید، انعکاس آن هم خیر است اگر شر بگویی، انعکاس آن هم شر است. از این جهت هر کس که از تو بدگویی می کند، چهل روز و شب در موردش به زیبایی بیندیش. بعد از  پایان چهل روز خواهی دید همه چیز عوض شده است. اگر قلب تو تغییر کند، دنیا تغییر خواهد کرد. ( صفحه ی  ۲۴۴)
  • قانون بیست و هشتم: گذشته چون ابر مه آلودی است که ذهنمان را تسخیر می کند و آینده به خودی خود پرده ای از خیال. نه می توانیم از آینده مان خبر بگیریم و نه می توانیم گذشتته مان را تغییر دهیم، صوفی همواره در حقیقت اکنون زندگی می کند. ( صفحه ی ۲۵۱)
  • قانون بیست و نهم: تقدیر تمامی راه را تعیین نمی کند بلکه فقط در نقطه ای که راه ها از هم جدا می شوند، موثر است. هر چند گذرگاه مشخص شده ولی همه تغییر جهت ها  و پیچ ها به عهده مسافر است. از این رو نه حاکمیت مطلق بر زندگی ات داری و نه در برابر زندگی درمانده. ( صفحه ی ۲۵۸) 
  •  قانون سی ام: صوفی واقعی کسی است که حتی اگر از طرف دیگران شماتت شده مورد بدگویی و تهمت و افترا واقع شود، زبانش را برای گفتن کلمه بد در مورد انسانی باز نمی کند، صوفی قصور را نمی بیند قصور را می پوشاند. ( صفحه ی ۲۶۳)
  •  قانون سی و یکم: برای نزدیک شدن به خداوند باید قلبی نرم چون مخمل داشته باشی. هر انسانی در طول زندگیش به شکلی، رقت قلب را می آموزد، دچار حادثه یا بیماری صعب العلاجی می شود. درد جدایی را می کشد، یا مال و اموالش را از دست می دهد. همه فرصتی می یابیم تا سختی قلبمان را نرم کنیم. اما بعضی ها حکمت این حوادث را می فهمند و قلبشان را برای نزدیک شدن به خداوند، رقیق می کنند و برخی متاسفانه خشن تر شده از این امتحان با دلی چون سنگ بیرون می آیند. ( صفحه ی ۲۸۴)
  • قانون سی و دوم: تمام پرده های حائل را تک تک از میان بردار تا بتوانی با عشقی  بی واسطه به خدا دل ببندی. اصولی داشته باش اما اصولت را برای متهم کردن و طرد کردن دیگران به کار نگیر! به خصوص ای دوست از بت ها دور باش و آنچه را که درست می پنداری برای خودت بت مکن! ایمانت بزرگ باشد اما با ایمانت تظاهر به بزرگی مکن! ( صفحه ی ۲۸۷)
  • قانون سی و سوم: در این دنیا، که همه در تلاشند چیزی شوند، تو هیچ شو! مقصدت، نیستی باشد. به کوزه  نگاه کن. آنچه کوزه را نگه می دارد، شکل ظاهری  اش نیست بلکه خلا درونش هست. انسان هم باید به واسطه آگاهی اش از " هیچ بودن" استوار باشد نه به واسطه ظن منیت. ( صفحه ی ۳۱۰)
  • قانون سی و چهارم: تسلیم شدن در برابر خداوند نه به معنی ضعیف بودن و نه به معنی بلاتکلیفی است کاملا برعکس، چنین تسلیم شدن نیازمند داشتن قدرتی واقعی است تا از گرداب ها و منجلاب ها رها شده در سرزمینی امن، زندگی کنی. ( صفحه ی ۳۴۰)
  • قانون سی و ششم: از حیله و دسیسه اندیشه مکن. اگر کسانی برای تو دام می نهند و قصد آسیب زدن به  تو را دارند، خداوند هم برای آنها دام می نهد. هر که گودال می کند، خودش در آن می افتد. این نظام بر اساس عمل و عکس العمل کار می کند. نه یک قطره خیر بی پاداش می ماند  و نه یک قطره شر. بی اراده او حتی  یک  برگ از درخت نمی افتد. تو فقط به این ایمان داشته باش. ( صفحه ی ۳۶۸)
  • قانون سی و هفتم: خداوند استاد ساعت سازی است که با ظرافت و دقت هر مویی را چهل بار می شکافد. چنان دقیق است که در سایه اش همه چیز در زمان خود اتفاق می افتد. نه یک ثانیه زودتر و نه یک ثانیه دیر تر. برای هر انسانی زمانی برای عاشق شدن و زمانی برای مرگ وجود دارد.( صفحه ی ۳۷۱)
  • قانون سی و هشتم: هرگز برای پرسیدن این سوال که آیا برای تغییر دادن زندگی و دگرگونی خودم آمادگی دارم، دیر نیست. در هر سن و سالی که باشیم، هر اتفاقی که برایمان افتاده باشد به تمامی نباختن ممکن است. حیف است حتی اگر یک روزمان دقیقا تکرار روز دیگرمان باشد. باید در هر آن و هر نفس، نو شد. برای متولد شدن در یک زندگی جدید، قبل از مرگ، باید مرد. ( صفحه ی ۳۷۴)
  • قانون سی و نهم: جز ها اگر مدام تغییر کنند، کل، همان است. به ازای هر راهزنی که از این دنیا می رود، راهزنی دیگر به دنیا می آید و جای هر انسان درست را انسان دیگری می گیرد. کل هرگز تغییر نمی کند. همه چیز در جای خود می ماند در مرکزش. علاوه بر آن از یک روز به روز دیگر همه چیز چون قبل نمی شود. به جای هر صوفی که می میرد، یک صوفی دیگر زاده می شود. ( صفحه ی ۳۸۳)
  • قانون چهلم: زندگی ای که بدون عشق بگذرد، یک عمر بیهوده است. هرگز مپرس  که آیا به دنبال عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق دنیوی یا عشق سماوی.چون عشق، به هیچ صفت و مکملی نیاز ندارد. به خودی خود دنیایی است عشق. یا درون آنی در مرکزش یا بیرون از آن، در حسرتش. ( صفحه ی ۳۹۲)




نوع مطلب : نشر فکر آذین، 
برچسب ها : طریقت عشق، الیف شفق، اکرم غفاروند، نشر فکر آذین،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic