کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
نام کتاب: میشل اوباما
نام نویسنده: میشل اوباما
نام مترجم: سپیده حبیبی
نام انتشارات: نشر موسسه نگارش الکترونیک کتاب

داستان کتاب:  زندگی‌نامه میشل اوباما، همسر باراک اوباما هست. از زمان کودکی میشل اوباما که زندگی سطح پایینی در محله و شهری که  سیاه پوستان مورد حمله قرار می‌گرفتند گفته شده تا زمانی که  کاخ سفید  را به رئیس جمهور بعدی که ترامپ باشد واگذار کرده.

نظر من: مانند تمامی بیوگرافی ها که نوشته شده است، تلاش فرد برای دگرگون کردن دنیایش گفته شده. خانواده او، اولین خانواده سیاه پوستی هستند که رئیس جمهور آمریکا شدند، به نظرم ارزش خواندن داره، اما خب یکم تفاسیرش در مورد هر موضوعی زیاد هست یکم حوصله میخواد خواندنش. ولی خب بستگی به علاقه فرد داره. من از زندگی نامه خواندن لذت میبرم.




برش هایی از متن کتاب:

  • در مقدمه‌ی کتابم، به سوالی اشاره کردم که بزرگ‌ترها از بچه‌ها می‌پرسند و من از آن متنفرم. به نظرم این زشت‌ترین سوال دنیاست، این که " وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟" انگار بزرگ‌شدن متناهی است! انگار آدم هر کاره‌ای هم که بشود، همین بس است و دگر والسلام و نامه تمام! اما حقیقت این است که ممکن است انسان در زندگی چندین و چندکاره شود، مثلِ خود من که چندکاره شدم: وکیل، نائب رئیس بیمارستان، همسر، مادر و در نهایت بانوی اول آمریکا. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است، مسیری که هیچ‌وقت کامل نمی‌شود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شُدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی می ماند؟ ( سخن مترجم)
  • پدر و مادرم همیشه می‌گفتند تمام انسان‌های اطراف ما، گذشته‌ای ناگفته دارند و همین گذشته کافی است تا با آن‌ها مدارا کنیم. ( صفحه‌ی ۱۵)
  • تازه داشتم می‌فهمیدم که مرحله‌ی بعدی زندگیِ من خودبه‌خود باز نمی‌شود و صرفا داشتن یک مدرک تحصیلی آن‌چنانی، مرا به سمت شغلی رضایت‌بخش نمی‌برد. فهمیدم برعکس یک شغل، مسیر و حرفه‌ی آدم با دنبال کردنِ اسم‌های درون کتاب فارغ‌التحصیلان، خودبه‌خود سر نمی‌رسد و به تعمق و تلاش بیش‌تری نیاز دارد‌. من باید عجله می‌کردم و یاد می‌گرفتم. ( صفحه‌ی ۱۹۱)
  • ما نیز مثل تمام زوج‌های جدید، داشتیم دعوا کردن را یاد می‌گرفتیم. دیر به دیر دعوایمان می‌شد، اغلب بر سر چیز‌های بی‌اهمیت و بی‌خود بود. هر موقع یکی از ما یا جفتمان زیادی خسته و یا دلواپس می‌شدیم، رشته‌ای از ناراحتی‌هایی که در دلمان مانده بودند، ناگهان بیرون می‌ریخت. اما در هر صورت ما دعوا می‌کردیم، چه خوب چه بد. هر موقع من عصبانی می‌شوم، فریاد می‌زنم. هربار چیزی مرا عصبی می‌کند، احساساتم بعدی فیزیکی به خود گرفته و حس میکنم نوعی توپ آتشین در ستون فقراتم به سمت بالا حرکت می‌کند و سپس چنان منفجر می‌شود که بعد ها یادم نمی‌آید در آن لحظه چه چیزهایی گفته‌ام، اما برعکس، باراک خونسرد و منطقی می‌ماند و حرف‌هایش را پشت سرهم، اما با شیواییِ کامل بیام می‌کند که این خودش بیش‌تر حرص مرا در می‌آورد. مدت‌ها طول کشید -شاید سال‌ها- تا بفهمیم این بعد از شخصیت ما نیز جزوی از وجودمان است، ما مجموعه ای از رمز های منحصر‌به‌فرد ژنتیکی هستیم که توسط پدر و مادرمان و همین طور پدر‌ها و مادر‌های آن‌ها در ما تعبیه شده‌اند. بعد از مدتی، فهمیدیم که چطور بر عصبانیت و خشمِ گهگاهی خود چیره شویم. امروز آرام‌تر باهم دعوا می‌کنیم، اکثر اوقات به نتیجه می‌رسیم و همیشه، بی‌توجه به این که چقدر از این دعوا‌ها ناراحت هستیم، عشقمان را به همدیگر نشان می‌دهیم ( صفحه‌ی ۲۱۰)
  • قابل توجه تمام کسانی که وارد این اتاق می‌شن: اگه می‌خوای با تاسف وارد این اتاق بشی یا می‌خوای واسه زخم‌های من دلسوزی کنی، برو یه جا دیگه. من این زخم‌ها رو موقع انجام کاری که عاشقشم، به خاطر مردمی که بهشون عشق می‌ورزم و آزادی کشوری که عمیقا دوستش دارم برداشتم. من خیلی آدم قوی‌ای هستم و زود درمان می‌شم. ( صفحه‌ی ۴۴۴)




نوع مطلب : نشر موسسه نگارش الکترونیک کتاب، 
برچسب ها : میشل اوباما، سپیده حبیبی، نشر موسسه نگارش الکرتونیک کتاب،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic