کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
پنجشنبه یکم مهرماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی

نام کتاب: چشم هایش

نام نویسنده:  بزرگ علوی

نام انتشارات:نشر نگاه

چشم‌هایش نام رمانی از بزرگ علوی است که طی آذرماه ۱۳۳۰ تا  اردیبهشت ۱۳۳۱ نوشته شده. برای نخستین بار در سال ۱۳۵۷ خورشیدی منتشر شد. بزرگ علوی در این رمان روش استعلام و استشهاد را به کار برده، بدین‌گونه که قطعات پراکنده یک ماجرا را کنار هم گذاشته و از آن طرح کلی آفریده است که برحدس و گمان تکیه دارد. این کتاب از آثار معدود زبان فارسی است که در مرکز آن یک زن با تمام عواطف و ارتعاشات روانی و ذهنی قرار گرفته است. از روی این کتاب فیلمی نیز ساخته شده است.

داستان کتاب: استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه بود که در تبعید در کلات فوت می کند. دلیل فوت او را سکته قلبی بیان می­کنند. مردم شک دارند که او این گونه فوت کرده است یا به دست حکومت دار فانی را وداع گفته است؟ دلیل تبعید او هم بر مردم آشکار نیست. تنها یک اثر استاد در زمان تبعید خود کشیده است که آن هم پرده‌ای است به‌نام «چشمهایش»، که چشم­ها به شکل غریبی نقاشی شده بودند، حالت خنده ، گریه ، غم ، شادی  و هزاران حالت دیگر در آن چشم­ها خفته بود و همه از دیدن آن تعجب می­کردند.  این تابلو به نوعی جادویی بود است. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشم‌ها را دریابد. او با خود می­گوید اگر تنها چشم یک مدل بوده باشد باید اسمش را "چشم­ ها" می­گذاشت نه "چشم­ هایش". طبق اطلاعات او استاد با زنی رفت و آمد نداشته است و استاد مردی ساکت و متین و با وقار بود. بنا­بر­این سعی می‌کند زن تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. با فراش مدرسه که در گذشته خدمتکار استاد بوده است بار­ها صحبت می­کند و او هر بار می­گوید این زن را نمی­شناسد. اما در روز بعد از بازدید عمومی از آثار استاد، فراش به آقای ناظم می گوید که آن زن اینجا بود. ناظم شروع می­کند به تحقیق و جستجو کردن تا او را بیابد. پس از سال‌ها ناظم زن مورد نظر را می‌یابد و در خانه­ ی او با هم گفتگو می­کنند.

راوی داستان اول شخص است که در قسمت­ هایی آقای ناظم و در قسمت­های دیگر همان زن که نام مستعار او فرنگیس است هست.


نظر من: حتما بخوانیدش. کشش خاصی دارد و داستان جالبی از سر معما گونه و کارگاهی بودنش روایت می شود.




بخش هایی از متن کتاب:

  • هر لذتی وقتی دوام پیدا کرد، زجر و مصیبت است. خوب، فکرش را که بکنم، ریشه بدبختی من در رفاه و آسایشی است که از طفولیت در آن نشو و نما یافته ام. ( صفحه ی 90)
  • تو که شهرت طلب نیستی. تو دنبال پول ملق نمی زنی. تو عقب خوشبختی پرسه می زنی. با دیپلم , با پول, با شوهر, با این چیزها آدم خوشبخت نمی شود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند. ( صفحه ی 126) 
  • البته درباره گذشته قضاوت کردن کار آسانیست. اما وقتی خودتان در جریان طوفان می افتید و سیل غران زندگی شما را از صخره ای در دهان امواج مخوف پرتاب می کند, آنجا اگر توانستید همت به خرج دهید, آنجا اگر ایستادگی کردید... آن وقت در دوران آرامش لذت هستی را می چشید. 





نوع مطلب : نشر نگاه، 
برچسب ها : چشم هایش، بزرگ علوی، نشر نگاه،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: پیشانی شکسته مجسمه ها 
نام نویسنده: فرهاد خاکیان دهکردی
نام انتشارات: نشر نگاه

داستان کتاب: داستان  دو دوست به نام های  امیر و بهزاد  هست که در یک ساختمان با هم همسایه هستند. دختری به نام بهار در یکی از واحد های آن ساختمان زندگی می کند.  بهزاد دل در گرو بهار دارد. یک شب که امیر و بهزاد به پشت بام می روند تا دور از چشم خانواده شان سیگار بکشند ناگهان بهار می آید  در حالی که با تلفن در حال مکالمه هست. بهار بر روی دیوار شماره ای را یادداشت می کند.  توجه بهزاد به آن شماره جلب می شود. فردا صبح برای سر در آوردن از اینکه آن شماره مال چه کسی ست دروغی به امیر می گوید و آنگاه ...

نظر من: دقیق اطلاع ندارم کتاب اول این نویسنده هست یا نه ولی فرض می گیرم کتاب اول این نویسنده هست. به عنوان  کتاب اول نوشته خوبی بود. از خواندنش لذت بردم.  
نکته ای که می تونم بگم این هست اگه خیلی از اتفاق ها رو دقیق تر و ریز تر بیان می کرد یا بیشتر محیط اطراف رو توصیف می کرد، دلچسبی نوشته بیشتر می شد. بعضی قسمت ها انگار در حد همون طرح داستان مونده. فقط یکم بیشتر وقت صرف میکرد می تونست کتاب اول بسیار بهتری داشته باشه ولی باز هم خوب بود، ایشالا که کتاب  های برجسته و عالی در آینده  از ایشون بخونم.

پ.ن: در نمایشگاه کتاب سال ۹۵  به نشر نگاه سر زدم. نویسنده  این کتاب  در میان معرفی کتاب های مختلف این کتاب را به من معرفی کردند. دلیل معرفی کردن این کتاب را زمانی که ازشان پرسیدم برگشتند گفتند : همین جوری.
چند روز بعد، از  اینستاگرام نویسنده کتاب دیگری  عکس ایشان در غرفه انتشارات نگاه را به اشتراک گذاشته بودند،  تازه متوجه شدم نویسنده  این کتاب خودشان بودند.
جالب اینجاست از کتاب و نویسنده که حرف می زدیم ایشان سن من را پرسیدند و قبول نمی کردند بنده بیست و یک سال سن دارم.




متن پشت جلد:
از دور تر ها، از جایی بین طاقی های کوچه ی باریک، آسمان پیدا بود. می دید که روشنایی صبح، انگار چنگ انداخته باشد به تاریکی، جای خودش را در آسمان باز می کند. هوا روشن می شد. باید زودتر راه می افتادند تا به اولین سرویس شهرکرد می رسیدند.
رو به امیر گفت: "پاشو! غلط نکنم این شب لعنتی با همه ی نحسی ش تموم شد."
" تو که می گفتی نحسی مار خرافاته."
جواب امیر را نداد، ایستاد، لباسش را تکاند و راه افتاد سمت خیابان که حالا داشت روشن تر می شد.





نوع مطلب : نشر نگاه، 
برچسب ها : نشر نگاه، پیشانی شکسته مجسمه ها، فرهاد خاکیان دهکردی،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic