کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
نام کتاب: کافه ای به نام چرا
نام نویسنده: جان پی استرلکی
نام مترجم: امیرحسین مکی
نام انتشارات: نشر لیوسا

داستان کتاب:  

نظر من: 



برش هایی از متن کتاب:

  • "بسیار خوب، همان طور که روی آب شناور بودم متوجه شدم آن لاک‌پشت حرکاتش را با حرکات آب منطبق می‌کرد. وقتی موجی برخلاف جهت لاک‌پشت به سمت ساحل می‌آمد، لاک‌پشت از تقلای بیهوده دست می‌کشید و فقط آن‌قدر باله می‌زد تا موقعیتش را حفظ کند. وقتی کشش موج به سمت اقیانوس بر می‌گشت، تندتر باله می‌زد و از مسیر حرکت آب به نفع خود استفاده می‌کرد.
"لاک‌پشت به هیچ وجه با موج‌ها نمی‌جنگید، در عوض از آن‌ها استفاده می‌کرد. من به این علت نتوانسته بودم همپایش پیش بروم که همه‌اش دست و پا می‌زدم و تقلا می‌کردم، بی آنکه به جریان آب توجه کنم. اولش، این کار مشکلی ایجاد نکرد، و می‌توانستم در کنارش پیش بروم. حتی گاهی مجبور بودم سرعتم را کم کنم. اما هر چه با موج‌ها بیشتر جنگیدم، بیشتر خسته شدم. به این ترتیب، وقتی موج به سمت اقیانوس بر می‌گشت، دیگر انرژی چندانی نداشتم تا از آن فرصت استفاده کنم.
" وقتی موج‌های پی در پی آمدند و برگشتند، رفته رفته خستگی و ناتوانی ام بیشتر شد. اما لاک‌پشت که حرکاتش را با حرکات آب هماهنگ کرده بود، توانست از من پیش بیفتد." ( صفحه‌ی ۵۰)
  • " گفتی وقتی کسی دلیل اینجا بودنش - هدف وجودش- را کشف کند، بعدش می‌تواند وقتش را صرف کارهایی بکند که آن هدف را برآورده می‌کنند. همین طور، گفتی آدم‌هایی که هدف وجودشان را نمی شناسند وقتشان را صرف کارهایی جورواجور می‌کنند. آنجا بود که نتیجه گرفتم آنها وقتشان را صرف کار‌هایی می کنند که به برآورده شدن هدف وجودشان کمکی نمی‌کند."
او گفت: " تا اینجاش را خوب آمدی، کارت خیلی درست است!"
از متلکی که انداخت، خنده‌ام گرفت. گفتم "حالا کجاش را دیدی!" و ادامه دادم: " به نظرم آن لاک‌پشت، به تو یاد داد که اگر با آنچه می‌خواهی انجام دهی هماهنگ نباشی، انرژی‌ات را صرف مسائل گوناگون خواهی کرد. بعد، اگر فرصتی فراهم شود تا به کار مورد علاقه‌ات بپردازی، دیگر نیرو یا وقتی برایت باقی نمانده که به آن بپردازی."( صفحه‌ی ۵۱)
  • گفت نکته این است که هیچ‌کس غیر از خودت نمی تواند بگوید چه چیزی باعث رضایت و خشنودی تو می‌شود، پس خودت باید آن را شناسایی کنی. (صفحه‌ی ۶۹)
  • آن مرد هم همین طور‌ میگفت پیامی که در خواب نهفته بوده، زندگی‌اش را متحول کرده است. از آن به بعد، متوجه شده که خودش مسوول تعیین سرنوشتش است. حالا، هر وقت مسئله‌ای او را دچار استیصال و سردرگمی می‌کند، به خودش نهیب می‌زند که توپ گلف را جا‌به‌جا کند‌. می‌گفت با به زبان آوردن این جمله به خودش یادآوری می‌کند که به جای تن دادن به ترس، باید دست به کاری بزند که دلش می‌خواهد."( صفحه‌ی ۹۴)
  • جان، زندگی حکایتی بی نظیر است. فقط بعضی از آدم‌ها متوجه نمی‌شوند که خودشان نویسنده‌ی این حکایت هسنتد و می‌توانند آن را هر طور که می‌خواهند بنویسند."( صفحه‌ی ۱۰۳)




نوع مطلب : نشر لیوسا، 
برچسب ها : کافه ای به نام چرا، جان پی استرلکی، امیرحسین مکی، نشر لیوسا،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic