کتاب هایی که من خواندم
درباره وبلاگ


شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

" فریدون مشیری "

با قلم می گویم:
ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دویمان حیرانِ بازی های دوران های زشت.

"فریدون مشیری"

مدیر وبلاگ : موژان تقوی
نویسندگان
پنجشنبه بیست و یکم بهمنماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب:جغرافیای من و تو
نام نویسنده: جنیفر اسمیت
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب:‌  پشت جلد این کتاب چنین نوشته شده است:
لوسی در طبقه ی بیست و چهارم زندگی می‌کند. ایوان در زیر زمین. در نتیجه طبیعی است که جایی در این میانه یک دیگر را ببینند: در آسانسوری که به علت رفتن برق در تمام شهر نیویورک گیر کرده. بعد از این که نجات پیدا می کنند در خیابان های تاریک با هم قدم می زنند و غرق تماشای ستاره های آسمان می شون که منظره ای نادر در نیویورک است. همان ساعات اندک تاریکی آن ها را به دنیایی خیال انگیز می کشاند. اما وقتی برق می آید،  واقعیت‌های تلخ هم همراهش  هست. لوسی و خانواده اش به خارج از کشور می روند و ایوان هم همراه با پدرش به سمت دیگر آمریکا.
اما مدت کوتاهی که با هم سپری کرده اند ردی در زندگی شان باقی گذاشته. آیا فاصله مرگِ دوستی ها نیست؟ چون فاصله یا با غم پر می شود ...  یا با تردید


متن پشت جلد:
لوسی در طبقه ی بیست و چهارم زندگی می کند. ایوان در زیر زمین. در نتیجه طبیعی است که جایی در این میانه یک دیگر را ببینند: در آسانسوری که به علت رفتن برق در تمامی شهر نیویورک گیر کرده. بعد از اینکه نجات پیدا می کنند در خیابان های تاریک با هم قدم می زنند و غرق تماشای ستاره های آسمان می شوند که منظره ای نادر در نیویورک است. همان ساعات اندک تاریکی آن ها را به دنیایی خیال انگیر می کشاند. اما وقتی برق می آید، واقعیت های تلخ هم همراهش هست. لوسی و خانواده اش به خارج از کشور می روند و ایوان هم همراه با پدرش به سمت دیگر آمریکا.
اما مدت کوتاهی که با هم سپری کرده اند ردی در زندگی شان باقی گذاشته.
آیا فاصله مرگ دوستی ها نیست؟ چون فاصله یا با غم پر می شود ... یا با تردید.





نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : جغرافیای من و تو، جنیفر اسمیت، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: اولین تماس تلفنی ازبهشت
نام نویسنده: میچ البوم
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب:‌  پشت جلد این کتاب چنین نوشته شده است:
یک روز صبح در شهر کوچک به نام کلدواتر، چند تلفن زنگ میخورد. آن طرف خط کسانی هستند که می‌گویند از بهشت تماس گرفته اند؛ یکی با مادرش حرف می زند و  یکی با خواهرش، هر کسی با عزیزی از دست رفته، آیا معجزه ای غریب رخ داده؟ یا فریبی بزرگ در کار است؟ وقتی اخبار این تماس های عجیب پخش می‌شود ، غریبه ها دست به دسته به شهر سرازیر می شوند تا آن ها هم بخشی از این معجزه باشند.
شهر کوچک و حتا دنیای انسانها با این معجزه زیر و زبر شده؛ اما همیشه در هر معجزه ی شادی بخش اندکی اندوه هم هست. همیشه در معجزه ای که مردم را به هم نزدیک میکند، اندکی تنهایی هست. مردی هست که دوست ندارد بپذیرد چنین معجزه ای رخ  داده، چون همسرش با او  تماس نمی گیرد تا مرهمی بر زخم دوری اش باشد؛ مادری از یادآوری اندوه فقدان پسرش دوباره افسرده می‌شود ...  امام معجزه مسیر خود را دارد: خبرنگاری که به معجزه باور ندارد، بیش از هر کس دیگری زندگی اش از نو تعریف می شود؛ مردی که با دیگران تلخ است یاد می‌گیرد محبت کند؛ مردی هم یاد می گیرد معجزه حقیقت دارد ...
 اولین تماس تلفنی از بهشت اثری دیگر از نویسنده کتاب‌هایی محبوب مثل سه شنبه ها با موری و در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند و شاید جادویی ترین و پر هیجان ترین کتاب میچ البوم باشد_ کتاب اسرار آمیز و مراقبه ای از جنس قدرت پیوند انسانی. روایت این کتاب حرکتی نرم و دلنشین دارد میان ماجراهای اختراع تلفن و روابط عاشقانه ی گراهام بل تا دنیای امروز ما که این اندازه درگیر این اختراع است. اولین تماس تلفنی از بهشت داستانی است غریب از عشق و تاریخ و ایمان.







نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : اولین تماس تلفنی از بهشت، میچ البوم، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: ما دروغگو بودیم
نام نویسنده: امیلی لاکهات
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب: خانواده ای آمریکایی که بسیار به خودشان مغرور اند، هر سال تابستان در جزیره خصوصی  خانواده شان  کنار هم جمع می شوند. در تابستان 15 سالگی نوه بزرگ تر، مادر بزرگ پسری که داستان را روایت می کند  فوت می کند. در سال بعد  این نوه خاطره ای یادش نمی آید و تنها میداند سرش به جایی خورده و دچار میگرن شده و در پی کشف اتفاقی که رخ داده است هست.

نظر من: نوع روایت و انتخاب اسمش جالب بود.






متن پشت جلد:
پدرم آخرین چمدان را روی صندلی عقب مرسدس گذاشت و استارت زد.
بعد یک تپانچه در آورد و توی سینه ام شلیک کرد. من در باغچه ایستاده بودم و افتادم.سوراخ گلوله باز باز شد و قلبم از قفسه ی سینه درآمد و وسط گُل ها اقتاد. خون شتک زد از زخم باز، بعد از چشم هایم، دهنم.
ما دروغگو بودیم رمانی پیچیده و مدرن با فضایی تعلیقی و پایان بندی بی نهایت غافل گیرانه است که بعید است به این آسانی فراموشش کنید. کتاب را بخوانید و اگر کسی پرسید پایان ِ قصه چه می شود، مثل همه ی شخصیت های داستان دروغ بگویید.






نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : ما دروغگو بودیم، امیلی لاکهات، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: پادشاه گدا و راز شادمانی
نام نویسنده: جوئل بن ایزدی
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

داستان کتاب: داستان زندگی مردی است که پیشه اش قصه گویی ست، زمانی متوجه شد در قصه گویی مهارت دارد که توانست با آن مادرش را از غم رها کند و پدرش را چند لحظه ای از فکر بیماری اش بیرون آورد. یک روز متوجه میشود که سرطان تیروئید  دارد و باید غده را بردارد، با برداشتن غده صدای او می رود و او ...

نظر من: به شدت خواندنش را پیشنهاد میکنم، من که کیفور شدم از خواندنش.


بخش هایی از متن کتاب:
  • آرام گفت: "رها کردن ... زندگی فقط یعنی همین. همه مون با مشت های گره کرده و محکم به دنیا می آییم . اما با دست های باز می میریم." کفِ دستِ راستش را بالا گرفت. " موقع ِ مردن همه خوب عمل می کنیم ؛ به همین خاطر هر روز یک ذره می میریم و تمرین می کنیم." ( صفحه ی  99)
  • " هیچ چیز به اندازه توقعات ِ ما از زندگی، زندگی رو به گند نمی کشه. دوست داریم تظاهر کنیم از خدا هم باهوش تریم که بزرگ ترین قصه گوی عالمه. به همین خاطر چه اتفاقی میوفته؟ خدا به ما نگاه می کنه و چند تایی ابله می بینه که خیال می کنند فهمیده ند زندگی یعنی چی؛ در نتیجه حتما تیپای جانانه ای نوش ِ جان می کنیم." ( صفحه ی 109)
  • خندید. "مجبور شدم موج سواری رو بگذارم کنار. اون همه وقت رفتم بیمارستان و اومدم، فقط یک سوال توی ذهنم بود ... چرا؟ چرا همچین بلایی به سرم اومد؟" دیگر قدم نزد و برگشت روی صندلی نشست. " خوب ظاهرا بقیه هم همین سوال رو دارند؛ من به اون حادثه فکر می کنم، تو به صدات. نکته همینه: همه به همچین سوالی فکر می کنند. واسه همین شاید بهتر باشه به جاش بپرسی < چرا ما؟ > جوابش هم اینه که زندگی همینه. زندگی پر از بدبختی و رنج و حرمان پشتِ حرمانه تا این که آخر سر همه چیز رو از دست بدی" ( صفحه ی 111)
  • آینده از چنگت در رفته و گذشته تموم شده و الان دیگه چیزی برات نمونده جز همین لحظه، همین اینجا، همین الان." ( صفحه ی 111)
  • " مردم خیال می کنند قصه گویی یعنی حرف زدن؛ این طور نیست. مسئله ی اصلی سکوته و شکل دادن به اون سکوت. سکوت بوم ِ نقاشیِ ماست. سکوت گِلِ ماست که باهاش دنیامون رو شکل می دیم، سنگِ مرمریه که می تراشیمش. اون وقت چطور  می تراشیمش؟ با کلمات مون! در سکوت قصه رو شروع می کنیم؛ هرچی ناب تر بهتر. ( صفحه ی 123)







نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : پادشاه گدا و راز شادمانی، جوئل بن ایزدی، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
نام کتاب: دختری در قطار
نام نویسنده: پائولا هاوکینز
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند


داستان کتاب: دختری به نام ریچل که دایم الخمر هست و این دائم الخمری اش زمانی شروع شد که متوجه شد نمی تواند بچه دار شود. او هر روز و هر شب در قطاری که بین راه محل کارش تا خانه اش هست، از کنار خانه قدیمی خود که با همسر سابقش به نام تام در آن زندگی می کرد میگذرد. چهار خانه آن طرف تر هر بار زوجی را می بیند که بینهایت هم را دوست دارند و برای آن ها اسم های مستعار می گذارد تا اینکه ...

نظر من: می تونم بگم نه از خوندنش پشیمونم نه ذوق زدم اسم کتاب جالب و مناسب داستانی که نقل میشه هست. نوع نوشتار داستان که هر بخش از زبان افراد مهم  داستان نقل می شه جالب و انتخاب درستیه به نظرم. تا نزدیکی های انتهای داستان از متن کتاب من نتونستم حدس بزنم که گره داستان به دست کدوم شخصیت باز میشه این خودش یه امتیاز مهمه.
نویسنده به طوری کتاب رو نوشته که گیرایی و کشش خواستی داره. هر لحظه منتظری ادامه اش رو ببینی کی چیکار  کرده و چی شده. 
به نظرم این ترجمه درست و خوبی هست.






متن پشت جلد:
دختری در قطار کتابی است سراسر عاطفی از زبان شخصیت هایی قربانی و مهاجم و بینهایت عادی. داستانی است تعلیقی با پایان پیش بینی ناپذیر و شخصیت هایی چنان ملموس و حقیقی که از همه شان متنفر می شوید؛ حتا از قربانی ها.





نوع مطلب : نشر هیرمند، 
برچسب ها : دختری در قطار، پائولا هاوکینز، مهرآیین اخوت، نشر هیرمند،
لینک های مرتبط :
دوشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1395 :: نویسنده : موژان تقوی
نام کتاب: اگر بمانم
نام نویسنده: گیل فورمن
نام مترجم: مهرآیین اخوت
نام انتشارات: نشر هیرمند

گیل فورمن از نویسندگان قرن بیستم آمریکا است. از روی این رمان فیلم هم ساخته شده است. 

داستان کتاب: "دختری به نام "میا" که فرزند اول خانواده­ای راک­باز است. او در کمال ناباوری و تفاوت، به ساز ویولن­ سل که سازی کلاسیک است علاقه ­مند می­شود. او در دوران دبیرستان با کسی به نام "آدام" دوست  می­شود. کم کم به هم علاقه ­مند می ­شوند. آدام برای متوجه کردن میا از علاقه­ اش نسبت به او با دستمزد حاصل از دو هفته پیتزا رساندن به در منازل، او را به کنسرت بهترین ویولن ­سل زن که "یویو " نام دارد می­برد. در روز برفی که تدی_ برادر کوچک مایا_ غرق خوشحالی از تعطیل شدن مدارس است، پدر مایا هم به تبع چون معلم است آن روز روز تعطیلی او به شمار می­رود. در نتیجه مادر او هم با مدیرش تماس می­گیرد و اعلام می­کند که به سر کار نمی رود تا همه در کنار هم این روز را بگذرانند. آنها تصمیم می­گیرند به یکی از دوستانشان سر بزنند و سپس در آخر برای شام به پیش مادر­بزرگ و پدر­بزرگ بچه­ ها بروند. در راه برای گوش دادن به موسیقی هر کس با سلیقه خودش موسیقی مختلفی را انتخاب می­کند و به نوبت آنها پخش می­شوند ولی ناگهان در حالی که اولین موسیقی پخش می­شود ...

داستان در دو زمان مختلف روایت می­شود ولی در هر دو زمان راوی "مایا" هست. یکی در زمانیست که مایا از جسم خود جدا است و شاهد اتفاق­های دور و برش برای تصمیم­ گیری درباره بودن یا نبودنش هست و دیگری در خاطرات گذشته که شامل به دنیا آمدن او و تدی، داستان آشنایی او با آدام و  رفتن او به دانشکده موسیقی مشهور در نیویورک است.

داستان به صورتی نوشته و ترجمه شده است که میتوان صحنه ها را تصور  کرد. هنگام خواندن این کتاب احساسات خواننده تحریک می­شود.


نظر من: خواندنش را پیشنهاد می کنم. همانند کتاب بخت پریشان برای من بود. در ضمت قابل گفتن است که فیلم این کتاب نیز بسیار زیباست.





متن پشت جلد:
هر چیز خوب و کاملی، مثل خانواده یا عشق، ممکن است در چشم به هم زدنی زیر و رو شود.
میا هیچ خاطره ای از آن تصادف ندارد؛ تنها پس از آن را به خاطر می آورد: بدن آسیب دیده و غرق در خون خود را می بیند، می بیند که او را سوار آمبولانس می کنند، خانواده اش را هم می بیند که ...
اندک اندک باید خود را باز یابد، باید بفهمد چه وضعیتی دارد، باید بفهمد چه از دست داده و زندگی اش چگونه خواهد بود؛ اما بدنش روی تخت بیمارستان است و خود او سرگردان و نامریی، مهم تر از همه آن که می فهمد خود او باید تصمیم بگیرد بماند یا برود.
داستانی زیبا که بی شک دل خواننده را به درد می آورد اما شاید نگاه ما را به زندگی و خانواده و عشق تغییر دهد.




    نوع مطلب : نشر هیرمند، 
    برچسب ها : اگر بمانم، نشر هیرمند، گیل فورمن، مهرآیین اخوت،
    لینک های مرتبط :


    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
     
     
     
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic