کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
جمعه سیزدهم اردیبهشتماه سال 1398 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: سیر عشق
نام نویسنده: آلن دو باتن
نام مترجم: زهرا باختری
نام انتشارات: نشر چترنگ

داستان کتاب:   داستان زن و شوهری از مراحل اول آشنایی و چگونگی تشکیل خانواده، دارای بچه شدن، از هم فاصله گرفتن و دوباره گرمای خانواده‌شان برگشتن را نقل می‌کند. در این میان موارد روان‌شناسانه نقل می‌شود.

نظر من: خواندنش پیشنهاد می‌شود. مطالب بسیار خوبی بیان شده است. نویسنده کتاب جستار هایی در باب عشق نیز همین شخص است.



برش هایی از متن کتاب:

  • عشق، یعنی ستایش ویژگی‌هایی از معشوق که نوید جبران ضعف‌ها و کمبودهای ما را می‌دهد، عشق کاوشی است برای کامل شدن.( صفحه‌ی ۲۹)
  • در اوایل دوران عاشقی، شخص تا حدی به آسایش خاطر محض می‌رسد، چرا که بالاخره توانسته بسیاری از چیزهایی را که قبلا حکم عرف لازم بوده نزد خود پنهان نگه دارد، برملا کند. می‌توان معترف بود که ما آن قدری که جامعه گمان می کند محترم و موقر و معتدل و متعارف نیستیم. ممکن است بچگانه رفتار کنیم یا خیال باف، تخس، آرزومند، منفی باف، آسیب‌پذیر و چند بعدی باشیم، اما همه این‌ها را معشوقمان از ما می‌پذیرد و درک می‌کند.( صفحه‌ی ۳۵)
  • در عمق هر دلخوری، مخلوطی درهم‌و‌برهم از عصبانیت شدید و میلی به همان شدت برای حرف نزدن راجع به دلیل عصبانیت وجود دارد. کسی که قهر می‌کند هم سخت نیازمند درک شدن از سوی شخص دیگر است و هم کاملا مصر است که هیچ کاری در راستای وقوع این درک انجام ندهد. خودِ نیاز به توضیح دادن، هسته این دلخوری را شکل می‌دهد: اگر طرف مقابل توضیحی بخواهد، مسلما لیاقت توضیح شنیدن ندارد. باید اضافه کنیم که این مزیتی است که دیگری با ما قهر کند: یعنی طرف مقابل آنقدری به ما احترام می‌گذارد و قبولمان دارد که فکر می‌کند ما باید ناراحتی ناگفته‌ وی را درک کنیم. این یکی از موهبت‌های عجیب و غریب عشق است.( صفحه‌ی ۷۱)
  • قهر کردن احترامی است به انگاره‌ای زیبا و خطرناک که می‌توان ریشه‌اش را در بدو خردسالی جست‌و‌جو کرد: وعده درک شدن بی هیچ کلامی. در رحم مادر، هرگز نیازی به توضیح دادن نداشتیم. همه نیازهایمان برآورده می‌شد. اسباب راحتی‌مان به درستی فراهم می‌شد. قسمتی از این رخداد دلچسب در سال‌های نخستین هم ادامه داشت.
     نیازی نبود خواسته هایمان را به زبان بیاوریم: افراد بزرگ و مهربان خواسته‌هایمان را حدس می زدند. آن‌ها از ورای اشک‌ها و کلام نامفهوم و در‌هم‌و‌برهم ما دلیل ناراحتی‌مان را که نمی‌توانستیم آن را به زبان بیاوریم، پیدا می‌کردند.
      ممکن است به همین دلیل باشد که در روابط، حتی سخنورترین افراد وقتی شریک زندگی‌شان نتواند به درستی منظورشان را درک کند، از روی غریزه ترجیح می‌دهند همه‌چیز را توضیح ندهند. تنها ذهن‌خوانی صحیح و بی‌کلام نشانه درستی است از اینکه می‌توانیم به شریک زندگی‌مان اطمینان کنیم، تنها وقتی که مجبور نیستیم توضیح بدهیم، می‌توانیم مطمین باشیم که حقیقتا درک شده‌ایم.( صفحه‌ی ۷۲)
      • وقتی کسی که دلخور است ما را هدف خشم خود قرار می‌دهد، خوشبختانه همچنان می‌توانیم به بهترین شکل ممکن بخندیم. این تضاد رقت‌انگیز قابل تشخیص است. کسی که دلخور است شاید یک متر و هشتاد سانتی‌متر قد داشته باشد و شغلی مربوط به انسان‌های بالغ داشته باشد، اما پیام حقیقی به شکل ترحم انگیزی پس‌رونده است:" من در اعماق وجودم هنوز نوزاد هستم و اکنون نیاز دارم که تو پدر و مادرم باشی. به تو نیاز دارم که دلیل ناخوشی‌ام را به درستی حدس بزنی، همان طور که وقتی بچه بودم، همان زمان که جوانه‌های عشق در من روییده شد، اطرافیانم نیازهایم را حدس می‌زدند."
      اگر بتوانیم کج خلقی‌های معشوق دلخود خود را همچون یک نوزاد در نظر بگیریم، بهترین لطف را در حق وی کرده‌ایم. ما بسیار به این اندیشه واقفیم که وقتی کم سن و سال‌تر در نظر گرفته می‌شویم در واقع مورد حمایت قرار می گیریم، اما فراموش می‌کنیم که این گاهی بهترین موهبت برای فردی است که می‌تواند از ورای بزرگسالی ما سرک بکشد تا با کودک درونمان که ناامید، خشمگین و بی‌زبان است، رابطه برقرار کند و او را ببخشد.(صفحه‌ی ۷۳)
      • دقیقا وقتی که شریک زندگی‌مان کم حرف می‌زند، می‌ترسیم، شوکه می‌شویم و حالمان بد می‌شود و متوجه می‌شویم که باید کم کم مراقب باشیم، چرا که ممکن است نشانه مسلم این باشد که به تدریج دروغ بشنویم یا از تصورات طرف مقابل حذف شویم و این حالات یا از سر مهربانی است یا اندکی ترسِ از دست دادن عشقمان. ممکن است به این معنی باشد که ما، ناخواسته، گوش خود را به روی اطلاعاتی که مطابق خواسته‌هایمان نیست می‌بندیم، خواسته‌هایی که بدین وسیله بیشتر در معرض خطر قرار خواند گرفت.( صفحه‌ی ۸۴)
      • ربیع به این می‌اندیشد که نه او و نه کرستن نیازی نیست انسان‌های کاملی باشند، آن‌ها فقط باید با علامت به هم نشان دهند که می دانند گاهی زندگی کردن با هرکدامشان چقدر سخت می‌شود.
        برای داشتن روابط خوب، نیازی نیست دائمان عاقلانه رفتار کنیم، تمام مهارتی که نیاز داریم این است که چند وقت یک بار بتوانیم با روی گشوده اقرار کنیم که شاید در یکی دو موقعیت، احمقانه رفتار کرده ایم.( صفحه‌ی ۹۴)
      • فرزندان ممکن است معلمان غیرمنتظره انسان‌هایی بشوند که خیلی از خودشان بزرگ‌ترند، و از طریق وابستگی کامل، خودخواهی و آسیب‌پذیری خود، به آن‌ها درسی عالی درباره نوعی کاملا جدید از عشق بدهند، از عشق که در آن هیچگاه عمل متقابل با رشک ورزی طلب نمی شود یا به خاطر کج خلقی پشیمانی به دنبال ندارد و هدف واقعی چیزی نیست جز تعالی یکی با کمک دیگری.( صفحه‌ی ۱۱۹)
      • فرزندان به ما می آموزند که عشق در خالصانه‌ترین شکل خود، نوعی خدمت‌رسانی است.
        ...
        آن‌ها به ما می‌آموزند که بخشنده باشیم بدون انتظار دریافت چیزی در عوض ، تنها به این خاطر که کسی شدیدا نیازمند کمک است و ما در موقعیتی هستیم که می‌توانیم کمک کننده باشیم. ما به عشقی رهنمون شده‌ایم که بر پایه ستایش نقطه قوت پی‌ریزی نشده، بلکه بر همدردی با ضعف بنیان شده، نوعی ضعف که بین تمام اعضای گونه‌های زیستی مشترک است و چیزی است که از آنِ ما بوده و در نهایت هم دوباره از آنِ ما خواهد بود. از آنجا که همیشه وسوسه می‌شویم بر استقلال خود و بی‌نیازی. از دیگران تاکید کنیم، این موجودات ناتوان اینجا هستد تا به ما یادآوری کنند که در نهایت هیچ‌کس "خودساخته" نیست، همه ما زیر بار دِین سنگینی به کسی هستیم. ما متوجه می‌شویم که زندگی به راستی به توانایی عشق ورزیدن متکی است. ( صفحه‌ی ۱۲۰)
      • کودک راجع به عشق چیزهای دیگری به بزرگسال می‌آموزد: اینکه عشق حقیقی باید دربردارنده تلاشی مداوم باشد تا هر چیزی را که در هر زمانی اتفاق می‌افتد، ورای ظاهر بغرنج و ناپسندش، با نهایت سخاوت تعبیر کنیم. ( صفحه‌ی ۱۲۲)
      • ما در جایگاه والدین، درس دیگری از عشق می‌آموزیم: اینکه چقدر روی افرادی که به ما وابسته‌اند نفوذ داریم و لذا، باید مراقب چه مسئولیت‌هایی راجع به کسانی که تحت فرمان و اراده ما هستند باشیم. ما ناخواسته با نیروی آسیب‌زننده غیرمنتظره‌ای آشنا می‌شویم: اینکه از وضعیت غیر عادی، پیش‌بینی نشده، دلواپس کننده یا تهییج آنی بترسیم. باید به خود بیاموزیم همان‌گونه باشیم که دیگران به ما نیاز دارند، نه آن‌گونه که اولین عکیس‌العمل‌های خودمان ممکن است حکم کنند. انسان بدوی باید تصمیم بگیرد جام بلورین را آرام در مشت قدرتمند خود بگیرد وگرنه ممکن است همچون برگ خشک پاییز لهش کند.( صفحه‌ی ۱۲۴)
      • تعجب‌آور نیست که در بزرگسالی، وقتی می‌خواهیم روابطمان را آغاز کنیم، مصرانه به دنبال فردی می‌گردیم که بتواند عشقی فراگیر و فداکارانه نثار ما کند. این نیز تعجب‌آور نیست که احساس سرخوردگی کنیم و سرانجام شدیدا کاممان تلخ شود که پیدا کردن چنین کسی این قدر مشکل است، و انسان ها کمتر می دانند چطور باید به ما کمک کنند. شاید از دست دیگران عصبانی شویم و آنان را سرزنش کنیم که نمی توانند نیازهایمان را درک کنند، شاید کل یک جنسیت را به خاطر سطحی نگر بودن نکوهش کنیم، تا روزی که از جست‌و‌جوی‌های آرمان‌گرایانه خود دست بکشیم و به حسی نزدیک به وارستگی خردمندانه نائل شویم و بفهمیم که تنها راه فرونشاندن این آرزو شاید این باشد که از تقاضای عشقی تمام و کمال و اشاره مدام به غیاب آن دست بکشیم و در عوض شروع کنیم به ابراز عشق ( شاید به انسانی کوچک) با اشتیاقی ناخودآگاه، بدون اینکه با رشک‌ورزی احتمال بازگشت این عشق به خودمان را در نظر بگیریم.( صفحه‌ی ۱۲۷)
      • ما بر نمایش بی‌پرده امید، اعتماد، عمل خودانگیخته، حیرت و بی‌پیرایگی کودکان برچسب "شیرین" می‌زنیم، یعنی بر ویژگی‌هایی که در خطر جدی هستند، اما عمیقا در زندگی روزمه بزرگسالی آرزویشان را داریم. شیرینی کودکان به یاد ما می‌اندازد که چقدر مجبور شده‌ایم در مسیر بلوغ فداکاری کنیم. آن شیرینی، بخشی حیاتی از وجود ماست، البته در تبعید. ( صفحه‌ی ۱۲۹)

      • ما در دیدن شیرینی و شکنندگی بچه‌ها و طبیعتا کمک کردن به آن‌ها و آرام کردنشان حسابی خبره هستیم. می دانیم که نزد آنان چطور بدترین وسواس‌ها، کینه جویی‌ها و خشم‌های خود را کنار بگذاریم. میتوانیم انتظارمان را واسنجی کنیم و توقعات کمتری نسبت به همیشه داشته باشیم، دیرتر عصبانی می‌شویم و کمی بیشتر نسبت به امکان عصبانیتِ ناخواسته هوشیاریم. ما خودخواسته با آنان با مهربانی رفتار می‌کنیم ولی به طرز عجیب و اسفناکی از بروز چنین مهری به هم سن و سالانمان روی گردانیم.
        زندگی کردن در دنیایی که انسان‌های بسیاری با بچه‌ها خوش‌رفتاری می‌کنند، فوق‌العاده است. حتی بهتر هم می‌شد اگر در جهانی زندگی میکردیم که نسبت به خصلت‌های بچگانه یکدیگر کمی خوش‌رفتارتر بودیم.( صفحه‌ی ۱۳۳) 

      • در پی این رابطه، ربیع به دیدگاه تازه‌ای درباره هدف از ازدواج می‌رسد. وقتی جوان‌تر بود، فکر می‌کرد هدف از ازدواج وقف کردن مجموعه‌ای از احساسات بخصوص است: مهربانی، میل جنسی، شور و شوق، اشتیاق. اما اکنون می‌فهمید که علاوه بر این‌ها، و با همان درجه اهمیت، ازدواج نهادی است که باید سالیان سال برقرار بماند بدون ارجال به هر تغییر گذرایی که در احساسات طرفین پیش می‌آید. حقانیت آن در پدیده‌ای با ثبات‌تر و ماندگارتر از احساسات می‌گنجد: در عملی متعهدانه که تجدیدنظر در آن راه ندارد و مهم‌تر از آن، در فرزندان، دسته‌ای از موجودات که ذاتا به خشنودی دائم کسانی که آن‌ها را به وجود آورده‌اند بی‌اعتنا هستند. ( صفحه‌ی ۱۹۸)
      • افراد کمی در این دنیا هستند که واقعا همیشه بدجنس باشند، آن‌هایی که ما را می‌رنجانند، خودشان نیز در عذاب‌اند. بنابراین واکنش مناسب به هیچ وجه بدبینی یا خشونت نیست بلکه، در آن مواقع نادری که فرد بتواند از عهده‌اش برآید، همیشه عشق است. ( صفحه‌ی ۲۲۳)
      • اما این لزوما فاجعه نیست. بدبینی روشن فکرانه رمانتیک فقط به این بسنده می‌کند که یک شخص نمی‌تواند همه‌چیز شخص دیگر باشد. ما باید دنبال راه‌هایی بگردیم تا خودمان را تا آنجا که می‌توانیم. آرام و مهربانانه با واقعیت‌های عجیب و غریب زندگی در کنار موجود گمراه شده دیگری تطبیق دهیم. همیشه فقط امکان یک ازدواح نسبتا خوب وجود دارد.
        برای اینکه به این درک برسیم، خوب است قبل از تشکیل خانواده تجربه‌هایی داشته باشیم، نه برای یافتن فرصتی برای پیدا کردن "آدم درست" بلکه به جهت داشتن فرصت کافی برای پی بردن مستقیم، و در موقعیت‌های مختلف، به این حقیقت که چنین انسانی وجود ندارد، و اینکه همه واقعا وقتی از نزدیک وارسی شوند، ایراد و اشتباه دارند.
        ربیع احساس می کند برای ازدواج آماده است زیرا از اینکه کاملا درک شود ناامید شده است.( صفحه‌ی ۲۳۱)
      • ما از "عشق" زوری سخن می گوییم که انگار چیزی یگانه و یک پارچه  است، اما عشق از دو وجه خیلی متفاوت تشکیل شده: دریافت عشق و و عشق ورزیدن. ما باید زمانی ازدواج کنیم که آماده انجام دومی باشیم و از پایبندی خطرناک و غیر طبیعی‌مان به اولی آگاه شده باشیم.
        ما در حالی آغاز میکنیم که تنها درباره "دریافت عشق" می‌دانیم. این قاعده کاملا اشتباه به نظر می‌رسد. بچه ها این طور برداشت می‌کنند که انگار پدر و مادر بی چون و چرا در خدمت آنان هستند فقط برای راحتی، راهنمایی، سرگرمی، غذارسانی و تمیز کردن آن‌ها و در عین حال خودشان هم همیشه صمیمی و سرزنده می‌مانند.( صفحه‌ی ۲۳۲)
      • ما زمانی برای ازدواج آماده‌ایم که بپذیریم در خیلی از زمینه‌ها شریک زندگی‌مان از ما با تدبیرتر، منطقی‌تر و پخته‌تر خواهد بود. باید بخواهیم که از او یاد بگیریم. باید تحمل کنیم که چیز‌هایی را به ما تذکر بدهد. و در مواقعی دیگر باید آماده باشیم که خودمان را شبیه بهترین مربی‌ها کنیم و بدون فریاد زدن یا بدون اینکه صرفا از دیگری توقع داشته باشیم که خودش از قبل بداند، نظراتمان را منتقل کنیم. تنها در صورتی که خودمان از قبل موجود کاملی بودیم، می‌توانستیم اندیشه آموزش دوطرفه را به خاطر بی‌احساس بودنش رد کنیم. (صفحه‌ی ۲۳۳)
      • دیدگاه رمانتیک نسبت به ازدواج، بر اهمیت ِ یافتن شخص "درست و مناسب" پافشاری می‌کند. که یعنی شخصی همدل با علایق و ارزش‌های فراوان ما. چنین شخصی اصلا وجود نخواهد داشت. ما بیش از حد متفاوت و منحصر به فردیم. تناسب و همخوانی همیشگی غیرممکن است. شخصی که واقعا و کاملا متناسب با ماست. کسی نیست که به طور معجزه‌آسایی همه سلایقش با ما یکی باشد، بلکه کسی است که بتواند با فراست و کلام‌خوش راجع به اختلاف سلایق گفت‌و‌گو کند.
        به جای اندیشه موهوم مکمل تام یکدیگر بودن، این توانایی تحمل تفاوت‌هاست که نشانه حقیقی شخص "درست و مناسب" است. مکمل یکدیگر بودن دستاورد عشق است، نباید به عنوان پیش شرط آن در نظر گرفته شود.( صفحه‌ی ۲۳۴)




      نوع مطلب : نشر چترنگ، 
      برچسب ها : سیر عشق، آلن دو باتن، زهرا باختری، نشر چترنگ،
      لینک های مرتبط :


      آمار وبلاگ
      • کل بازدید :
      • بازدید امروز :
      • بازدید دیروز :
      • بازدید این ماه :
      • بازدید ماه قبل :
      • تعداد نویسندگان :
      • تعداد کل پست ها :
      • آخرین بازدید :
      • آخرین بروز رسانی :
       
       
       
      شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic